تبلیغات
هیأت عاشقان سالارشهیدان zqz.ir/heyat - پاسخ امام خمینی به سؤال آیت‌الله خامنه‌ای
 
هیأت عاشقان سالارشهیدان zqz.ir/heyat
حسین که بود؟ حسین چه کرد؟ نقشی که از او سر زد تو همان کن.

پاسخ امام خمینی به سؤال آیت‌الله خامنه‌ای

این مناجات شعبانیّه یک تحفه‌ای است که در اختیار ما قرار داده شده است. خب ما دعا خیلی داریم، همه‌ی این دعاها هم پر از مضامین عالی است، امّا بعضی یک برجستگی خاصّی دارند. من از امام بزرگوار رضوان‌الله‌علیه سؤال کردم، گفتم در میان این دعاهایی که از ائمّه علیهم‌السّلام رسیده است، شما به کدام دعا بیشتر علاقه‌مندید و دلبسته‌اید؟ فرمودند به دعای کمیل و مناجات شعبانیّه؛ به این دو دعا. امام یک دلِ متوجّه به خدا بود، اهل توسّل بود، اهل تضرّع بود، اهل خشوع بود، اهل اتّصال با مبدأ بود؛ وسیله‌ی بهتر در چشم او، این دو دعا بود: دعای کمیل، مناجات شعبانیّه. وقتی انسان مراجعه میکند به این دو دعا، دقّت میکند، می‌بیند چقدر هم شبیه همند این دو دعا؛ شباهتهای زیادی به هم دارند؛ مناجات انسان خاشع، مناجات انسان متوکّل به خدا؛ کَاَنّی بِنَفسی واقِفَةٌ بَینَ یَدَیک، وَ قَد اَظَلها حُسنُ تَوَکُّلی عَلَیک، فَقُلتَ ما اَنتَ اَهلُه، وَ تَغَمَّدتَنی بِعَفوِک؛ امید، امید به مغفرت الهی، به رحمت الهی، به توجّه الهی، بلندهمّتیِ در درخواست از پروردگار؛ اِلهی هَب لی کَمالَ الانقِطاعِ اِلَیک، و اَنِر اَبصارَ قُلوبِنا بِضیاءِ نَظَرِها اِلَیک.

بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم ۱۳۹۲/۰۳/۲۲


منبع:
http://www.asr-entezar.ir/archives/37360

علت توجه امام خمینی به مناجات شعبانیه


در ادامه مطلب ببینید
آیت‌الله حسن رمضانی:

علت توجه امام خمینی به مناجات شعبانیه

شاگرد علامه حسن‌زاده آملی می‌گوید: امام بسیار نسبت به مسئله غیبت حساس بود حتی در مواردی که آشکار بود باز هم حساس بودند لذا وقتی کسی وارد محدوده مفاسد اخلاقی محمدرضا پهلوی شد، امام به آن فرد رو کرد و فرمود: آقا غیبت نکنید!

کد خبر : 3331

تاریخ انتشار : 17/03/1393 - 14:00


علت توجه امام خمینی به مناجات شعبانیه

«بوریا»: یکی از دعاهایی که امام خمینی(ره) توجه بسیاری نسبت به آن داشتند مناجات شعبانیه بود به همین منظور گفت‌وگویی را با آیت‌الله حسن رمضانی از استادان علوم عقلی و عرفانی حوزه علمیه قم و از شاگردان برجسته آیت‌الله علامه حسن زاده آملی انجام دادیم.

 
 
به عنوان سؤال ابتدایی چرا امام خمینی(ره) اینقدر به قرائت مناجات شعبانیه اهتمام داشتند؟
 
حضرت امام مناجات شعبانیه را یکی از مناجات‌هایی می‌دانستند که تمام ائمه معصومین(ع) به واسطه آن با خدای تبارک و تعالی صحبت می‌کردند و راز و نیاز داشتند. این مناجات علاوه بر همه اصول و معارفی که دارد به نظر بنده اوج آن همان جمله‌ای است که حضرت امام بارها این مناجات را با این فقره معرفی کردند: «إِلَهِی هَبْ لِی کَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَیْکَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیَاءِ نَظَرِهَا إِلَیْکَ حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ».
 
این اوج این مناجات است که ایشان در این فقره از دعا و مناجات از خدای تبارک و تعالی درخواست می‌کند که خدا مقدمات رسیدن به انقطاع به او را فراهم کند چون علی‌رغم اینکه مقدمات این امور را تا حدی باید خودمان فراهم کنیم اما آن کسی که این مقدمات را به نتیجه می‌رساند و کار نهایی را انجام می‌دهد حضرت حق است که حالت انقطاع الی‌الله را در ما به وجود می‌آورد.
 
درست است که ما باید از معاصی، تعلقات و وابستگی‌ها دوری کنیم و وجودمان را تا جایی که ممکن است از امور مزاحم پاک کنیم. اما جناب حافظ می‌فرماید: بیا و هستی حافظ ز پیش او بردار که با وجود تو کس نشنود ز من که منم، و این گونه خداوند متعال را مورد درخواست و سؤال قرار می‌دهد و از او می‌خواهد که این امر را در وجودش محقق کند.
 
همچنین منصور حلاج هم در آن شعر معروفش به درگاه خداوند عرضه می‌دارد:‌ «بَیْنی‌ وَ بَیْنَکَ إنّیّی‌ یُنازِعُنی ‌ فَارْفَعْ بِلُطْفِکَ إنّیّی‌ مِنَ الْبَیْنِ»؛ خدایا میانه من و میانه تو انیّت و عنانیت من به مزاحمت و منازعه برخواسته و مانع راه من شده بیا و مرحمت کن و با لطف و عنایت خودت این عنانیت را از من بگیر و مرا در خودت فانی کن.
 
و جناب حافظ هم در این راستا می‌گوید: میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست/ تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز.
 
بنابراین وقتی در این فراز از دعای مناجات شعبانیه می‌خوانیم: «إِلَهِی هَبْ لِی کَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَیْکَ» در واقع از خدای متعال می‌خواهیم که خدایا به من این عنایت را بکن و این بخشش را نسبت به من داشته باش که من کمال انقطاع را به سوی تو پیدا کنم.
 
 
آیا در انقطاع و جداشدن انسان‌ها از امور مادی و دنیوی تفاوتی وجود دارد و چگونه می‌توان به آن انقطاعی که در مناجات شعبانیه آمده است، دست یافت؟
 
ممکن است انسان انقطاع الی‌الله را پیدا کند بدین معنا که از کثرات خلقی فاصله بگیرد و جدا شود اما اسم آن را باید گذاشت کمال انقطاع؛ یعنی ما در این جا دو معنا داریم؛ یکی انقطاع الی‌الله و دیگری کمال انقطاع الی‌الله. انقطاع الی‌الله یعنی اینکه انسان از کثرات خلقی فاصله بگیرد از خلق و تعلقات بِبُرد اما کمال انقطاع الی‌الله یعنی اینکه خودم هم در میان نباشم، وابسته به خودم هم نبوده باشم و این عنانیت و این حجاب خودی را که بدترین و بالاترین حجاب است را هم از بین ببرم.
 
و در فراز دیگری از این دعای شریف آمده است: «حتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ»؛ یعنی اینکه این چشم‌ها حجاب‌های نورانی را پاره می‌کند به معدن عظمت و جایگاه عظمت که عین عظمت است دست پیدا می‌کند. «وَ تَصِیرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِکَ»؛ ارواح ما به عزّ قدسی تو آویزان شود و بچسبد و تعلق پیدا کند و سر تا پا عین رب شود.
 
حضرت امام می‌فرمودند: اینها چیزهایی است که ما نمی‌توانیم آنها را درک کنیم مثل یک چیزی که از جایی آویزان است و ما در همین حد می‌فهمیم! آیا تنها همین صورت ظاهری مدنظر است؟! امام می‌فرمودند نه تنها این نیست بلکه این یک تصور ابتدایی است که ما داریم یا برای ما حاصل می‌شود تا آن را درک کنیم. و به قول ضرب‌المثل معروف: تا نچشی ندانی. باید آن حالت در ما به وجود آید که عین تعلق و وابستگی به خدای تبارک و تعالی باشیم و بچشیم و بعد بفهمیم امام معصوم و انسان‌های کامل از خدای تبارک و تعالی چه درخواست کرده‌اند.
 
 
بر اساس اندیشه‌ها و سلوک امام راحل برای فردی که در ابتدای راه قرار دارد چگونه می‌تواند این مسیر را آغاز کند؟
 
بر اساس مبانی امام رسیدن به این جایگاه فقط و فقط حرکت در مسیر انسان کامل است، انسان کامل به منزله خط‌کشی است که انسان باید تمام اجزاء وجودی خویش را با این خط‌کش تنظیم و میزان کند اگر انسان در مسیر انسان کامل قرار گرفت و صراط انسان کامل که همان صراط مستقیم الهی است را انتخاب کرد و در همان مسیر استقامت ورزید و منحرف نشد قطعا بدون تردید به این غایت و به این هدف، دست پیدا خوهد کرد و برعکس فرد اگر شخصی مسیر خود را از مسیر انسان کامل جدا کند و از او بِبُرد و بیان کند که مثلاً خودش می‌خواهد به تنهایی به حق برسد و نیازی به واسطه ندارد و سایر سخنان روشنفکر مآبانه، یقیناً این راه به انحراف خواهد کشید و راه انحرافی هم هیچ‌گاه به مقصد و هدف منتهی نمی‌شود.
 
بنابراین ما باید در دامان انسان کامل پرورش یابیم و در مسیر انسان کامل قدم برداریم و همان‌طور که دست انسان کامل در دست خداست و به خدا متصل است انسانی هم که در دامان انسان کامل تربیت شده باشد و در مسیر او گام بردارد مطمئنا به حق تعالی خواهد رسید.
 
 
با توجه به صحبت‌های جنابعالی، منظور از انسان کامل آیا کل ائمه اطهار(ع) مدنظر است یا اینکه مشخصاً امام زمان(عج) را می‌فرمایید؟
 
قطعاً قطب عالم امکان در زمان فعلی،‌حضرت حجت‌بن الحسن المهدی(عج) است منتها معنای این سخن آن نیست که ما سایر ائمه اطهار(ع) را از این قاعده مستثنی بدانیم چرا که هر یک از آنها امام زمان و حجت زمان خود بوده‌اند و اکنون هم می‌توان به آنها تمسک کرد و توسل داشت، در زیارت‌گاه‌های آنها چه از راه نزدیک و یا دور با آنها ارتباط برقرار کنیم و سیره عملی این بزرگواران که در کتاب‌های حدیثی و روایی، ثبت شده و به دست ما رسیده است را مدنظر قرار دهیم و عملاً هم در راستای آنچه آنها می‌پسندیدند و عمل می‌کردند قرار بگیریم آن توسل و این عمل هر دو با هم منتج به همان نتیجه‌ای خواهد شد که مورد توجه است.
 
بنابراین به بهانه اینکه حضرت مهدی(عج) امام زمان(ع) است نمی‌توان خود را از سایر ائمه اطهار علیهم‌السلام و حقیقت محمدیه محروم کرد و آنها را مدنظر نداشت همه آنها نور واحدی هستند که در هر زمان به هر یک توسل بجوئیم مانند این است که به همه معصومین(ع) توسل جسته‌ایم لذا از هم بریده و جدا نیستند.
 
 
استاد! یکی از لوازم اینکه ما در این مسیر بمانیم بحث مراقبه است توجه امام خمینی(ره) به این موضوع چگونه بود؟
 
ارتباطات مردمی‌مان را باید طوری قرار دهیم که طبق موازین شرع باشد و حضرت امام نیز بسیار نسبت به غیبت کردن حساس بودند ما در جمع و در میان مردم که هستیم نباید حقوق مردم را نادیده بگیریم بلکه باید همواره نسبت به آبروی مردم، حرمت و حقوق آنها حساس باشیم حضرت امام تا جایی نسبت به غیبت کردن حساس بود حتی در مواردی که روشن و آشکار هم بود که اینجا نباید دیگر آن حساسیت‌ها وجود داشته باشد باز هم حساس بودند؛ یکی از علما و فقهای آن عصر میرزا جوادآقا هاشم آملی می‌فرمود: ما خدمت حضرت امام بودیم کسی وارد محدوده مفاسد اخلاقی محمدرضا پهلوی شد، امام به آن فرد رو کرد و فرمود: آقا غیبت نکنید! آن فرد گفت: شما که دیگر ایشان(محمدرضا شاه) را طاغوت و مظهر شیطان می‌دانید و با او مبارزه می‌کنید لذا برای چه می‌فرمایید غیبت نکنید این دو با هم سازگاری ندارد؟‌ امام فرمود: بله اما تو عادت می‌کنی، من عادت می‌کنم امروز می‌گوییم او این طوری است و فردا به بهانه دیگر،‌ ملکه فاسده غیبت در میان من و شما به وجود می‌آید و بعد مواردی را هم که ممنوعه است ما بر طبق عادتی که کرده‌ایم مرتکب خواهیم شد.
 
 
در روز 21 بهمن ماه سال 57 که حضرت امام هنگام نماز عصر می‌خواست نماز را اقامه کند به خودشان عطر زدند دختر امام به ایشان اعتراض می‌کند و می‌گوید:‌ آقاجان در این فضایی که مردم در حال جنگ و مبارزه و در حال کشته شدن هستند شما به خودتان عطر می‌زنید. امام فرمودند:‌دخترم مستحب است حکم خدا را در همه شرایط‌ و موقعیت‌ها اجرا کنیم حالا اینکه مردم جنگ می‌کنند آیا با اینکه من هنگام نماز خواندن به خودم عطر بزنم منافات دارد؟! در این حساسیت نسبت به حقوق مردم از یک طرف، تعبد نسبت به یک امر مستحبی و ... همگی سیره و روش عبودیت امام راحل است که کم کم ما را به مقصد اصلی رهنمون می‌کند.
 
خاطره‌ای از حضرت امام راحل به ذهنم رسید که آن را آیت‌الله خرازی نقل کرده‌اند: آیت‌الله خرازی می‌فرمود: روزی خدمت آقا مصطفی فرزند امام خمینی(ره) بودیم که گفت: روزی وارد خانه شدم که شنیدم صدای گریه‌ پدرم از اتاقش می‌آید، از مادرم پرسیدم چرا پدر گریه می‌کند؟ مادر فرمود: نماز شب ایشان قضا شده است که گریه می‌کند.
 
خیلی حرف است نماز صبح ما قضا می‌شود حال طبیعی داریم اما نماز شب امام راحل قضا می‌شود آن طور! بنابراین سر تا سر زندگی ایشان عبودیت و بندگی بود.

 

  «بوریا» سایت تخصصی مداحان مازندران

  w w w . b o r y a . i r   

      افتخار ما خدمت به جامعه ستایشگران اهل بیت (علیهم السلام) است 


منبع:

http://www.borya.ir/news/3331





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

امام سید علی
حسینی خامنه ای:

هیئت‌ها نمی توانند سکولار باشند؛


هرکس علاقه‌‌مند به امام حسین(ع) است،

یعنى علاقه‌‌مند به اسلام سیاسى است،

اسلام مجاهد است،

اسلام مقاتله است،

اسلام خون دادن است،

اسلام جان دادن است

و معناى اعتقاد به امام حسین(ع) این است
********************************

... آن نقطه‌‌ى ثقل، احیاى عاشورا، زنده نگه‌‌داشتن عاشورا و عمق‌‌یابى ژرفاى حادثه‌‌ى عاشورا است - چیز بسیار مبارك و مهمّى است.


یك نكته این است كه اصل انتساب هیئت به رزمندگان، یك معناى مهمّى دارد. رزمندگان یعنى كسانى كه در مواجهه‌‌ى با دشمن مجاهدت كردند؛ مجاهدت هم اعمّ از مقاتله است؛ مقاتله یعنى جنگ نظامى، مجاهدت مجموعه‌‌اى از انواع مبارزه‌‌ها است؛ جنگ نظامى، جنگ فكرى، جنگ روحى، جنگ اجتماعى، مجموع اینها اسمش مجاهدت است، مجاهدت شامل همه‌‌ى اینها هم هست. آن كسانى كه اهل مجاهدت در راه خدایند - یكى از خصوصیّات مجاهدت و معناى جهاد این است كه دشمن در مقابل انسان باشد؛ هر تلاشى را جهاد نمیگویند؛ ممكن است كسى یك كار علمى‌‌اى هم بكند [امّا] جهاد نباشد؛ جهاد، آن حركتى است كه در مواجهه‌‌ى با یك خصم، با یك دشمن، انجام میگیرد - و این خصوصیّت را دارند، این روحیّه را دارند، براى همه‌‌ى اجتماعات وجودشان مبارك است؛ چون اجتماعات بشرى خالى از دشمن نیستند - حالا كم یا زیاد؛ یك وقت مثل ما دشمن زیاد دارند، یك وقت هم این قدر دشمن ندارند امّا بالاخره دارند - و اگر چنانچه این جامعه در درون خود یك نیروى مواجه‌‌شونده و مقابله‌‌كننده‌‌اى داشته باشد كه همان مبارزین و رزمندگان و مجاهدین هستند، میتواند احساس امنیّت بكند؛ والّا اگر این را نداشته باشد، مثل بدنى است كه در درون خودش آن گلبول‌‌هاى سفید را كه مثلاً مأمور به مواجهه هستند، نداشته باشد؛ انواع و اقسام بیمارى‌‌ها بر این جامعه ممكن است عارض بشود. اینكه این مجموعه بیایند براى مسئله‌‌ى عاشورا و مسئله‌‌ى عزادارى حسین‌‌بن‌‌على (علیهماالسّلام) تلاش بكنند و كار كنند و آن را گرم و گرامى و زنده بدارند، این خیلى كار مناسب و لازمى است. بنابراین نَفْس این انتساب، یعنى انتساب هیئت عزادارى به رزمندگان، چیز مباركى است، چیز خیلى خوبى است، این را رها نكنید و هر چه میتوانید حفظ كنید و نگه دارید.



نكته‌‌ى دیگر این است كه اسم هیئت در آن تبادر عرفى، [به معنى‌‌] بى‌‌نظمى است؛ میگویند فلانى هیئتى عمل میكند، یعنى بى‌‌نظم عمل میكند. تقریباً میشود گفت شما اوّلین كسانى هستید كه آمدید این مجموعه‌‌اى را كه گویا طبیعتش طبیعت "بى‌‌نظمى" است، تحت نظم درآورید؛ این خیلى چیز خوبى است

.

خب، هیئتى بودن - كه به اصطلاح تعبیرى از بى‌‌نظم بودن است - به‌‌خاطر چیست؟ به‌‌خاطر این است كه وقتى كسى وارد هیئت امام حسین میشود هیچ‌‌كس به او نمیگوید فلان جا بنشین، فلان جا ننشین؛ فلان جور بنشین، فلان جور ننشین؛ كِى بیا، كِى برو؛ كاملاً همه‌‌ى تحرّكات، برخاسته‌‌ى از اراده‌‌ى مردم و خواست خود مردم است كه آن هم ناشى از ایمان آنها است؛ این چیز خیلى خوبى است، این را باید نگه دارید؛ یعنى ارتباط هیئت را به ایمان مردم و عشق مردم، و جاذبه و گیرایى خود هیئت و خود این كانون را براى دلهاى مردم باید نگه دارید، این را باید حفظ كنید، یعنى جورى نشود كه حالت ادارى و مانند اینها پیدا بكند

.

به نظر من مراكز شماها حسینیّه‌‌ها است. شما مركز ادارى نمیخواهید؛ حسینیّه، هیئت، مسجد، مراكز شما اینها است. یعنى اگر آمدیم ما اینجا را وابسته كردیم به یك اداره‌‌اى و یك ساختمانى و طبقه‌‌ى اوّل و طبقه‌‌ى دوّم و صندلى گردان و مانند اینها، این دیگر هیئت نمیشود؛ میترسم اشكال پیدا بكند، نمیگویم قطعاً هیئت نمیشود، امّا به نظرم میرسد كه طبیعت كار هیئت این است كه مردم با عشق و شور و اشك بیایند طرف مجلس امام حسین؛ این است كه اثر میكند؛ این است كه از دلش این انقلاب میجوشد، یا لااقل مزرَع خوبى براى رشد فضائل انقلابى و معارف انقلابى میشود

.

نكته‌‌ى بعد كه خیلى مهم است، همین مسئله‌‌ى تربیت نیروها یا حراست از نیروهاى گوینده و خواننده از خطاها و اشتباهات است؛ این خیلى مهم است. واقعاً یكى از گرفتارى‌‌هاى ما این است؛ حالا اسم مدّاحها بد در رفته، مخصوص مدّاحها نیست، مدّاح و غیر مدّاح ندارد. از كسانى كه در این ماجراى منبر رفتن و از عاشورا خواندن وارد بوده‌‌اند - اعم از مدّاح و منبرى و مانند اینها - مواردى دیده شده كه حرفهاى نامناسبى از اینها صادر شده. یك وقت حالا من و شما نشسته‌‌ایم، یك حرف غلطى هم از دهان بنده مى‌‌آید بیرون، چیزى نیست، [ چون‌‌] دو نفر پهلو هم نشسته‌‌اند، مهم نیست؛ یك وقت نه، ما هزار نفر، ده هزار نفر، گاهى پنجاه هزار نفر مستمع داریم، گاهى این جمعیّت تبدیل میشود به جمعیّتهاى میلیونى به‌‌خاطر انتشار؛ اینجا باید محاسبه بشودكه تأثیر یك حرف غلط و نامناسب بر روى ذهن مخاطب چیست. یك عدّه‌‌اى همان حرف غلط را قبول میكنند، و یك معرفت غلطى پیدا میكنند؛ یك عدّه‌‌اى آن را استنكار میكنند و این استنكار موجب میشود كه از اصل دین زده بشوند؛ بین كسانى و كسانى سرِ این حرف اختلاف مى‌‌افتد؛ ببینید، از چند جهت مجارى فساد به‌‌وجود مى‌‌آید براى یك حرف غلطى كه یك نفر میزند. از قدیم دیده بودیم ما - مخصوص حالا نیست؛ از بچّگى میرفتیم روضه و پاى منبر - گاهى روضه‌‌خوان‌‌ها روضه‌‌هایى میخواندند كه معلوم بود غلط است، معلوم بود خلاف است، امّا میخواندند؛ براى اینكه حالا چهارنفر مستمع دلشان بسوزد و گریه كنند. مگر به هر قیمتى باید این كار را كرد؟ حادثه را بیان كنید؛ با هنرمندى بیان كنند تا مردم دلشان شیفته بشود و منقلب بشود، نه اینكه خلاف بگویند. حالاها هم میشنوم، منبرى یا مدّاح سر منبر خطاب به امیرالمؤمنین میكند و میگوید آقا هرچه دارى از امام حسین دارى! شما فكرش را بكنید! این چه حرفى است و این چه مُهمل‌‌گویى‌‌اى است كه كسى این‌‌جور درباره‌‌ى امیرالمؤمنین حرف بزند؟ امام حسین هرچه دارد از امیرالمؤمنین دارد، امام حسین هرچه دارد از پیغمبر دارد؛ چرا نمیفهمند این معانى و این مسائل را؟ آن‌‌وقت ادّعا هم دارند، هرچه هم به دهنشان بیاید میگویند؛ یعنى اینها را خیلى باید به‌‌نظر من بزرگ بشمُریم.

یك نكته هم همین مطلبى است كه آقاى نجات اشاره كردند كه درست هم هست. هیئتها نمیتوانند سكولار باشند؛ هیئتِ امام حسینِ سكولار ما نداریم! هركس علاقه‌‌مند به امام حسین است، یعنى علاقه‌‌مند به اسلام سیاسى است، اسلام مجاهد است، اسلام مقاتله است، اسلام خون دادن است، اسلام جان دادن است؛ معناى اعتقاد به امام حسین این است. اینكه آدم در یك مجلس روضه یا هیئت عزادارى مراقب باشد كه نبادا وارد مباحث اسلام سیاسى بشود، این غلط است. البتّه معناى این حرف این نیست كه هر حادثه‌‌ى سیاسى در كشور اتّفاق مى‌‌افتد، ما باید حتماً در مجلس روضه آن را با یك گرایش خاصّى - حالا یا این طرف، یا آن طرف - بیان كنیم و احیاناً با یك چیزهایى هم همراه باشد؛ نه، امّا فكر انقلاب، فكر اسلام، خطّ مباركى كه امام (رضوان الله علیه) در این مملكت ترسیم كردند و باقى گذاشتند، اینها بایستى در مجموعه‌‌ها و مانند اینها حضور داشته باشد

.

به هر حال كار كارِ بزرگى است، كار مهمّى است؛ و شایسته‌‌ترین مجموعه‌‌هایى كه میتوانند براى امام حسین عزادارى كنند، واقعاً همین مجاهدین فى‌‌سبیل‌‌الله‌‌اند، همین رزمندگانند، همین جوانها هستند؛ و شما این را قدر بدانید و این را هدایت كنید؛ هدایت كنید. این میتواند یك چشمه‌‌ى خورشید و چشمه‌‌ى نورى باشد براى اِشعاع در مغزها و در فكرها و در دلهاى مخاطبین كه بتواند اینها را از لحاظ معارف اسلامى و معارف دینى بالا ببرد

.

چقدر خوب است كه در محافل هیئتها، به مسئله‌‌ى قرآن - قرآن‌‌خوانى و معارف قرآنى - اهتمام ورزیده بشود؛ چقدر خوب است كه در این نوحه‌‌خوانى‌‌ها مضامین اسلامى، مضامین انقلابى، مضامین قرآنى گنجانده بشود؛ یك وقت هست كه سینه میزنند و صد بار با تعبیرات مختلف مثلاً میگویند «حسین واى»، خب این یك كارى است امّا هیچ فایده‌‌اى ندارد و هیچ چیزى از «حسین واى» انسان نمیفهمد و یاد نمیگیرد. یك وقت هست كه شما در همین مطلبى كه [عزادار] تكرار میكند و حرفى كه [با آن] سینه میزند، با زبان نوحه و با زبان شعر، یك مسئله‌‌ى روز، یك مسئله‌‌ى انقلابى، یك مسئله‌‌ى اسلامى، یك معرفت قرآنى را میگنجانید؛ او وقتى تكرار میكند، در ذهن او ملكه میشود؛ این خیلى باارزش است، كارى است كه هیچ‌‌كس دیگر غیر از شما نمیتواند این كار را بكند؛ یعنى هیچ رسانه‌‌اى واقعاً قادر نیست كه این‌‌جور معارف الهى را با جسم و جان و فكر و روح و احساس و عقل و مانند اینها آمیخته كند. لذا كار كار مهمّى است، كار بزرگى است و امیدواریم كه ان‌‌شاءالله خداى متعال بهتان توفیق بدهد و شما را مأجور بدارد كه بتوانید به بهترین وجهى ان‌‌شاءالله این كار را پیش ببرید.

والسّلام علیكم و رحمةالله و بركاته‌‌
*****************************
حسین که بود؟
حسین چه کرد؟
نقشی که از او سر زد تو همان کن.

**********
zqz.ir/heyat



مدیر وبلاگ : هیأت عاشقان سالار شهیدان
مطالب اخیر
برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :