تبلیغات
هیأت عاشقان سالارشهیدان zqz.ir/heyat - شرحی بر شعر (ها علی بشر کیف بشر )
 
هیأت عاشقان سالارشهیدان zqz.ir/heyat
حسین که بود؟ حسین چه کرد؟ نقشی که از او سر زد تو همان کن.


شرحی بر شعر (ها علی بشر کیف بشر)

شرحی بر شعر (ها علی بشر کیف) (ملا مهر علی خوئی)(1)
شرحی بر شعر (ها علی بشر کیف بشر)
 (ملا مهر علی خوئی)(1)


 

نویسنده: سید روح الله محمدیان
منبع : اختصاصی راسخون



 
مقدمه: ارزش سرودن شعر در وصف اهل بیت (ع) و بیان جایگاه ایشان:در مقام ارزش گذاری به نظر می رسد در بین نعمت های الهی و مخلوفات باری تعالی هیچ یک قرین و همطراز احسن مخلوقات یعنی انسان نیست، چون به رغم اینکه خالق او در نسخه ی شفا و رحمت خود یعنی قرآن وی را طبیعتاً موجودی (عجول- هلوع- کفور- ظلوم و...) معرفی می کند، لکن پس از خلق بدیع بشر به خود تبریک و شاه بیت (احسن الخالقین) را به توصیف این اراده می سراید، به روح خدایی و نفس ملهم به فجور و تقوی پدیده ی خود را آراسته، با عقل و اختیار تجهیز، او را خلیفه خود و عاقبت مسجود ملائکه و خزان عرش می نماید، هبوطی رنجبار و رزمی پیوسته را با دشمنی غدار و قسم خورده مثل ابلیس نصیب او کرده و در این میان با ارسال رسل و انزال کتب عروجی رهوار را برای او رقم می زند. و به سؤال حتمی از تعیم خود که همه به طفیل نعمت نبوت و امامت است وعده می دهد: «و لَتُسئلُنَّ یومِئذٍ عن النَعیم»(1)، پس به حکم عقل سلیم و وجدان کریم و نقل عزیز باید سرآمد نعمات الهی را ذکر و حدیث کرد و به شکرگزاری آن که بهره وری لازم در راستای بعث و خلقت ایشان است قیام نمود «و امّا بِنعمهِ ربّک محدث».(2)در این رهگذر کلام و مقال، که اعجاز جاوید حضرت ختمی مرتبت (ص) هم در آن قالب متجلی است، بهترین ترجمان از حقایق و نیز نفسهای عاشق و عارف خواهد بود و راهی در راز و نیاز و معاشقه و ایجاد ارتباط جز این به نظر نمی آید، گرچه به قول شیخ اجل الفاظ تاب معانی را ندارد:
(معانی هرگز اندر حرف ناید
که بحر قلزم اندر ظرف ناید)
در این میان قالب ترنم بار (شعر) که حاکی از ذهن جوال و عشق مواج شاعر است و شور و شعور و پذیرش ویژه ای را در مخاطب به جای می گذارد به خصوص اینکه به تأیید امیران کلام، چونان اهل بیت عصمت (ع) هم قرار گرفته تا جایی که مرحوم صدوق (ره) در کتاب عیون از امام صادق (ع) نقل نموده که فرمودند:«هر کس درباره ی ما خانواده یک بیت شعر بگوید خداوند در بهشت خانه ای بنا خواهد نمود»در همان کتاب از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمودند:«هیچ گوینده ای درباره ی ما شعری نمی گوید جز آنکه خداوند او را به وسیله ی روح القدس جبرئیل (ع) تأیید می کند» در همان کتاب از حسن بن جهم نقل شده که گوید از حضرت رضا (ع) شنیدم که فرمود:«هیچ مؤمنی در ستایش و فضایل ما شعری نمی گوید جز آنکه خداوند متعال در بهشت برای او شهری بنا خواهد نمود که هفت برابر دنیا خواهد بود و هر ملک مقرب و پیامبر مرسلی او را در آن شهر زیارت می نماید»بعد از نقل احادیث نورانی از این نکته نباید غافل شد که چون تخییل و تصویر (خیال پردازی و صورت گری) از ارکان صنعت شعر است و در رتبه ی اشعار گفته اند (احسنها اکذَبُها) نیکوترین آن دروغ ترین او می باشد، باید در موضوع حقایق و ارزشهای دینی و الهی از جمله نعت و توصیف اهل بیت (ع) تفصیل قایل شد و شأن و حریم ایشان را امری علی حده فرض نمود و به حرمت کذب و دروغ در مورد خدا و اولیای او در قرآن و احادیث اهتمام ورزیده تا مشمول (مُحبٌّ غال) دوست اهل غلو، که در کلام امیرالمومنین (ع) محکوم به هلاک است، واقع نشویم.در این راستا گرچه کلام در مقدمه به طول می انجامد اما اهمیت موضوع اخیر یعنی: (غلو)، به کلامی نسبتاً مستوفی به نقل از کتاب «فرهنگ غدیر» توجهتان را جلب می کنیم و سپس به شرح شعری در وصف مولایمان می پردازیم:
غُلُوّ:
به معنای تجاوز از حد و زیاده روی. گاهی غلو در دین است، گاهی در محبت اهل بیت (ع)، هم در قرآن، هم در روایات از غلو در دین و نسبت به ائمه نهی و نکوهش است«لا تغلوا فی دینکم»(3) پیامبر اسلام هم فرموده است: «ایاکم و الغُلُوّ فی الدین»(4) از غلو در دین بپرهیزید. اما آنچه بیشتر به کار می رود غلو نسبت به مقام و جایگاه ائمه ی اطهار به خصوص حضرت علی (ع) و اعتقاد به الوهیت او (علی اللهی) که کفر است و مورد نهی قولی و عملی ائمه علیهم السلام. هم اعتقاد به الوهیت نسبت به اشخاصی مثل پیامبر (ص) و امام (ع) غلو است. هم اعتقاد به مقام نبوت درباره ی ائمه (غلو در ذات). اعتماد به اینکه کارهائی همچون خلقت و رزق هم در دست ائمه است نیز غلو است. (غلو در صفات). همچنین نوع دیگر از غلو نسبت دادن صفات و فضایل و معجزات به پیامبر و ائمه از نوع کارهایی که مخصوص به خداوند است می باشد (غلو در فضایل) و هر سه مورد در میان غلات وجود داشته است و امامان غلات را ملحد و خارج از دین معرفی کرده اند.هر چند خلقت خاص معصومین و علم لدنی آنان و ولایت تکوینی ایشان و فضایل و کمالات بسیار والای اهل بیت و حضرت امیر (ع) برتر از آن است که درک انسانهای عادی به آن برسد و شخصیت آنان همچنان ناشناخته مانده است اما افراط در مورد آنان نیز به حد غلو می رسد و شخصیت آنان همچنان ناشناخته مانده است اما افراط در مورد آنان نیز به حد غلو می رسد که نوعی انحراف در عقیده است و خود معصومین در مقابل این گونه گرایشها قاطعانه ایستاده اند و اهل غلو را طرد کردند. مسأله علم غیب ائمه و ولایت تکوینی آنان و خلقت و طینت پاک ایشان و کرامات و خوارق عادت و معجزاتی که داشتند پیوسته در کتابهای کلامی بحث و حد و حریم آن ترسیم شده است. مقتضای حدیث امام علی (ع) که فرمودند:«ایّاکم و الغُلُوّ فینا، قولوا انّا عَبدٌ مَربُوبُون و قولوا فی فضِلنا ما شِئتُم»(5)یا اینکه فرمودند: «لا تَتَجاوزُ بنا العُبودیه، ثمّ قولوا ما شِئتُم و لَن تَبلَغوا»(6)و سخن امام صادق علیه السلام: «اِجعلونا مخلوقین و قولوا فینا ما شئتُم»(7) همه می فهماند که اولاً مقام آنان بسی ارجمند است و هر چند درباره ی آنان بگوئیم و بیندیشیم به کنه ذات و مقام والایشان نخواهیم رسید، ثانیاً نباید آنان را از حد بندگی و مخلوق بودن و مربوب بودن بالاتر برد. نسبتهای غلو آمیز درباره ی امیر المؤمنین (ع) بیش از دیگر ائمه بوده است و اغلب اینگونه اعتقادات یا از افراط در علاقه و دوستی سرچشمه می گیرد یا از ضعف بینشهای اعتقادی و جهل به مبانی دین، به تعبیر دیگر گاهی علل روانی دارد، گاهی علل اجتماعی و گاهی علل دینی و گاهی هم سیاسی.حضرت علی علیه السلام به دو گروه افراطی در دوستی و دشمنی نسبت به خود اشاره فرموده و هر دو را مورد هلاکت معرفی می کند «هَلَکَ فِیَّ رجلان: مُحبٌ غال ومُبغضٌ قال»(8)درباره من دو گروه نابود شدند، یکی دوستداران اهل غلو و دیگری دشمنان کینه توز. عباراتی دیگر نزدیک به سخن فوق نیز از آن حضرت روایت شده است. گروههای غلو کننده در زمان خود حضرت هم وجود داشتند و وی بعضی از آنها را که به اُلوهیت علی (ع) قایل بودند، چون نه توبه کردند نه دست از باور خویش برداشتند تهدید به قتل کرد یا از بین برد(9)گرایش های افراطی، با سوء استفاده از روحیه لطیف و عرفانی جوانان دامن زده می شود و بهانه به دست مخالفان برای هجوم به شیعه و پیروان اهل بیت می افتد. حضرت علی علیه السلام هشدار می داد که مواظب جوانانتان باشید تا در دام غلات (غلو کنندگان) نیفتند و فکرشان منحرف نشود چرا که آنان با ادعای ربوبیت برای بندگان خدا عظمت پروردگار را تحقیر می کنند: «إحذَرو اعلی شبابکُم الغلاء لا یُفسدونَهُم، فإن الغلاء شرَّ خلق یُصغرونَ معظَمَه اشد و یَدَّعون الرّبیه العبادِ الله»(10)پس هر گونه تعبیری هم که بوی غلو بدهد، ناپسند و مردود است. مثل علی اللهی، حسین اللهی و...که متأسفانه گاهی از سوی مدعیان عشق به اهل بیت (ع) در محافل دینی یا سروده های مذهبی ابراز می شود. غلات با تفکری که در ابتدا گفته شده، هنوز هم یافت می شوند. به نقل از یکی از علما «در عصر حاضر نیز از پیروان این تفکر در مناطق مختلف جهان پراکنده اند از جمله در مناطق اطراف کوه دماوند و مردم کِرند و حوالی کرمانشاه به این فرقه نُصِیریه هم گفته می شود، به لحاظ محمد بن نصیر نمیری از سران، این فرقه معتقدند همان گونه که جبرئیل به صورت بشری به شکل دحیه ی کلبی ظاهر می شد خداوند هم در جنس بشر در پیکر علی ظاهر گردید و از این رو به برتری علی (ع) بر پیامبر (ص) معتقدند.(11)موضوع ردّ ائمه و علمای شیعه نسبت به آنان شدید است، مجموعه ای از نوشته های عالمان شیعه در رد غلات در قرنهای 4 و 5 هجری با عنوان «الرّدُّ علی الغلاه» نگاشته شده است. از سوی کسانی چون: یونس بن عبد الرحمن، علی بن مهزیار، فضل بن شاذان، حسن بن علی بن فضال، ابو اسحاق کاتب، حسین بن سعید اهوازی، حسن بن موسی نوبختی و دیگران.(12)البته غلات به فرقه های فرعی تری همچون (سبائیه، بیانیه، مغیریه، منصوریه) نیز تقسیم می شوند. و اکنون قبل از اینکه به شرح حال مرحوم (ملا مهر علی خوئی) و نیز توضیح شعر ایشان که در نعت امیر المؤمنین (ع) انشاء کرده اند بپردازیم، سرآغاز و طلیعه ی اصل موضوع مورد بحث را با دو حدیث در فضیلت مولایمان (ع) متبرک می کنیم:1. اخطب خوارزمی در کتاب مناقب خود از رسول خدا (ص) نقل می کند که فرمود: «یا علی، سوگند به آن خدائی که جان من به دست اوست اگر ترس آن نداشتم که درباره ی تو امت من چیزهایی گویند که نصاری درباره ی عیسی گفتند (یعنی او را خدا یا فرزند خدا می دانستند) امروز سخنی در فضایل تو می گفتم که بر هیچ جمعیتی از این امت نگذری مگر اینکه خاک زیر قدم تو و آب وضوی تو را برای شفا بردارند لیکن همین بس باشد در مقام و فضل تو که «تو از من هستی و من از تو هستم»(13)2.در کتاب بحار ج 38 ص 196 امام صادق (ع) از پدرانش رسول خدا (ص) نقل نموده که فرمود:«خداوند برای برادرم علی بن ابیطالب (ع) فضایلی قرار داده که شماره ی آنها را کسی جز او نمی داند، پس هر کسی یکی از فضایل آن حضرت را یاد کند و اقرار به آن داشته باشد خداوند گناهان گذشته و آینده او را ببخشد، اگر چه با گناه جن و انس وارد محشر و قیامت شود و کسی که فضیلتی از فضایل آن حضرت را بنویسد تا وقتی آن نوشته باقی باشد ملائکه برای او طلب مغفرت می کنند و هر کسی به فضیلتی از فضایل آن حضرت گوش فرا دهد خداوند گناهانی را به واسطه گوش انجام داده است می بخشد، و هر کس به نوشته ای از فضایل آن حضرت نظر کند خداوند گناهانی را که بواسطه ی نگاه و نظر انجام داده است می بخشد» سپس رسول خدا (ص) فرمودند: نگاه به علی بن ابیطالب (ع) عبادت است و یاد او عبادت است و ایمان هیچ بنده ای پذیرفته نمی شود مگر با محبت و ولایت علی (ع) و بیزاری از دشمنان او.
اما شرح حالی کلی از شاعر (ملا مهر علی خوئی تبریزی) متخلص به (فَدَوی):
از شعرا و اُدباء متأخرین ایران در تبریز بود و زندگانی آزاد و وارسته ای داشت، ملا مهر علی در اوایل سلطنت قاجاریه در تبریز زندگی می نمود، تولد او در خوی بود سپس به تبریز آمده و در این شهر شهرت پیدا کرد. سال ولادت او را باید 182 تخمین زد، او در اشعار فارسی و ترکی خود (فدوی) تخلص می کرد. ملا مهر علی زندگی فقیرانه ای داشت و از حیث لباس و خوراک مراعات ظاهر و آداب روحانیت را نمی کرده و طبعاً مردی تند خو و تیز زبان بوده است و در اواخر عمر خود موفق به تشکیل خانواده می گردد سال 1262 ه در تبریز فوت می کند. و از او فرزندی به نام (فضل علی) باقی می ماند.014)
«شرح شعر، مرحوم ملا مهر علی در وصف امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیهما السلام»
ها علیٌ بَشَرٌّ کیف بشر
ربُّه فیه تجلی و ظهر
در ابتدا به نظر می رسد شاعر که علاوه بر ذوق و قریحه ی شرعی مسلط به فنون شعر و خطابه بوده است با انتخاب ترکیب و ساختاری حماسی و لحنی شور ناک و، وجد انگیز برای شعر خود جهت جلب توجه مخاطب، کل پشتوانه معرفتی خود را به عنوان شاه بیت و لب لباب مطلب در طلیعه شعر خود می گنجاند و با رعایت فن (تشبیب و تصویر) که در شعر و خطابه نقش تعیین کننده ای دارند آغاز می کند. با این بیان از طرفی چون شاعر فضایل و مناقب امیر المؤمنین (ع) را مافوق بشر یافته و پشتوانه ی معرفتی او نسبت به ابعاد مختلف وجودی مولا وی را به بهت و اعجاز وا داشته است، لذا با (ها) از نظر ادبی که صدارت طلب است در اصطلاح ادبیات شروع می کند و می گوید: علی (ع) بشر است. چگونه؟! اکنون با بیان بخشی از فضایل مولا (ع) ما نیز به چنین اعترافی ناگزیر خواهیم شد:اولاً شخص امیرالمؤمنین (ع) خود جزء اهل بیت است که ایشان خود مجمع فضائلند به بیان زیبا و شیوای استاد محدثی در کتاب شریف (فرهنگ غدیر) ص 466 در این توجه کنید (چون همه نور واحدند)؛ ائمه و اهل بیت عصمت، روح و نور و طینت متعالی دارند، تأیید شده ی روح القدس اند، معصوم و مصون از خطا و گناه و اشتباهند، از علم لدنی و قدرت و ولایت تکوینی برخوردارند، خازنان علم خدا واسطه های فیض الهی، شفیع امت و حجت پروردگارند، از حال و اعمال پیروان خود خبر دارند، علم بلایا و منایا و اسم اعظم الهی در اختیارشان است، علم همه ی ملائکه و انبیاء را دارند، به همه کتب انبیاء آشنایند، همه زبانها را می فهمند و می توانند به آنها تکلم کنند، فرشتگان در خدمت آنهایند، نامهایشان بر عرش و کرسی و لوح و درهای بهشت نگاشته است، قدرت احیای مردگان و شفا بخشی بیماران را دارند، مودتشان واجب، و ولایشان موجب قبولی اعمال و طاعت و محبتشان مایه ایمنی از عذاب دوزخ است، از حوادث گذشته و آینده و از زمان مرگ خویش و دیگران با خبرند مقام شفاعت دارند، وجودشان مایه ی امنیت عالم وجود و امان برای مردم از عذاب الهی است، حوض کوثر و جواز عبور از صراط و ورود به بهشت در اختیار آنان است، نصرت و یاری آنان واجب است و بغض و نافرمانی آنان موجب عذاب خداست، بر پیامبران دیگر برتری دارند، عدل و همتای قرآنند، طهارت مولد دارند، در کودکی هم مثل بزرگی دانای علوم و خلیفه ی خدا در زمین اند، افضل خلایق و اولی الامر، ارکان هستی، پایه های حق، وارثان انبیاء، راسخان در علم و دانا به دانش جَفر و جامعه اند، در ایثار، تواضع، عفو، علم، جود، عبادت، شجاعت، پارسایی و زهد، تقوا و خدا ترسی، ذکر خدا، صبر و رضا، علم و سیاست و تدبیر، از همه برترند و هیچ فضیلتی را نمی توان یافت و شناخت مگر آنکه در بالاترین درجه، آن را دارایند و کتاب فضایلشان آن قدر عظیم است که نمی توان انگشت به دریا زد و آن را ورق زد.
با چنین حسن ملاحت اگر اینان بشراند
ز آب و خاک دگر و شهر و دیار دگرند
فضایل علی علیه السلام:
قبلاً هم در مقدمه اشاره گردید که، محدودیت حوزه ی درک و معرفت فرشی و زمینی در تعریف معانی عرشی و آسمانی گاهی به قصور در بیان و بیتابی قلم و سکوت عجز آمیز انسان منجر می شود و در موضوع، شاهد بحث یعنی بیان فضایل بی حد و حصر مولایمان (ع) همین حقیقت جلوه نماست و پیامبر اکرم (ص) که هیچ کس جز خدا و ایشان، فضل علی (ع) را نشناختند، این را به ما یاد دادند تا قبل از دعاوی فضاحت بار، اعتراف به عجز و نارسایی کنیم:پیامبر اکرم فرمودند: «اگر درختان قلم شوند و دریاها مرکب و جنیان حسابگر شوند و آدمیان نویسنده، نمی توانند فضایل علی (ع) را بر شمارند»(15) و جالب توجه اینکه حال دوست و دشمن علی (ع) را در فضیلت ایشان، دانشمندی این گونه جواب می دهد: «ما أقول فی رجلٍ کَتَمَ اعداءه فضائله حسداً و عداوتاً و کتم اولیاءُه فضائله خوفاً و تقیهً ثم ظَهَرَ مِن بین الکتمانین فضایل طبقت الخالفقین»(16)(چه بگویم در مورد مردی که دشمنان او از سر حسد و دشمنی و دوستانش به خاطر خوف و مصلحت، فضایل او را کتمان کردند و بین هر دو کتمان فضایلی ظاهر شد که شرق و غرب را پوشاند)به علاوه اینکه:
خوش تر آن باشد که سر دلبران
گفته آید در حدیث دیگران
ابن ابی الحدید معتزلی می گوید: فضایل علی بن ابیطالب (ع) از نظر فراوانی و شهرت و عظمت به جایی رسیده که بیان آنها همانند توضیح واضحات است که بیان آن نزد خردمندان ناپسند است، چنانکه ابوالعیناء مقابل وزیر متوکل و معتمد عباسی گفت: یا علی (ع) هر چه خواستم فضایل تو را بیان کنم دیدم سخن تازه ای نگفته ام و پنهانی را آشکار نکرده ام بلکه از نور خورشید خبر داده و روشنی ماه را توصیف نموده ام که هرگز بر کسی پنهان نیست و چون در فضایل تو به پایانی دست نیافتم از بیان خود خودداری نموده و به جای ثنا گویی تو به دعا گویی تو مشغول شدم چرا که گفته های من چیزی نبود که بر مردم پنهان باشد.سپس می گوید:چه بگویم درباره ی مردی که دشمنان او اعتراف به فضایل او نمودند و هرگز نتوانستند شخصیت والای او را انکار کنند؟! تو میدانی که بنی امیه با آن قدرتی که بر مسلمین داشتند و غرب و شرق عالم را زیر سلطه ی خود در آورده بودند و با تمام کوشش و حیله های خود سعی کردند که نور او را خاموش و فضایل او را دگرگون کنند و به جای فضایل، معایب و زشتیها را به او نسبت دهند تا اینکه بر سر منبرها او را لعنت نمودند و ستایشگران و ثنا گویان او را تهدید کردند، بلکه آنها را به زندان انداخته و یا به قتل رساندند و از نقل و بیان روایتی که متضمن فضیلتی و یا بیان مقام او بود جلوگیری نمودند تا کار به جایی رسید که کسی جرأت نداشت نام او را ببرد و یا فرزند خود را به نام او نام گذاری کند ولی اثری نداشت جز رفعت و بزرگی او، چرا که او (علی (ع)) همانند مشک است که هر چه پوشیده شود، بوی آن آشکارتر گردد و همانند خورشید است که نور او را با کف دست پنهان نمی شود و همانند روشنی روز است. که اگر تو چشم خود را از آن ببندی چشمهای فراوانی او را خواهند دید! و چه گویم درباره ی مردی که هر فضیلتی را به او نسبت دهند، و هر گروهی خود را از او پندارند و او را بزرگ خود دانند؟ پس او منبع فضایل و رئیس آنها است، و او رباینده گوی سبقت است در فضایل، و هر که از فضایل لب تر نموده و بهره ای گرفته از دریای او بوده و اگر استقامتی یافته به او اقتدا نموده و از او پیروی کرده، »(17)

کلام زیبا و دلنشین
 

حال به بخشی از مقاله ی (نگین کعبه) نوشته استاد جواد محدثی در فضایل مولایمان خواهیم پرداخت:«عاطفه ی علی: یتیمان را رویاند و شکوفاند. حلم علی (ع): آتشفشانها را به خاموشی فرا خواند. جوانمردی علی (ع): اشکهای چشم خواهر عمرو بن عبدود را بر بالین کشته ی برادر خشکاند. بزرگواری علی (ع): ابن ملجم را به زندگانی امیدوار کرد. گذشت و عفو علی (ع): دشمنان کینه توز را از شرم آب کرد. شجاعت علی (ع): نام شجاعان را به فراموشی سپرد. جود علی (ع): حاتمها را از یادها زدود. وجود علی (ع): محمد (ص) را تفسیر کرد. سجود علی (ع): تجسم عبودیت و بندگی بود. زندگی علی(ع): حیات را معنی کرد. حیات علی (ع): به زندگی روح بخشید. راه علی (ع): میزان رفتن و بودن بود. سخن علی (ع): بلاغت را بارور ساخت. رفتار علی (ع): سنت پیامبر را احیا کرد. کار علی (ع): نخلستانهای کوفه را سرسبز و پر بار نمود. علم علی (ع): چشمه ی نخستین همه ی دانستنیها بود. خشم علی (ع): جهنمی کافر سوز و منافق کش بود. قاطعیت علی (ع): شمشیرها را از برندگی انداخت. تیغ علی (ع): بر هر دشمن یک بار فرود می آمد قضاوت علی (ع): به عدالت آبرو بخشید. زهد علی (ع): بی قدری دنیا را نشان داد. حکومت علی (ع): مدل جهانداری و الگوی رهبری بود. جهاد علی (ع): قامت دین را استوار داشت. مظلومیت علی (ع): تسلی بخش همه ی مظلومان تاریخ شد...» و همچنین از شئونات مولایمان علی (ع)، آنکه در بخشی از خطبه ی غدیر رسول اکرم (ص) مبنی بر جایگاه ایشان در قرآن کریم است و این به رغم رشک و حسد دشمنان و مقامی بس علی حده و دست نایافتنی و ردائی زیبنده بر قامت انسان همه عصرها و معلم همه ی نسلها یعنی علی بن ابیطالب علیهما السلام می باشد چه اینکه پیامبر اعظم (ص) فرمودند:«ای مردم این علی (ع) از همه ی شما مرا بیشتر یاری نمود و از همه ی شما به من سزاوارتر و نزدیک تر و عزیزتر است و خدا و رسول از او خشنودند. هیچ آیه ای در قرآن در مورد رضا و خشنودی پروردگار نازل نگشت مگر درباره ی او، خداوند مؤمنان را مخاطب قرار نداد مگر اینکه به او اقتدا نمود. در قرآن آیه ای در مدح و ستایش نازل نشد مگر درباره ی او، خداوند در سوره ی (هل اتی) شهادت به بهشت نداد مگر درباره ی او. خداوند در قرآن سوره هل اتی را درباره ی دیگری و مدح دیگری نازل نفرمود بلکه مقصود او بود و بس» (خطبه ی غدیر). و چون صحت و سخن از فضایل علی (ع) در این مختصر نمی گنجد و باید به منابع و کتب مفصل تر مراجعه کرد فهرستی را که کتاب فرهنگ غدیر در این باره ارائه کرده طرح می نمائیم، به امید استفاده و بهره ی بیشتر:«بحار ج 35 تا 41، «مناقب»، ابن شهر آشوب ج 2 «مناقب» ابن مغازلی، «اسنی المطالب» جزری «کشف الیقین» علامه ی حلی «الغدیر» علامه امینی، «مناقب مرتضویه» کشفی، «المعیار الموازنه» اسکافی، «مرد نامتنهاهی» حسن صدر، «سیمای پر فروغ» ناظم زاده، «دانشنامه ی امام علی (ع)» ج 11، «موسوعه الامام علی بن ابیطالب» ج 8 و9، «اکبر اعظم» میر شکرایی، «احقاق الحق» ج 7، «امام علی بن ابیطالب» رحمان همدانی، «تجلی فضیلت» میر لوحی، «علی (ع) آینه حق نما» سید ابراهیم الحسینی، «فضایل الامام علی (ع)» محمد جواد مغنیه و بسیاری از منابع دیگر»و از جمله دو کتاب از تألیفات استاد بزرگوارمان حجت الاسلام و المسلمین حسینی بهارانچی (میزان الحق و آیات الفضایل).
راز دل افلاک به یک مشت گل و خاک
بنهفته به صورت بشرش نام نهادند
گه یوسف و یعقوب، گهی شیث و گه ایوب
گه نوح و گهی بوالبشرش نام نهادند
گه خواجه ی لولاک و گهی خسرو افلاک
گه باب شبیر و شبرش نام نهادند
خواندند گهی خواجه ی هر مُنعم و درویش
گه خالق هر خیر و شرش نام نهادند
القصه که از پرتو رخسار علی (ع) بود
یک جلوه که شمس و قمرش نام نهادند
زاده ز کمش آدم او زاده ز آدم
گاهی پدر و گه پسرش نام نهادند
در خاک نهان ریشه و از چرخ عیان شاخ
گاهی شجر و گه ثمرش نام نهادند
(سرمایه سخن- محمد ابراهیم آیتی ص 276)
نادِ علیاً مَظهَرَ العجائب ما «اهل بیت (ع) هم بشری مثل شمائیم (قال علی علیه السلام)با توجه به فضایل و مناقب زاید الوصفی که از سایر اهل بیت (ع) خصوصاً اهل بیت (ع) خاصه امیر المؤمنین (ع) وارد شده، از این حقیقت نباید غفلت کرد که اجتناب از هر گونه افراط و تفریط حتی در توصیف علی (ع) که خود از اهل بیت (ع) است امری مفروض و حتمی است، (عقلاً و نقلاً) چه اینکه خود ایشان از طلایه داران مکتب اعتدال هستند لذا امیر مؤمنان (ع) پیوسته می کوشید گرایشهای غلو آمیز را نسبت به خود از بین ببرد که در بحار الانوار ج 41 ص 215 می خوانیم:وقتی آن حضرت از مدائن دیدار کرد و مردم آنجا سخنان و کارهای شگفت و معجزه آسا از آن حضرت شنیدند و دیدند در بازگشت به ساباط، بعضی او را خدا پنداشته و گفتند: اگر خدا نیست چگونه مردگان را زنده می کند؟ حضرت به آنان اعتراض کرد و خود را بنده ی خدا دانست که افتخار ولایت و وصایت پیامبر را دارد و افزودند: «ان نحن الا بشر مثلکم ...» و عده ای از کفر برگشتند و عده ای به آن عقیده غلو باقی ماندند و برای برخی قابل هضم نبود که آیا ایشان می تواند بشر باشد و برخی هم حیرت و شگفتی خود را از ایشان عادلانه و از سر اعتدال بیان کردند ایشان را در توصیفات خود مظهر. اسماء و صفات الهی معرفی نمودند مانند شعری که در صدد بیان آن هستم.
ها علیٌ (ع) بشرٌ کیف بشر
ربه فیه تَجلی و ظهر
(ملا مهر علی)
یا مرحوم شهریار در قصیده ی معروف «همای رحمت» می گوید:
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شَه ملک لافتی را
و یا میرزا حبیب خراسانی در چند جا از اشعارش به نقل از کتاب (در محفل روحانیان) می گوید:
بی پرده بگو علی (ع) خدا نیست
لیکن ز خدای هم جدا نیست
اگر گویی علی عین خدا نیست
بگو نیز از خدا هرگز جدا نیست
و به نظر می آید زیباترین نوع توصیف در مثل اهل بیت (ع) همین «مظهریت اسماء و صفات» الهی باشد تا شناخت نسبت به ایشان را چونان معرفت به ذات اقدس اله (جل جلاله) بر وجه (اکتناه) محال، لیکن انتقال از (اثر به مؤثر) در مورد ایشان را ممکن سازد و به دنبال این بینش سلوکی عارفانه و عاشقانه را رهپوی راه ایشان در پی گیرد. و همانا (مظهریت) بدان اشاره گردید شامل کل (اسماء و صفات) حتی (اسماء مستأثره) نیز می گردد، همچنانیکه عارف و اصل و مصلح قرن حضرت امام خمینی (قدس سره) بدان قایل و در طلیعه ی وصیت نامه ی خود در قالب خطبه ی آغازین با این عبارت به آن اعتراف دارند:«الحمدالله و سُبحانکَ، اللهم صلی علی محمد و آله مَظاهِرِ جمالک و جلالکَ و خزائنِ اسرار کتابکَ الذی تجلی فیه الاحدّیهً بجمیعِ اسمائکَ حتی المسُتاثِر منها الذی لا یَعَلَمهُ غیرُکَ و ...»و اسم (مستأثر) همان اسمی است که گوهر مخزون در گنجهای خداست، همان نامی که در علم غیب نزد خود بر خویش انتخاب و به خود اختصاص داد که احدی از خلق بر آن آگاه نیست، نه ملک مقرب و نه پیامبر مرسل و نه هیچ بنده ی برگزیده ای. چنانکه حدیثی از وجود مقدس صادق آل محمد (ص) می خوانیم:«ان الله تَبارکَ تعالی عِلمین:1.علماً اظهرَ علیه ملائکتهُ و انبیاءهُ وَ رُسُلُه.2.و علما استأثر به»«خدای تبارک و تعالی را دو گونه علم است: 1- علمی است که ملائکه و پیامبران و رسولانش را به آن آگاه ساخته و علمی که به خودش اختصاص دارد.(18)و نیز در دعای شب عرفه و شب جمعه می خوانیم:«و أسئلکَ باسمکَ المخزون فی خزائکَ الذی استَأثرتَ به فی علم الغیب عندکَ لَم یَظهر علیه أحدٌ من خلقکَ، لا مَلکٌ مُقربٌ و لا نبیٌ مُرسلٌ و لا عبدٌ مصطفیً»«و چرا این چنین نباشد در حالی که در توقیع شریفه از ناحیه مقدسه امام زمان (عج) که به دست شیخ کبیر ابی جعفر محمد بن عثمان سعید رضی الله عنه داده شده است و مرحوم محدث قمی (ره) در اعمال ماه رجب در کتاب شریف مفاتیح الجنان آن را ذکر کرده و در شأن و توصیف اهل بیت (ع) آنجا که ایشان را آیات الهی شمرده اند آمده:« ...لا فرق بینک و بینَها، الا انّهُم عِبادکَ و خلقکَ، فتقُها و رَتقها بیدکَ بدءُها منک و عودها الیک...»یعنی فرق بین (آیات الله) که اهل بیت (ع) هستند با خدا نیست جز اینکه ایشان بندگان و مخلوقات خدایند. پس بیانی چون (ربَهَ فیه تَجلی و ظَهَر) بسیار سزاوار و زیبنده خواهد بود و حاکی از معرفت شعرا و مادحینی مانند (ملا مهر علی) است.
هو و المبدأ شمسٌ و ضیاء
هو والواجب نورٌ و قَمَر
در این قسمت از ابیات، شاعر با تشبیه معقول به محسوس به تقریب مقام و جایگاه مولایمان می پردازد. به این صورت که با لف و نشری مشوش، مبدأ هستی را شمس منیر و امام (ع) را مستنیر از وجود شمس منیر تلقی نموده که همچنان که قمر شئی مستنیر است، نور و ضیاء آن از همان جنس خورشید خواهد بود. حال در این باب به تقریر چند حدیث که شاید از پیش فرضهای شاعر بوده خواهیم پرداخت، اما قبل از آن، نکته قابل توجه اینکه (نسبت وجود امام (ع) و سایر ائمه با همه شأن و جلال در برابر خداوند متعال وجودی ربطی، ظلی، غیری خواهد بود. امام رضا (ع) فرمودند:حدیث 1: «اَلامام کالشمس الطالعهِ بنورها لِلعالم هی فی الاُفق بِحیثُ لا تنالُها الایدی و الابصار»«امام (ع) مانند خورشید طالع است که نورش عالم را فراگیرد، خودش در افق است به نحوی که دستها و دیدگان به آن نرسد»(19)و نیز همان بزرگوار فرمودند:« الامام البَدرُ المنیر و السِّراجُ الزّاهرُ و النور الساطعَ و النجم الهادی فی رغاهب الدُجی واجوازِ البلدان والقفارِ ولجج البحار»«امام (ع) ماه تابان، چراغ فروزان، نور درخشان و ستاره ای است راهنما در شدت تاریکی ها و رهگذر شهرها و کویرها و گرداب دریاها»(20)و در حدیثی خود امام (ع) خودشان را بزرگترین آیه و نشانه خدا می دانند (آیه الله العظمی): قال علی (ع): «مالله عزوجل آیه هی اکبر منی و لا لله مِن نَباءٍ اعظم منّی»«برای خدا آیه ای بزرگتر از من نیست و خدا را خبری بزرگتر از من نیست»(21)[آفتاب آمد دلیل آفتاب]و امام صادق (ع) فرمودند:«انَّ الله خَلَقنا من نور عظمته»«خداوند ما را از نور عظمت خویش آفرید»(22) و حتی امام علی (ع) به تعبیر امام صادق (ع) در تفسیر آیه شریفه:(هذا صراط علی مستقیم)(23)صراط مستقیم است، همان راهی که بهترین و نزدیکترین راه وصول به خداست.(24)و چرا این چنین نباشد در حالی که ائمه از جمله امام المتقین (ع) دربهای توجه به خدا هستند که؛ امام صادق (ع) فرمودند:«ألاوصیاءُ هُم ابواب الله عزوجل التی یؤتی منها لولاهُم ما عُرفَ الله عزوجل«اوصیاء پیامبر (ص) درهای توجه به سوی خداوند عزول می باشند و اگر ایشان نبودند مردم خدای عزوجل را نمی شناختند.(25)بنابراین ائمه نور خدایند چه اینکه امام باقر (ع) فرمودند راجع به آیه شریفه:«فأمنوا بالله و رسوله و النور الذی أنزَلنا»(26) «النور والله الائمه من أل محمد الی یوم القیامه»(به خدا که مقصود نور ائمه (ع) از آل محمد (ص) می باشند تا روز قیامت)(27)البته در نسخه دیگری از این شعر که می گوید:
هُوَ و الاحمد نورٌ و ضیاء
هوَ والمحمود شمسٌ قمرُ
این گونه قابل توجیه است که امام صادق (ع) راجع به آیه شریفه «و علامات و بالنجم هم یهتدون» 16 نحل فرمودند: «النجمُ رسولُ الله و العلاماتُ هُمُ الائمه»«ستاره رسول خدا (ص) و علامات ائمه (ع) هستند»و حتی حدیثی دیگر مشعر به یکی بودن مقام امام (ع) و پیامبر (ص) است. امام صادق (ع) فرمودند:«اَلأئمه بمنزلِه رسول الله الا أنهم لَیسا بأنبیاء»«ائمه مقام و منزلت پیامبر (ص) را دارند ولی آنها پیغمبر نیستند»اما در پایان توجیه و تفسیر شعر، اینکه امام و شمس خدا و پیامبر (ص) است با احادیث فوق اکنون تشبث به این حدیث نورانی خالی از لطف نخواهد بود که امام موسی بن جعفر علیهما السلام راجع به آیه شریفه ی «یریدونَ لِیطفئوا نور الله بأفواههم»(28)فرمودند: «یریدونَ لِیُطفئوا و لایه امیرالمومنین (ع)»«می خواهند با پُف دهانشان ولایت امیرالمومنین (ع) را خاموش کنند»اما علی رغم میل باطنی حسودان و بدخواهان ثابت شد که «والله مُتّمُّ نور ولو کره الکافرون»
با تجربه دیدیم در این دار مکافات
با آل علی (ع) هر که درافتاد برافتاد
أذُن الله و عین الباری
یا لَهُ صاحبُ سمعٍ و بَصَر
با اعتقاد به مَظهریت و مُظهریت صفات الهی در وجود اهل بیت (ع) و نیز خلیفه الهی ایشان تعبیرهایی کنایی چون (چشم خدا، گوش خدا، دست خدا و...) بر وجود مقدسشان در شئون و مراتب گوناگون فردی و اجتماعی دور از دسترس نیست، چه اینکه گوش حقیقت شنو، و چشم واقع بین علی (ع) خصوصاً و سایر اهل بیت (ع) عموماً می باشد، که بی تردید مرزهای زمان و مکان را در نور دیده و آیندگان بصیر و معاصرین همراه ایشان آن را فقط درک می کنند که خود امام (ع) فرمودند: «غُداً ترون أیامی و یُکشف لکم عن سرائری و تعرفوننی بعد خُلُوّ مکانی و قیام غیری مقامی» (فردا روزهای مرا می بینید و خصایص شناخته نشده ی من برایتان آشکار می گردد و پس از تهی شدن جای من و ایستادن دیگری به جای من مرا خواهید شناخت)(29)و این حقیقت را در تشخیص کینه و نیرنگ توأمان در (سقیفه، صفین، و ماجرای حکمیت) و عهد شکنی زالوصفتان مزدور، در جریان نفاق زیرکانه اهل جمل، و افشاگری حضرت از چهره ی به نقاب کشده زاهدان احمق در جنگ نهروان که به تعبیر شهید بزرگوار مطهری (ره) در کتاب (جاذبه و دافعه):«این علی (ع) است که به عنوان یک افتخار بزرگ برای خود می گوید؛ این من بودم و تنها من بودم که خطر بزرگی که از ناحیه این خشکه مقدسان به اسلام متوجه می شد درک کردم. پیشانیهای پینه بسته اینها و جامه های زاهد مأبانه شان و زبانهای دائم الذکرشان و حتی اعتقاد محکم و پا برجایشان نتوانست مانع بصیرت من گردد. من بودم که فهمیدم اگر اینان پا بگیرند، همه را به در خود مبتلا خواهند کرد و جهان اسلام را به جمود و ظاهر گرایی و تقشر و تحجر خواهند کشانید که کمر اسلام خم شود مگر نه این است که پیغمبر فرمود: دو دسته پشت مرا شکستند «عالم لاابالی و جاهل مقدس مأب...». بنابراین با این توصیف می توان گفت البته با ضرسی قاطع که مدار و میزان حق در همه عرصه ها گوش و جشم خدائی و بصیرت الهی امیر المومنین علی بن ابیطالب علیه السلام است که پیامبر (ص) فرمودند: «علیٌ مَعَ الحق و الحق مع علی حیث مادار»
عِلّه الکون و لَولاهُ لما
کان للعالم عینٌ و أثر
از جمله علتهایی که سبب پیدایش معالیل می شود (علت و یا هدف غایی) هر پدیده است و قانون علیت که بالوجدان در عالم طبیعت حکفرماست و یک امر بدیهی و ضروری است و از طرفی به هیچ وجه سلسله علل را منحصر به امور مادی و طبیعی نمی توان فرض کرد و ارتباط مستقیم و تنگاتنگ علتهای معنوی را بر معلولهای مادی امری اجتناب ناپذیر است که مجالی مفصل و مبسوط را جهت اثبات می طلبد ولی اجمالاً طبیعت که به (کون و فساد) موصوف است، حدوث و بقاء آن موکول به تداوم و پیوستگی فیض مفیض می باشد و با قطع این فیض عالم کون محکوم به تباهی و زوال است و ناگزیر مضمحل خواهد شد و شیرازه ی آن از هم خواهد پاشید و بهترین واسطه ی فیض که با آن جهان هستی به کمال واقعی منتهی خواهد شد (امامت و ولایت تکوینی و تشریعی است) اما چند شاهد بر این مدعا:«ای احمد! اگر تو نبودی افلاک را و اگر علی نبود ترا و اگر فاطمه نبود (تو و علی را) خلق نمی کردم» مرحوم صدوق (ره) در کتاب اکمال، از امام رضا علیه السلام که ایشان از پدرانشان و آنها از نبی اکرم (ص) نقل می کنند که ایشان فرمود:«والله ما خلق الله خلقاً أفضل منی و لا کرمُ علیه منّی»«به خدا قسم هیچ خلقی را خدا افضل و گرامی تر از من نیافریده. امیرالمومنین (ع) می فرماید: عرض کردم یا رسول الله تو افضلی یا جبرئیل؟ فرمود یا علی خدا انبیاء مرسلین را بر ملائکه مقربین برتری داد و افضل همه آنها قرار داد و فضیلت بعد از من از آن تو و ائمه بعد از تو است ملائکه خدام ما و خدام دوستداران ما هستند. یا علی ملائکه حمله ی عرش و ملائکه ی اطراف عرش تسبیح و حمد خدا را می کنند و برای کسانی که به خداوند و ولایت ما ایمان آورده اند طلب مغفرت می کنند یا علی اگر ما نبودیم خدا آدم و حّوا و بهشت و جهنم و آسمان و زمین را نمی آفرید. چرا افضل از ملائکه نباشیم و حال آنکه پیش از خلقت آنها موحد و خداشناس بودیم و قبل از همه ی آنها خدا را تسبیح و تقدیس و تهلیل نموده ایم چون اولین چیزی که خدا خلق کرد ارواح ما بود آنگاه ما را به نطق آورد توحید و تمجید و تسبیح خدا گفتیم. بعداً ملائکه را خلق کرد وقتی ارواح ما را دیدند که از یک نور هستیم امر ما را با عظمت شمرده، سر تعظیم فرود آوردند.(30)قال ابوعبدالله الصادق (ع):«الحجه قبل الحق و مع الخلق بعد الخلق»«حجت خدا قبل و همراه و بعد از خلق است»(31)«عن الحسین بن علا، عن ابی عبدالله قال: قُلتُ لهُ: تبقی الارضُ بغیر الامام؟ قال: لا»«حسین بن علا گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم زمین بدون امام باقی می ماند؟ فرمود: نه» ابوحمزه گوید به امام صادق (ع) عرض کردم:زمین بدون امام می ماند؟ فرمود اگر زمین بدون امام باشد فرو رود (و نظمش از هم بپاشد)(32) محمد بن فضیل گوید: به امام رضا (ع) عرض کردم: زمین بدون امام باقی می ماند؟ فرمود: نه. گفتم برای ما از حضرت صادق (ع) روایت شده که زمین بدون امام باقی نباشد مگر اینکه خدای تعالی بر اهل زمین و بندگان خشم گیرد. فرمود: نه باقی نمی ماند، در آن صورت فرو رود.(33)حضرت باقر (ع) فرمودند: چنانچه امام از زمین بر گرفته شود، زمین با اهلش مضطرب گردد مثل دریای طوفان زده با اهلش.و چه زیبا در دعای عدیله می خوانیم که:« ...بِیمنه رزق الوری بوجوده ثبتت الارضُ و السماء...»«به یمن وجود او (امام زمان (عج) سایرین روزی می خورند و بواسطه ی وجود او زمین و آسمان ثابت است»

پی نوشت ها :
 

1. سوره تکاثر، آیه آخر
2. سوره ضحی، آیه آخر
3. سوره نساء، آیه 6
4. مسند احمد بن حنبل، ج 1، ص 347
5. بحار، ج 25، ص 270
6. همان
7. همان
8. نهج البلاغه، حکمت 117
9. رجال کشی، ج 1، ص 323، بحار، ج 25، ص 284
10. امالی شیخ، طوسی، ص 650
11. اسرار العقاید، میرزا ابوطالب شیرازی، انتشارات مکتب اسلام، ص 194
12. دایره المعارف تشیع، ج 8، ص 201
13. میزان الحق ، سید محمد حسینی بحار انجی
14. از مجله دانشکده ادبیات تبریز، مقاله حسن قاضی طباطبائی، بنقل از مجمع الفصحاء، کتاب زنبیل فرهاد میرزا معتمد الدوله
15. مناقب خوارزمی، ص 2
16. مجمعه البیناه، ج 1، ص 245، به نقل کتاب فرهنگ غدیر
17. شرح الحدیدی، ج 1، ص 22
18. اصول کافی، ج 1، ص 375
19. کافی، ج 1، ص 286
20. همان
21. کافی، ج 1، ص 296
22. همان، ص 232
23. سوره 15، آیه 41
24. کافی، ج 1، ص 295
25. همان، ص 275
26. سوره 64، آیه 8
27. کافی، ج 1، ص 276
28. سوره 61، آیه 8
29. نهج البلاغه، ح 149
30. حق الیقین شبّر، ص 106
31. کافی، ج 1، ص 251
32. همان
33. همان

ادامه دارد

منبع:
وبسایت راسخون
http://www.rasekhoon.net/article/show-85313.aspx

وبلاگ عاشقان سالار شهیدان از شما دعوت می کند بقیه شرح را در ادامه مطلب مطالعه بفرمایید



شرحی بر شعر (ها علی بشر کیف بشر )

شرحی بر شعر (ها علی بشر کیف) (ملا مهر علی خوئی)(2)
شرحی بر شعر (ها علی بشر کیف)
 (ملا مهر علی خوئی)(2)


 

نویسنده: سید روح الله محمدیان
منبع : اختصاصی راسخون



 
فلکُ فی فلکٍ فیه نجوم
صَدَفٌ فی صدفٍ فیه دُر
در این فراز از شعر، چه زیبا و ملیح با تشبیهی رسا و درخور، شخصیت مولا را تقریب می نماید، همچنانکه عالم طبیعت مشحون و پیچیده به افلاکی با ستارگان بی شمار است که عدم احصاء و شمارش و نیز عظمت زاید الوصف آن، آدمی را به تلقی و فرض دنیائی بی حد و حصر و عالمی ناشناخته وا داشته و همچنین غور و غوص در قعر دریاهاست که گوهر های ناب و بی بدیل و متنوع را به همراه خواهد آورد. شاعر در اینجا با این دو تشبیه به چهره ی تو در تو و عمیق شخصیت تمام عیار مولا اشاره می کند و چه زیباست نقلی دیگر از کتاب فرهنگ غدیر صفحه 606 که به خوبی شاهد بر مدعای مزبور است:«می توان از علی (ع) به عنوان مرد هزار منقبت یاد کرد، در فرهنگ عامه نیز واژه هزار که کثرت را می رساند درباره ی فضایل مختلفی از آن حضرت آمده است. زخمهای فراوانی که در نبرد بدر و احد و حنین که در پیکر او وارد شده بود، از او رزمنده ای با هزار زخم پدید آورد. علم فراوان او نیز هزار شعبه داشت و خود وی نقل می کند که رسول خدا (ص) در آخرین لحظه ی حیات، هزار در علم به من آموخت که از هر دری هزار در دیگر گشوده می شد. در عبادت نیز کسی به علی (ع) نمی رسید به فرموده ی امام صادق (ع) حضرت علی (ع) در آخر عمر خویش در هر شب و روز هزار رکعت نماز می خواند در شجاعت نیز آن حضرت بی نظیر بود و کسی همچون عمرو بن عبدود را در جنگ خندق به هلاکت رساند که با هزار مرد جنگی برابر بود. در رسیدگی به محرومان و صدقات جاریه و امور خیریه نیز پیش قدم بود و به نقل امام صادق (ع) و روایات دیگر از دسترنج خویش هزار برده را خرید و در راه خدا آزاد کرد. و نیز آن حضرت صد هزار هسته ی خرما کاشت و آنچه را می کاشت و بدست می آمد، وقف فقرا می کرد یا صدقه می داد و نیز معروف است که علی (ع) هزار اسم دارد و خداوند هزار و یک اسم.اینها گوشه ای از فضایل بیشمار آن حضرت است که در فرهنگ مردمی با رقم هزار شکل گرفته و از او چهره ای هزار منقبت ساخته است.»
کتاب فضل ترا آب بحر کافی نیست
که ترکنم سر انگشت و صفحه بشمارم
جنس الاجناس علیٌ و بنوه
نوع الانواع الی حادی عشر
در مصرع اول شاعر با بیان نام مبارک علی (ع) به همراه فرزندان پسر ایشان (امامان)، در پسوند عبارت (جنس الاجناس) اشاره به حقیقت واحد بودن ایشان دارد که جملگی خاستگاه و اصلی واحد دارند که این مشعر به خلقت اولیه ایشان دارد، سپس از جنس به صورت نوعیه ایشان و اطوار وجودی آنها در زمانهای مختلف اشاره می نماید و جایگاه ناسوتی آن نور واحد را در یازده قالب می شمارد و این در حالی است که جوهری واحد دارند، و از سیاق کلی دو عبارت (جنس الاجناس و نوع الانواع) نیز به خوبی بر می آید که ماسوی به طفیل ایشان خلق گردیده و این نیز به جهت قابلیت ویژه آنهاست که این حقیقت را در روایات استفاده می کنیم به عنوان نمونه: شاهدی دیگر بر اولین مخلوق بودن ائمه:«بَرَأهُ قبل خلقِ نشسَمه عن یمین عرشه مَحَبّوا بالحکمه فی علم الغیب عنده» امام رضا (ع) خداوند قبل از خلقت هر جانداری (روح) امام را مانند سایه در سمت راست عرش آفرید با علم غیب خود به او حکمت بخشید.(34)و نیز این روایت از امام صادق (ع):«نحنُ فی العلم و الشجاعه سواءٌ و فی العَطایا علی قدرِ ما نُؤمَر»«ما اهلبیت در علم و شجاعت برابریم و در بخشیدن به هر اندازه که دستور داریم می بخشیم»(35)و بالاخره این امام است که در میان همه ی اجناس و انواع عالم وحید است و بی نظیر:امام رضا (ع) فرمودند: «الامام واحدُ الدّهره و لا یُدانیه أحَدٌ و لا یعادله عالمٌ و لا یوجَدُ بدلٌ و لالهُ مثلٌ و نظیرٌ» «امام یگانه زمان خود است کسی به همطرازی او نرسد، دانشمندی با او برابر نباشد، جایگزینی برایش پیدا نمی شود و مانند و نظیر ندارد.(36)و چه زیبا در تعیین حقیقت و نور واحد اهل بیت (ع) امام هادی (ع) در زیارت جامعه می فرماید که:«و أنَّ ارواحکم و نورکُم و طینکم واحده طابت وطَهُرت بعضُها من بعضٍ خلقکم انواراً فَجَعلکمُ بعرشه محدقین...» «ارواح عالیه و نورانیت و طینت پاک شما ائمه طاهرین (در عالم ارواح) همه یک (حقیقت و یک گوهر لاهوتی) است (همه متحد بودید و یک گوهر) و آن ذوات طیّب و طاهر عین یکدیگر را خدا (پیش از اجسام و ارواح) شما آفرید و محیط به عرش خود گردانید.»
کل من مات و لم یعرفهم
موته موت حمارٍ و بَقَر
به طور بدیهی نوع و میزان نگرش و جهت گیری و نیز استفاده ی بهینه از موجودات عالم و باور داشتن به آنها فرع بر سطح آگاهی و شناخت نسبت به آنهاست و در این میان برای تحقق اکسیر محبت و مودت انسانی و الهی که از مختصات و لوازم اعتقاد به اهل بیت (ع) است. معرفتی درخور را می طلبد. به خصوص اینکه باید توأم با الگو گیری و تأسی به سیره و روش ایشان هم باشد و البته سیر تکاملی انسانها چنین اقتضائی را دارد و آدمی محکوم به آن است اما در جهت شناخت ایشان (اهل بیت (ع)) به نمونه هایی استشهاد می کنیم:

بی معرفتی= سرگردانی
 

محمد بن مسلم گوید شنیدم که امام باقر (ع) می فرمود:«هر که دینداری خدای عزوجل کند بوسیله ی عبادتیکه خود را در آن به زحمت افکند ولی امام و پیشوایی که خدا معین کرده نداشته باشد زحمتش ناپذیرفته و خود او گمراه و سرگردان است و خدا اعمال او را مبغوض و دشمن دارد. حکایت او حکایت گوسفندی است که از چوپان و گله خود گم شده و تمام روز سرگردان می رود و بر می گردد، چون شب فرا رسد گله ای با شبان بچشمش آید، به سوی آن میرود و به آن فریفته می شود و شب را در خوابگاه آن گله بسر می برد، چون چوپان گله را حرکت می دهد، گوسفند گم شده گله و چوپان را ناشناس بیند، باز متحیر و سرگردان در جستجوی شبان و گله خود باشد که گوسفندانی را با چوپانش ببیند، به سوی آنها رفته و به آن فریفته گردد. شبان او را صدا زند که بیا و به چوپان و گله خود بپیوند که تو سر گردانی و از چوپان و گله خود گم شده ای پس ترسان و سرگدان و گمراه حرکت کند و چوپانی که او را به چراگاه رهبری کند و یا به جایش برگرداند نباشد در همین میان گرگ گم شدن او را غنیمت شمارد و او را بخورد. به خدا ای محمد کسی که از این امت گمراه است و اگر با این حال بمیرد با کفر و نفاق مرده است، بدان ای محمد که پیشوایان جور و پیروان ایشان از دین خدا بر کنارند. خود گمراهند و مردمان را گمراه کنند، اعمالی را که انجام می دهند چون خاکستری است که تند بادی در روز طوفانی به آن بتا زد از کردارشان چیزی دستگیرشان نشود این است گمراهی دور»(37)

معرفت امام (ع)= حکمت و خیر کثیر
 

امام صادق (ع) راجع به قول خدای عزوجل که فرمود: «بهر که حکمت دادند خیر بسیار داده اند» فرمودند: مراد به حکمت اطاعت خدا و معرفت امام (ع) است.
معرفت امام (ع) ما را بس است؟!
ابوبصیر گوید: امام باقر (ع) به من فرمود: آیا امامت را شناخته ای؟ عرض کردم به خدا پیش از آنکه از کوفه بیرون روم، فرمود: بنابراین ترا بس است.(38)و درباره ی قول خداوند که می فرماید: «آیا کسی مرده بود و ما او را زنده کردیم و به او نوری دادیم که میان مردم راه رود»(39)فرمود: مرده کسی است که به چیزی معرفت نداشته باشد و نوری که با آن میان مردم راه رود امامی است که از آن پیروی می کند و اینکه می فرماید: «مانند کسی است که در ظلمات باشد و نتواند از آن بدر رود» کسی است که امام را نشناسد.

معرفت نداشتن= مرگ جاهلیت
 

امام صادق (ع) فرمودند:«هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است»(40)
امام، حجت خداست
امام موسی کاظم (ع) فرمودند:«حجت خدا بر خلقش بر پا نگردد جز به وجود امام تا شناخته شود»(41)

شناخت امام= معرفت خداست
 

از امام باقر (ع) سؤال شد معرفت خدا چیست؟ فرمود:«باور داشتن خداوند عزوجل و باور داشتن پیامبر (ص) و دوست داشتن علی (ع) و پیروی از ائمه (ع) و بیزاری جستن به خدای عزوجل از دشمن اینان، چنین شناخته می شود خدای عزوجل»(42)

معرفت امام= شرط ایمان
 

امام باقر (ع) فرمودند: «بنده خدا مؤمن نباشد تا اینکه خدا و رسولش (ص) و همه ائمه و امام زمانش را بشناسد و در امورش به امام زمانش رجوع کند و تسلیمش باشد.(43)

حسنه= شناخت امام است.
 

امام باقر (ع) راجع به آیه شریفه «مَن جاء بالحسنه فَلَه خیرٌ منها» فرمودند:«کار نیک (حسنه) شناخت ولایت و دوستی ما اهل بیت است»(44)

شناخت امام = کلید رضایت خدا
 

امام باقر فرمودند:«بلندی و کوهان و کلید و درب هر چیز در رضایت خدای تبارک و تعالی اطاعت امام است بعد از معرفت او»(45)
قُوسُه قوسُ صعودٍ و نزول
سهمُهُ سهمُ قضاءٍ و قدر
عبارت فوق که به نظر می رسد از متشابهات ولطایف بارز این شعر می باشد را شاید بتوان این گونه توجیه و توضیح داد که: کلمه ی (قوس) در نگاه اول و به قرینه ی واژه (سهم) همان معنی (کمان تیر اندازی) را به ذهن متبادر می کند و ظهور آن در این معناست که البته باید با قاف مفتوح آن را خواند (القوس) تا متضمن معنی مزبور باشد ولی اگر قاف را به صورت مضموم (القوس) بخوانیم به معنی (دیر و صومعه و عبادتگاه) خواهد بود. که در این صورت جهت همخوانی دو مصرع (سهم) را به معنی (تیر قرعه) نیز می توانیم تعبیر کنیم. اما به هر حال باید گفت هر دو واژه و مفهوم (قوس و سهم) بیشتر ناظر به معنای کنایی و مجازی آن است گر چه کاربرد حقیقی آنها نیز در معنا خللی وارد نمی کند و قابل توجیه است. اما توجیه مطلب در فرض معنای (تیر و کمان): قتال بر تأویل؛ در حدیثی به روایت ابوذر، پیامبر خدا (ص) فرمودند: میان شما مردی است که با مردم بر اساس تأویل قرآن خواهد جنگید، آنگونه که من بر اساس تنزیل جنگیدم، با کسانی می جنگد که به یکتایی خدا شهادت می دهند، ولی بیشترشان به خدا اعتقاد ندارد، کشتن آنان بر بعضی سنگین است تا آنجا که به ولی خدا طعنه می زنند و ایراد می گیرند، آن گونه که موسی به کار حضرت خضر ایراد گرفت. در حدیث دیگری رسول خدا (ص) ضمن پیشگویی از پیدایش کسانی که به زبان شهادتین می گویند ولی در عمل با عترت پیامبر (ص) دشمنی می کنند و جهاد با آنان در فتنه ای که پدید می آورند واجب است، امیرالمؤمنین (ع) را به عنوان کسی یاد می کند که بر سر دین با آنها می جنگد تا دین خدا را احیاء کند.(46)و همچنین جناب جابربن عبدالله انصاری (ره) می گوید: رسول خدا (ص) فرمودند: هیچ جمعیتی از من تخلف نکنند جز آنکه آنها را با تیر خدا هدف گیرم! گفته شد یا رسول الله (ص): تیر خدا کدام است؟ فرمود: فرمود: تیر خدا علی بن ابیطالب (ع) است، زیرا او را در هیچ جنگی نفرستادم جز آنکه دیدم جبرئیل در سمت راست او و میکائیل در سمت چپ او و ملکی از ملائکه (عزرائیل) مقابل او و ابری در بالای سر او حرکت می کرد تا اینکه خداوند پیروزی را به او عطا فرمود! (47)بنابراین با استفاده از دلالت روایات فوق در می یابیم به طور کلی رزم آوری و قتال مولا (ع) که در شعر (قوس و سهم) به عنوان نمادی از آن ذکر نشده است. چیزی جز عبادت خدا نبوده، همانگونه که در جنگ خندق ضربه ی او را به فرق (عمرو) پیامبر (ص) برتر از عبادت جن و انس بر شمردند چون در اوج اخلاص و مطابق با واقع انجام شد و چه زیبا شاعر بیان کرده که: تیر قضا و قدر الهی در قوس و کمان بندگی خدا که (صعود و نزول) مبین سیر این عبودیت است به هدف می نشیند؟!!اما اگر قوس را به معنی عبادتگاه بگیریم به نظر می آید، این طور توجیه بتوان کرد کلام شاعر را که: (رکوع) نمادی از بندگی خدا است و قوس کنایه از او و سیر سعودی و نزولی (اسفار اربعه) که به هر حال با (من الحق الی الخلق) پایان می پذیرد در عبادت مولا (ع) در همه عرصه ها مکنون است و با تعبیر (تیر قرعی) در معنای سهم باید بگوئیم او تسلیم محض در برابر قضا و قدر الهی است که قرعه ی قضای خدا را با 25 سال سکوت و با صبری چونان صبر (کسی که خار در چشم و استخوان در گلو دارد) می پذیرد تا به وجه احسن انجام وظیفه کرده و بالاخره در محراب عبادت با قسم به خدای کعبه ندای رستگاری را سر می نهد. (با سعادت زیست و سعادتمندانه رفت)
ما رمی رَمیَهً ألا و کفی
و ما غزی غَزوَهً الا و ظفر
این بیت ازشعر که اشاره به نبردهای پیروزمندانه وموفقیت امیرالمومنین علی (ع) دارد در مصرع اول اشاره به دشمن شناسی وشکار سوژه ها، اعم از دشمنان ظاهر و منافقین فریبکار و مخفی کار دارد که «رَمیه» به معنای یک بار انداختن است. و این مفهوم کنایه از یک بار مورد شناسایی قرار دادن و عدم اشتباه در تشخیص موارد و مواضع خصم می باشد که خطایی در بصیرت علوی وجود ندارد. اما مصرع بعدی به ظفر و پیروزی ظاهری نیز در جنگها می پردازد که در این باب به نمونه هایی اشاره می کنیم:سیره ی ابن هشام از ابن مسعود نقل کرده که: «در جنگ احد جزء علی بن ابیطالب (ع) بقیه فرار کردند» و باز می گوید: «علی (ع) بود که در جنگ احزاب چون عمرو بن عبدود و فرزندان او و... را کشت، بادی تند وزید و همه ی کفار شکست خوردند و فرار کردند»علی (ع) در جنگ حنین چهل نفر را کشت و شجاع آنها ابوجرول را چنان با یک ضربت از فرق تا کلاه خود و عمامه و زره دو نیم نمود که هنوز بقیه بدن او بر مرکب قرار داشت»«علی (ع) در جنگ حنین بین 24 هزار دشمن یک تنه شمشیر زد تا اینکه برای او از آسمان مدد رسید»در غزوه ی ذات السلاسل علی (ع) هفت نفر از سخت ترین دشمنان را کشت که دلیرترین آنها سعید بن مالک عجلی بود»«در جنگ بنی نصیر علی (ع) یازده نفر را به طور غافلگیر به هلاکت رساند!»«در جنگ با یهود بنی قریظه علی (ع) رؤسای یهود، مانند حی بن اخطب و کعب بن اشرف را گردن زد و در بنی المصطلق، مالک و فرزند او را به هلاکت رساند»و نیز می گوید علی (ع) را دو گونه ضربت بود: اگر قامت او از دشمن بلندتر بود او را از فرق به پایین دو نیم می کرد و اگر قامت او از دشمن کوتاهتر بود او را از کمر دو نیم می نمود، چنانکه گفته اند ضربتهای او تک بوده، و چون دشمن را در قلعه و حصنی می یافت آن را در بر او خراب می نمود و گفته شده که ضرت او در سختیها سخت تر بود و شجاعی تا کنون چنین ضربتهایی نداشته و فارسی زبانها گفته اند: «ضربت شش نوع است و همه آنها از علی (ع) گرفته شده و آنها عبارت است از: (علویه، سفلیه، غلبه، ماله، حاله و جروهام)مرحوم مجلسی علیه الرحمه گوید: در مناقب آمده که: در روز جنگ احزاب علی (ع) شجاع عرب، اسد بن غویلم را کشت و در غزوه ی وادی الرمل: مبارزین و جنگ جویان دشمن را کشت و در خیبر مرحب، و ذالخمار و عنکبوت را کشت و در جنگ طائف: لشگر ضیغم را مغلوب کرد و شهاب بن عیس و نافع بن غیلان را کشت و در وقت هجرت رسول خدا (ص) به مکه، مهلع و جناح را کشت و در جنگ او با جوانان مکه در وقت هجرت رسول خدا به مدینه و خوابیدن او در بستر حضرت در شب هجرت معروف است.او بزرگواری او در جنگ جمل مشهور است (چون به احترام رسول خدا عایشه را نکشت) و دست و پای شتر او را قطع کرد تا به زمین افتاد و در لیله الهریر (جنگ صفین) سیصد تکبیر گفت و با هر تکبیری دشمنی را نابود کرد و در بعضی از روایات تا هفتصد تکبیر از او شنیده شد و هرگز زره او پشت نداشت و مرکب او فرار نمی کرد و در نامه ی خود به عثمان بن حنیف نوشت «اگر جمع عرب به جنگ علی (ع) برخیزند، هرگز از آنها روی نخواهد گرداند و اگر به آنها دست یابد سر از بدن آنها جدا خواهد نمود.(48)
اسد الله اذاصال و صاح
ابوالاقیام اذا جادو بر
«شیر خداست هنگام هجوم و غلبه و نعره بر دشمن، و پدر یتیمان است، هنگام جود و جوانمردی» شیر خدا، اسد الله الغالب، شیر حق هم بکار رفته است، که از القاب حضرت علی (ع) است و نشان دهنده ی شجاعت آن حضرت در میدانهائی مبارزه است، امام سجاد (ع) نیز در کتاب (مقتل الحسین خوارزمی) در معرفی آن حضرت با تعبیر «اسد الله الغایب و مطلوبُ کلَّ طالبٍ» از جد خویش یاد کرده است. این صفت درباره ی حضرت حمزه سید الشهدا هم به کار رفته است ولی در فرهنگ شیعی و ادبیات و اشعار درباره ی امیرالمؤمنین (ع) به کار می رود.(49)
اسدالله در وجود آمد
در پس پرده آنچه بود آمد
شیر خدای و صفدر میدان و بحر جود
جان بخش در نماز و جهان سوز در وغا (سعدی)
شیر خدا و مخزن اسرار «لوکشف»
جفت بتول و نقطه پرگار اجتبار (خواجوی کرمانی)
از علی آموز اخلاص عمل
شیر حق را دان منزه از دغل (مولوی)
نمونه ای از صولت و تاخت و هجوم علی (ع) به دشمنان:صاحب کتاب مناقب ال ابیطالب (ع) گوید: خداوند متعال اصحاب محمد (ع) را توصیف نموده و فرموده است: (کسانی که در کنار خدا سخت به دشمن می تاختند) و این صفت اختصاص به علی (ع) دارد نه آن کسانی که (مانند ابوبکر و عمر و عثمان) برای آنها ادعای رزم آوری و شجاعت می شود(50)باز در همان کتاب (مناقب) نقل شده که: چون علی علیه السلام بر مشترکین حمله می کرد آنها به کوهها فرار می کردند و قریش چون علی (ع) را در جنگ می دیدند از ترس او وصیتهای او خود را می کردند و مردی گوید: «چون علی (ع) لشکر را می شکافت و می آمد دانستم که فرشته ی مرگ هم همراه او برای قبض روح می آید»و در جنگ خیبر رسول خدا (ص) او را (کرار غیر فرار) خواند یعنی او رزم جوئی است که هرگز فرار نمی کند و همیشه رسول خدا (ص) کفار را به وجود علی (ع) تهدید می نمود.و عبدالرحمن بن عوف گوید: رسول خدا به اهل طایف فرمود: سوگند به آن خدایی که جان من در اختیار اوست، اگر نماز را اقامه نکنید و زکات را پرداخت ننماید مردی را که جان او جان من است و فرمود او از من است، به سوی شما می فرستم که شجاعان شما را گردن بزند و اهل و فرزندان آنها را اسیر بگیرد. عبدالرحمن بن عوف گوید: مردم فکر کردند مقصود رسول خدا (ص) ابوبکر و عمر است پس رسول خدا (ص) دست علی (ع) را گرفت و فرمود: «مقصود من این آقاست»و نیز در همان کتاب نقل شده رسول خدا (ص) در جنگ حدیبیه فرمودند: ای جماعت قریش یا از آزار خود دست بردارید و یا مردی را به سوی شما می فرستم که او در راه دین خدا سر از بدن شما جدا می کند. و معاویه در جنگ صفین به لشکر خود گفت: سوگند به خدا می خواهم اطراف علی (ع) را احاطه کنید و و با نیزه های خود او را از پای در آورید و شهرها و مردم آن را از دست او راحت کنید! مروان حکم با خشم از جای برخواست و گفت: به خدا سوگند ای معاویه تو از ما خسته شده ای چون ما را به جنگ شیری شجاع و مار بیابان می فرستی (و ما قدرت مقابله با او را نداریم(51)اما قبل از اینکه به توضیح و بیان مصرع بعد بپردازیم این نکته لازم به ذکر است که معمولاً ساختارهای شخصیتی و روحی انسانها معمولاً بر برخی امور استوار است و این در نوع گرایشات و جهت گیریهای فردی و اجتماعی تبلور پیدا می کند و هر کسی به لحاظ روان شناسی و جامعه شناختی متصف به وصف یا اوصاف همگون می باشد لکن (اَبَر شخصیتهایی) مثل مولا (ع) را می توان جمع اضداد دانست یعنی در همین شاهد بحث به عنوان نمونه، او که در میدان مبارزه شیر کارزار است و تهور است و شجاعتی زاید الوصف را از خود نشان می دهد، در مهرورزی و عطوفت و جوانمردی دامنی بس پر مهر بر یتیمان می گستراند و برایشان پدری مشفق و مهربان می گردد. و چه زیبا شاعر با بیان دو بعد از ابعاد شخصیتی ایشان در قالب دو مصرع به این حقیقت (جمع اضداد) اشاره می نماید.آری این علی (ع) است که پیامبر اعظم (ص) وی را قرین و همطراز خود قرار می دهد و در شأن او می فرماید: «من و تو (علی (ع)) پدران این امت هستیم، چرا که جامعه و امت فاقد نبوت و ولایت براستی بی سرپرست و یتیم است. و اگر با دیدی باز یتیم نوازی مولا (ع) را بررسی کنیم در خواهیم یافت که حضرت علی (ع) همان طوری که هم، مستضعفین فکری و عقیدتی را که یتیمان واقعی اند از آبشخور علم و معنویت خود سیراب می کند و چونان مالک و کمیل و...را تربیت می کند و همچنین یتیمان و بیوه زنان را یاور و سرپرستی شفیق و مهربان می شود. تا جایی که از حقوق خانوادگی خود نیز مضایقه می کند و افطاری خود را به یتیم تقدیم می کند و فقط رضای خدا را در ایثار می طلبد: (و یُطعمون الطعام علی حبّ مسکیناً و یتیماً و اسیراً، انمّا نطعمکم لِوَجه الله...) و چه رقت بار و عبرت آموز است حکایت آن بیوه زنی که خلیفه ی رسول الله (ص) و ولی مطلق خدا یعنی علی (ع) را در بازار می بیند و چون او را نمی شناسد از دست علی (ع) به خود علی (ع) شکایت می کند که علی (ع) بود شوهرم را به مسلخ مرگ و شهادت کشید و از او یتیمانی به جای مانده، امام علی (ع) کوله بار آن زن را می گیرد و در حالی که خود را معرفی نکرده آن زن را تا خانه کمک و مشایعت می نماید و سپس به او پیشنهاد، امداد بیشتر می کند و می فرماید: تو به طبخ نان مشغول شو و من با یتیمان و فرزندان تو سرگرم می شوم و آنگاه تصبی و بازی با بچه ها را پیش می گیرد و گاه آنها را به پشت خود سوار کرده و گاهی به دامن می نشاند و لقمه ی طعام به دهانشان می گذارد و از بچه ها می خواهد علی (ع) را ببخشند و در حق او دعا کنند و در همین بین زنی آشنا وارد خانه می گردد و به مجرد اینکه صحنه را می بیند نهیبی بر زن صاحب خانه وارد می کند که: آیا می دانی این مرد کیست؟ و چه خطایی را مرتکب شده ای؟ این شخص امیر المؤمنین (ع) است! و تا زن بی شوهر متوجه جسارت خود می گردد با گریه از مولا پوزش می طلبد ولی حضرت با دلداری به او می فرماید: این علی (ع) است که باید از شما عذر خواهی کند.و چه زیبا و بی بدیل است کار آن پادشاهی که سلطان کون و مکان است ولی در رکوع انگشتری به سائل تقدیم می کند و مواردی دیگر که مجال پرداختن به آن نیست.«به امید دستگیری ما توسط آن حضرت» ان شاء الله تعالی
برو ای گدای مسکین در خانه ی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
بوتراب و کنوزُ العالم
عندَهُ نحو تراب و مَرَر
ابوتراب است ولی گنجهای عالم نزد او مثل خاک و کلوخند.سید بحرانی از عبایه بن ربعی نقل نموده که گوید: به عبدالله بن عباس گفتم: چرا رسول خدا (ص) علی (ع) را ابوتراب نامید؟ ابن عباس گفت: چون علی (ع) صاحب زمین و حجت خدا بعد از رسول خدا بر مردم روی زمین بود و آرامش و بقای زمین به وجود آن حضرت بود و من شنیدم که رسول خدا (ص) می فرمود: چون روز قیامت شود و کافر مقام و منزلت شیعه ی علی را ببیند می گوید: ای کاش من هم ترابی بودم یعنی شیعه ی علی (ع) می بودم و این است معنای آیه ی شریفه ی:«و یقول الکافرُ یا لیتنی کُنت تراباً»«و کافر (در قیامت) گوید ای کاش من هم خاک بودم»(52) از حدیث فوق وجه کنیه (بوتراب) معلوم می شود و به طور طبیعی صاحب زمین و حجت خدا که به منزله ی لنگر ثبات و پایداری عالم است. دیگر گنجهای آن برای او دور از دسترس نیست و البته از دیدگاه امام (ع) این برخورداری و سلطنت ارزش واقعی و حقیقی قلمداد نمی گردد مگر اینکه صرف در مسیر رضای حق و بندگی خداوند شود و هیچگاه مفتون جلوه ها و حطام دنیوی نخواهد شد.چه اینکه در خبر است که رسول خدا (ص) فرمود: یا علی (ع) براستی خداوند تو را به زینت و زیوری آراسته که نزد او محبوبترین زیورهاست، و هیچ کدام از بندگان خود را به چنین زیوری نیاراسته که نزد او محبوبترین زیورهاست، و آن زینت نیکان و ابرار است، خداوند به تو زهد در دنیا را عطا نموده، تو از دنیا چیزی نخواستی و دنیا هم از تو چیزی نکاست و خداوند دوستی فقرا را به تو داد که آنها را بهترین پیروان خود دانسته و آنها ترا بهترین امام خود می دانند.(53)
کن لَه صاحِبَهٌ کالزهرا
او سلیلٌ کشبیرٌ و شبر
از افتخارات منحصر به فرد مولایمان، همسری با، والا گهر تاج نبوت و دردانه ی یکدانه عصمت یعنی زهراء سلام الله علیها و نیز داشتن ریحانه هایی چون امام حسن (ع) و امام حسین (ع) است و البته اگر شاعر به جای معرب (شبر و شبیر) که همان (حسن (ع) و حسین (ع)) باشد را نمی گوید، به نظر می رسد خواسته یگانگی این دو بزرگوار را نیز در این قالب گوش زد کند چون تا زمان تولد این دو بزرگوار کسی این دو نام را که در حقیقت نام دو تن از فرزندان هارون بوده، کسی را به آن نامها نام گذاری نکرده بود. (انت منی بمنزله هارون من موسی الا أنّه لا نبی بعدی)شاهد بر جنبه ی خصوصیت حضرت زهرا و حسنین (ع) برای مولا (ع):رسول خدا (ص) فرمودند: سه چیز به من داده شده که علی (ع) با من در آنها شریک خواهد بود و سه چیز به علی داده شده که من با او شریک نخواهم بود؟! پس گفته شد یا رسول الله کدام است آن سه چیز که علی (ع) با تو در آن شریک است؟ فرمود در قیامت لوای حمد به من داده خواهد شد و علی (ع) حامل آن است، و کوثر را خدا به من عطا می فرماید و علی (ع) ساقی اوست و بهشت و دوزخ در قیامت در اختیار من است و علی (ع) قسمت کننده آنهاست.و اما آن سه چیزی که تنها به علی (ع) داده شده و من با او شریک نیستم! او پسر عمّی مثل من را دارد و من ندارم، و او همسری چون فاطمه (س) را دارد و من ندارم و او فرزندانی چون حسن (ع) و حسین (ع) را دارد و من ندارم.(54)
گر نمی شد خلقت نور علی (ع) در روزگار
همسری پیدا نمی شد از برای فاطمه (س)
ایها الخصم تَذکرّ سنداً
متنهُ صَحَّ بنصٍ و خبر
در فرازهای پایانی شاعر مبادرت به تنبه و گوشزد نسبت به نکته ای می نماید که همین تأخیر در بیان در اصطلاح علم معانی بیان، دلالت بر اهتمام به موضوع مورد بحث و جلب توجه نسبت به آن را دارد و آنچیزی نیست جز جریان نصب مولا (ع) بر ولایت و امامت در غدیر خم همان واقعه ی تاریخی که در قالب حدیث خاصِّ ناص با سندی صحیح و دلالتی ظاهر که همواره بر تارک منابع حدیثی می درخشد و ردائی است بس زیبنده بر قامت مولایمان امیر المومنین (ع) اما قبل از بیان مستندات متقن حدیث غدیر به مذمت و نکوهش منکرین ولایت و جحود در این رابطه از طرف دشمنان از نظر قرآن و روایات می پردازیم:اولاً ریشه و خواستگاه انکار فضایل دست نایافتنی، از جمله ولایت که مقامی است الهی (حسادت) است همان رذیله ای که بسیاری را زمین گیر و ایمانهایی را زایل می کند همانگونه که (آتش هیزم را.)از امام صادق (ع) راجع به آیه ی شریفه ی «ام یحسدون الناس علی ما آتاهم الله من فضله» که مربوط به حسد ورزی نسبت به فضل الهی به مردم است پرسیدند. ایشان فرمودند: «والله نحن الناس المحسودون» (به خدا قسم ما هستیم آن مردم مورد حسد قرار گرفته شده)(55)و بی شک فضیلتی چون امامت و ولایت نه قابل دسترسی و نه می توان آن را غصب کرد گرچه در مقام اجرا فقط برخی میدانها از اهل بیت (ع) گرفته شد.و همین عجز و زبونی در پذیرش امر ولایت مولا (ع) و رشک بردن بر مقام منیع و بلند ایشان بود که حتی از پیامبر (ص) در این مورد تقاضای جعل قانون الهی نمودند؛ امام صادق (ع) راجع به آیه شریفه ی:«أئتِ بقرآنٍ غیر هذا أبدلهُ» فرمودند: أوبدل علیاً. یعنی یا علی را عوض کن (کسی دیگر را جانشین خود کن). و با این رویه ی انکار، گوئی همه آیات خدا را تکذیب کردند.که امام باقر (ع) راجع به آیه شریفه «کذبوا بایاتنا کلها» فرمودند: منظور از آیات (تکذیب شده) اوصیاء پیامبر (ص) می باشند(56) و بیاناتی دیگر که در این مختصر نمی گنجد.اما در رابطه ی با اسناد حدیث که در حقیقت شاعر به وجدان خواب آلوده و چرت زده منکران و با هشدار به آن تلنگر می زند. اولاً باید به خود قرآن اشاره نمود از جمله آیات سوره مائده: در ابلاغ رسالت و اتمام نعمت و اکمال دین که شأن نزول آن موجب مبرهن شدن امر ولایت است و به تعبیر ولی معظم فقیه حضرت آیت الله خامنه ای (دام ظله):«در مسأله غدیر نبی مکرم اسلام (ص) به پیروی از قرآن، یکی از بالاترین واجبات را انجام دادند» اما به قولی، آنان که بر این باورند، که اسلام باید در جهت اهدافشان باشد و هیچگاه حقایق دین در قلبشان رسوخ ننموده در طول تاریخ بیشترین تلاش خود را در تحریف و انکار این حادثه بس عظیم مبذول داشته اند. مثلاً ابن تیمیه (م 728 ق) حدیث غدیر را دروغی و آشکار دانسته و یا ابن حزم قایل به عدم توثیق راویان آن شده است، و این در حالی است که از صحابه پیامبر (ص):146 نفر آن را حدیث کرده اند و از علما و دانشمندان طی قرون مختلف نیز 368 نفر که لیست اسامی آنها در این مختصر نمی گنجد و 169 عنوان کتاب تقریباً در واقعه ی غدیر خم تألیف گردیده.اما در سند حدیث لیستی از مؤلفین سلسله ی راویان حدیث غدیر خم بیان می شود که با مراجعه ی به آن حقیقت آشکار خواهد شد: 1- ابوحمزه محمد بن جریر طبری، در کتاب (الولایه فی طریق الحدیث الغدیر). 2- ابن عقده در کتاب (حدیث الولایه). 3- علامه ابوالحسن شریف در کتاب (ضیاء العالمین) 4- جعابی در کتاب (نخب المقال). 5- شهاب الدین ابوالفیض حضرمی در کتاب (تشنیف الاذان). 6- سلیم بن قیس هلالی کوفی در کتابش. 7- ابومؤید موفق احمد ملکی، اخطب خطباری خوارزم در کتاب (مقتل الحسین). 8- ابن حزری در کتاب (أسنی المطالب فی مناقب سیدنا علی بن ابیطالب). 9- محمد جعفر ادریسی کنانی مغربی در کتاب (نظم المتناثر فی الحدیث المتواتر) 10- جلال الدین سیوطی در کتابهای (ازهار المتناثره فی اخبار المواتره) قطب الزهار و تاریخ الخفاء) 11- قاضی محمد بهلول بهجت افندی شافعی در کتاب (تاریخ آل محمد). 11- میرزا محمد بن معتمد خان بدخشی در کتاب (مفتاح النجا فی ماقب ال العبا...)«اگر در این حادثه با این سند تشکیک شود اصلاً در تاریخ هیچ حادثه ای اتفاق یقینی وجود ندارد؟!»
اذأتی احمد فی خُمّ غدیر
بعلی و علی الرّحل نبر
معمولاً بیاد ماندنی ترین خاطرات آنهایی است که با حوادث و وقایعی عجیب و غیر قابل پیش بینی همراه باشد. از جمله واقعه غدیر با سلسله عوامل مثل: (سال آخر عمر پیامبر (ص)- آخرین حج فراخوان عمومی مبنی بر دعوت عموم به مراسم عظیم حج – شرکت افراد مختلف از اقصی نقاط جهان، متجاوز از 100 هزار نفر شرکت کننده، آمدن سران و بزرگان قبایل و نیز اصحاب، سه روز معطلی، توقف در مسیر بازگشت از حج، انتخاب سرزمین غدیر خم با آن موقعیت جغرافیائی، اطمینان از رسیدن و جمع شدن یکجای حجاج (سابقین و لاحقین)- برپایی منبری از جهاز شتر، مقدمات و مؤخرات بیانات پیامبر، خطبه ی غدیر، بیعت، تکرار جملات، اطمینان از استماع مستمعین- تعهد بر ابلاغ غائبین و...) همه دلیل بر خدشه ناپذیر بودن این حادثه عظیم دارد با اشاره به آن به نظر همین واقعیت و نحوه ی برگزاری این واقعه خاطره انگیز را یادآوری می کند. نکته تعبیر نقلهای تاریخی «أقتاب الابل و رحال» است که همان منظور جهاز و پالان شتر می باشد و در شعر نیز از واژه رحل شاعر بهره برده است.)
قال مَن کنتُ انا مولاه
فعلیٌ لَهُ مولاً و مَفَر
در خطبه ی گران سنگ غدیر که توسط پیامبر اعظم (ص) انشاء گردید جمله ی (من کنت مولاه فهذا علیٌ مولاه) کسی که من مولای او هستم پس این علی مولای اوست. در حکم شاه بیت از غزل همیشه جاوید این خطبه است و شاعر با اشاره ی به آن فصل الخطاب و سخن آخر در مورد حضرت امیرالمؤمنین از زبان پیامبر اکرم (ص) اشاره می نماید.اما توجه به سیاق و ساختار کلمات و نوع ترکیب آنها که هر کدام حاوی نکته های خاصی است و با اعترافاتی که قبل از بیان این جمله مبنی بر اولویت خویش نسبت به مردم و سابقه ی نورانی در انجام رسالت و نیز تکرار سه مرتبه ای این جمله به خوبی می توان اهمیت آن را درک نمود که مفهومی غیر از مفاهیم رو بنائی مثل آنچه که برخی افراد سطحی نگر و یا مغرض از این جمله ارائه کرده اند مراد است، مثل اینکه گفته اند پیامبر (ص) با این جمله فقط قصد ابراز علاقه و دوستی را داشته و یا مباحثی از این دست که در کتب کلامی مطرح است، اما آنچه که مسلم است عنوان (ولی- مولی و ولایت) که به معنای اولی به تصرف، سرپرستی، زعامت، و پیشوائی است بارها از زبان پیامبر خدا (ص) درباره ی امیر المؤمنین (ع) اطلاق شده و او را ولی مؤمنین و مولای مسلمین قرار داده است.و سپس شاعر از امام (ع) با عنوان (مَفَرّ) نیز یاد کرده است. این کلمه به معنی گریزگاه و یا پناهگاه است که ولایت موجب پناه است. چنانچه امام رضا (ع) فرمودند: «الامام...و مفزعُ العباد فی الداهیه الناد» «یعنی امام (ع) پناه بندگان خدا در گرفتاری های سخت است؟!»به عنوان نمونه رسول خدا می فرماید: محبت و دوستی من و اهل بیت من در هفت موضع خطرناک برای دوستانمان سودمند است: در وقت مرگ، در قبر، وقت حضور در قیامت، وقت گرفتن نامه عمل، وقت حساب اعمال، نزد میزان، و وقت عبور از صراط.(57)و در آن حدیث معروف می خوانیم که خداوند فرمود: (ولایت علی بن ابیطالب قلعه و دژ مستحکم من است و هر کس داخل آن گردد ایمن و در پناه است از عذاب من)اما اگر این واژه را به صورت (مَفِرّ) بخوانیم به معنی اسب تندرو و تیز تک است.و به راستی در مقام قرب و بندگی خدا هیچ عبادتی و نعمتی فراتر از ولایت و دوستی آل الله نیست و انسان را سریعتر از آن به ساحل نجات نمی رساند. چرا که امام صادق فرمودند: دوستی علی (ع) عبادت است، بلکه برترین عبادت است. و رسول خدا فرمودند: «خداوند تمام امتهای گذشته را که پیامبر مرسلی داشته اند به مقام علی بن ابیطالب آزموده است و هر کدام به آن حضرت معرفت بیشتری داشته مقام او در پیشگاه خداوند بالاتر بوده است.(58) و احادیث زیاد دیگر در این باب.
هو فی الکلّ امام الکل
مَن ابوبکر و مَن کان عمر
این جمله که در حقیقت به بطلان مقایسه امام (ع) با مدعیان امر خلافت می پردازد در ابتدا جمله ای را به عنوان سر جمع کمالات حضرت بیان می نماید که: اولاً ایشان (کل کمال و کمال کل) هستند و در کل کمالات اسلامی و انسانی امام کل هستند چون به شهادت وجدان و عقل و نقل ایشان یکه تاز و طلایه دار میادین مختلف بوده و گوی سبقت همواره به دست ایشان بوده و نیز ره پویان مسیر تکامل انسانی ناگزیر از پیروی و تأسی چنین امامی بوده و خواهند بود و در یک کلام این علی (ع) است که: (انسان کامل و معلم همه نسلهاست.) و نمونه هایی چون: (ایمان، بندگی، توکل، عشق به خدا، مبارزه با ظلم، عدالت، شجاعت، مواساه، زهد، تقوی،...) شاهد بر این مدعا است که شرح و بسط آن مستلزم مثنوی هزار من کاغذ است و آن نیز حتی قاصر از بیان می باشد.بنابراین چگونه می توان مدعیان خلافت همچون آن دو را (عمر و ابوبکر) را با ایشان (علی (ع)) مقایسه نمود، آیا اساساً عقل و منطق سلیم بشری اجازه می دهد چنین قیاسی را که انسان کامل با همه ی کمالات و افتخارات و نصب الهی را با کسنی که حتی از برخی شئونات عادی هم برخوردار نبودند مقایسه نمود و در عداد هم دیگر قرار دارد، کسانی که در بسیاری موارد عنوان خلافت را فقط (یدک) کشیدند و در مواضع مختلف در درماندگی هایشان مردم و امور را به قضاوت و رتق و فتق مولا (ع) احاله و ارجاع می دادند و حتی خود، نه یک بار بلکه هفتار بار ازعان و اعتراف به ضعف و زوال خود در صورت نبودن امام (ع) می کنند. (لولا علیٌ لهلک عمر)در صورتی که باید می دانستند که به تعبیر امام رضا (ع): (امامت منصب اکتسابی نیست) بلکه فضلی است که خداوند به هر کس بخواهد می دهد. چگونه ایشان را رسد که امام انتخاب کنند. لذا با شوری حکمیتهای از پیش طراحی شده و غوغا سالارانه و نیز ایجاد جو سازی و ذهنیت و تخریب و تضعیف، حقیقت را نمی توان کتمان کرد و باید در برابر کمال مطلق مثل علی (ع)، همچون فاقدان کمالی مانند مدعایان خلافت را عدم و نیست فرض نمود و گفت با وجود علی (ع) عمر و ابوبکر کیستند؟!
یکی قطره باران ز ابری چکید
خجل شد چو پهنای دریا بدید
که جائی که دریاست من کیستم
گر او هست حقا که من نیستم
لیس مَن اذنَبَ یوماً بامام
کیف مَن أشرک دهراً و کفر
به حکم عقل اگر کسی دعوی امامت کند ولی از خطاء، نسیان و سهو مصون نباشد و خود مرتکب انجام اعمالی شود که دیگران را نهی از آن می نماید و یا اموری را که به آن امر و توصیه می کند خود آن را ترک نماید، مردود است و دروغ گو، ضمن اینکه نفرت عمومی را بر خود بر می انگیزد. همان طور که مولایمان فرمود: «الداعی بلاعمل کالّرامی بلاوتر» دعوت کننده بی عمل مثل تیرانداز بدون تیر است. (یعنی به هدف نمی رسد) و فرمود: هیچ عملی را به شما امر نکردم مگر اینکه قبلاً خود انجام دادم و هیچ عملی را از آن نهیتان نکردم مگر اینکه قبلاً آن را خود ترک نمودم. و اساساً امام مصون از شیطان است، چه اینکه امام صادق (ع) فرمودند: دامهای شیطان و لشکرش از او کنار زده شد و پیش آمدهای شب هنگام و افسون جادوگران از او دور گشته.(59)با این فرض چگونه کسی که روزگاری مشرک و کافر بوده می تواند امام باشد، و جالب اینکه شاعر خوش ذوق جهت تعریض و تنقیص مدعیان خلافت اشاره به رذیله ای از ایشان دارد که ام الرذایل و مادر فسادهاست و قبح و تباهی آی سایه سار همه تباهی ها، یعنی همان کفر و شرک و...گرچه بیان نمونه های آن باز در این باب مستلزم ولانی شدن است ولی فرصت طلبی و منفعت دوستی مزورانه و کتمان حقیقت مظلومی مثل مولا (ع) و اعمال موضع در برابر ایشان و نیز سوء عاقبت همه تأکیدی است بر اینکه اگر هم ایمان و سازش در برابر اسلام و ارشهای آن داشته اند از اول رویکردی منافقهانه بوده که با دو نفاق (خوفی و طمعی) اسلام می آوردند یا به طمع شکار مناصب و اموال بوده و یا از خوف استقرار حکومت اسلامی و عِدّه و عُده آن و این با سنت الهی سازگار نیست. (لانیال عهدی الظالمین)«و کدام شرک و کفری سخیفتر از پیروی از هوای نفس و انکار حقیقت.»و سلام علی مَن التبع الهدی ،سید روح الله محمدیان،اللهم أحینا علی ما احیتَ علیه علی بن ابیطالب (ع)و امتنا علی مامات علیه علی بن ابیطالب (ع)واجعلنا منَ المتسکین بولایته،والعن علی اعداءه و غاصبی حقه،آمین یا رب العالمین

پی نوشت ها :
 

34. کافی، ج 1، ص 293
35. همان، ص 21
36. همان، ص 287
37. همان، ص 262 و 261
38. همان
39. سوره آل عمران، آیه 123
40. کافی، ج 1، ص 371
41. همان، ص 251
42. همان، ص 254
43. همان، ص 255
44. همان، ص 262
45. همان، ص 263
46. بحار، ج 32، ص 26
47. فراند السمطین، ج 1، ص 222 به نقل از کتاب میزان الحق
48. نقل از کتاب میزان الحق، ص 8 و 327
49. برگرفته از فرهنگ غدیر، ص 71- 70
50. به نقل کتاب میزان الحق
51. نقل از کتاب میزان الحق
52. غایه المرام، ج 1، ص 58
53. کنزالعمال، ج 11
54. بحار، ج 39، ص 90
55. کافی، ج 1
56. همان، ص 39
57. بحار، ج 27 ص 158
58. همان، ج 40، ص 95
59. کافی، ج 1، ص 251

منابع و مآخذ :
1 . قرآن كریم
2 . نهج‌البلاغه (ترجمة محمد دشتی (ره))، سید رضی (ره)، انتشارات مشهور، چاپ ششم، 1380
3 . بحارالانوار ج 27 و ج 40 و ج 39 و ج 32، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1403 قـ
4 .كافی ج 1، صفحه 251 محمد بن یعقوب كلینی، دارالكتب العلمیه
5 .امالی شیخ طوسی، صفحة 650، مؤسسة بعثت، تهران 1417 قـ
6. الرجال كشی، ج 1، صفحه 323، ابوعمرو (از علماء قرن 4 هجری) كربلا، عراق، مؤسسة الأعلمی.
7. دایرهًْ‌المعارف تشیع، ج 8، صفحة 201، گروهی، بنیاد اسلامی طاهر، 1363 ش
8 . اسرارالعقاید، میرزا ابوطالب شیرازی، انتشارات مكتب اسلام قم، صفحه 194
9 . میزان الحق، سید محمد حسین بهارانچی، ناشر مؤلف، نوبت چاپ اوّل 1379
10 . كنز العمال، متقی هندی، ج 11، علاء‌الدین علی هندی، مؤسسة الرساله 1405 ق
11. غایهًْ‌المرام، ج 1، صفحة 58، سید بحرانی
12. سرمایة سخن، محمد ابراهیم آیتی، صفحه 276
13 .فرائد السمطین، ج 1، صفحة 222، حموینی
14. حق الیقین شبّر، صفحة 106، سید عبدالله مشبّر (ره)
15 .فرهنگ غدیر، جواد محدثی، نشر معروف قم، چاپ اول، 1384 هـ، ش
16. مجلة دانشكده ادبیات تبریز، مقالة حسن قاضی طباطبائی
17. آیات الفضایل یا فضائل علی (ع) در قرآن، سید محمد حسینی بهارانچی، ناشر مؤلف، چاپ اوّل 1380


آدرس منبع:
http://www.rasekhoon.net/article/show-85314.aspx




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

امام سید علی
حسینی خامنه ای:

هیئت‌ها نمی توانند سکولار باشند؛


هرکس علاقه‌‌مند به امام حسین(ع) است،

یعنى علاقه‌‌مند به اسلام سیاسى است،

اسلام مجاهد است،

اسلام مقاتله است،

اسلام خون دادن است،

اسلام جان دادن است

و معناى اعتقاد به امام حسین(ع) این است
********************************

... آن نقطه‌‌ى ثقل، احیاى عاشورا، زنده نگه‌‌داشتن عاشورا و عمق‌‌یابى ژرفاى حادثه‌‌ى عاشورا است - چیز بسیار مبارك و مهمّى است.


یك نكته این است كه اصل انتساب هیئت به رزمندگان، یك معناى مهمّى دارد. رزمندگان یعنى كسانى كه در مواجهه‌‌ى با دشمن مجاهدت كردند؛ مجاهدت هم اعمّ از مقاتله است؛ مقاتله یعنى جنگ نظامى، مجاهدت مجموعه‌‌اى از انواع مبارزه‌‌ها است؛ جنگ نظامى، جنگ فكرى، جنگ روحى، جنگ اجتماعى، مجموع اینها اسمش مجاهدت است، مجاهدت شامل همه‌‌ى اینها هم هست. آن كسانى كه اهل مجاهدت در راه خدایند - یكى از خصوصیّات مجاهدت و معناى جهاد این است كه دشمن در مقابل انسان باشد؛ هر تلاشى را جهاد نمیگویند؛ ممكن است كسى یك كار علمى‌‌اى هم بكند [امّا] جهاد نباشد؛ جهاد، آن حركتى است كه در مواجهه‌‌ى با یك خصم، با یك دشمن، انجام میگیرد - و این خصوصیّت را دارند، این روحیّه را دارند، براى همه‌‌ى اجتماعات وجودشان مبارك است؛ چون اجتماعات بشرى خالى از دشمن نیستند - حالا كم یا زیاد؛ یك وقت مثل ما دشمن زیاد دارند، یك وقت هم این قدر دشمن ندارند امّا بالاخره دارند - و اگر چنانچه این جامعه در درون خود یك نیروى مواجه‌‌شونده و مقابله‌‌كننده‌‌اى داشته باشد كه همان مبارزین و رزمندگان و مجاهدین هستند، میتواند احساس امنیّت بكند؛ والّا اگر این را نداشته باشد، مثل بدنى است كه در درون خودش آن گلبول‌‌هاى سفید را كه مثلاً مأمور به مواجهه هستند، نداشته باشد؛ انواع و اقسام بیمارى‌‌ها بر این جامعه ممكن است عارض بشود. اینكه این مجموعه بیایند براى مسئله‌‌ى عاشورا و مسئله‌‌ى عزادارى حسین‌‌بن‌‌على (علیهماالسّلام) تلاش بكنند و كار كنند و آن را گرم و گرامى و زنده بدارند، این خیلى كار مناسب و لازمى است. بنابراین نَفْس این انتساب، یعنى انتساب هیئت عزادارى به رزمندگان، چیز مباركى است، چیز خیلى خوبى است، این را رها نكنید و هر چه میتوانید حفظ كنید و نگه دارید.



نكته‌‌ى دیگر این است كه اسم هیئت در آن تبادر عرفى، [به معنى‌‌] بى‌‌نظمى است؛ میگویند فلانى هیئتى عمل میكند، یعنى بى‌‌نظم عمل میكند. تقریباً میشود گفت شما اوّلین كسانى هستید كه آمدید این مجموعه‌‌اى را كه گویا طبیعتش طبیعت "بى‌‌نظمى" است، تحت نظم درآورید؛ این خیلى چیز خوبى است

.

خب، هیئتى بودن - كه به اصطلاح تعبیرى از بى‌‌نظم بودن است - به‌‌خاطر چیست؟ به‌‌خاطر این است كه وقتى كسى وارد هیئت امام حسین میشود هیچ‌‌كس به او نمیگوید فلان جا بنشین، فلان جا ننشین؛ فلان جور بنشین، فلان جور ننشین؛ كِى بیا، كِى برو؛ كاملاً همه‌‌ى تحرّكات، برخاسته‌‌ى از اراده‌‌ى مردم و خواست خود مردم است كه آن هم ناشى از ایمان آنها است؛ این چیز خیلى خوبى است، این را باید نگه دارید؛ یعنى ارتباط هیئت را به ایمان مردم و عشق مردم، و جاذبه و گیرایى خود هیئت و خود این كانون را براى دلهاى مردم باید نگه دارید، این را باید حفظ كنید، یعنى جورى نشود كه حالت ادارى و مانند اینها پیدا بكند

.

به نظر من مراكز شماها حسینیّه‌‌ها است. شما مركز ادارى نمیخواهید؛ حسینیّه، هیئت، مسجد، مراكز شما اینها است. یعنى اگر آمدیم ما اینجا را وابسته كردیم به یك اداره‌‌اى و یك ساختمانى و طبقه‌‌ى اوّل و طبقه‌‌ى دوّم و صندلى گردان و مانند اینها، این دیگر هیئت نمیشود؛ میترسم اشكال پیدا بكند، نمیگویم قطعاً هیئت نمیشود، امّا به نظرم میرسد كه طبیعت كار هیئت این است كه مردم با عشق و شور و اشك بیایند طرف مجلس امام حسین؛ این است كه اثر میكند؛ این است كه از دلش این انقلاب میجوشد، یا لااقل مزرَع خوبى براى رشد فضائل انقلابى و معارف انقلابى میشود

.

نكته‌‌ى بعد كه خیلى مهم است، همین مسئله‌‌ى تربیت نیروها یا حراست از نیروهاى گوینده و خواننده از خطاها و اشتباهات است؛ این خیلى مهم است. واقعاً یكى از گرفتارى‌‌هاى ما این است؛ حالا اسم مدّاحها بد در رفته، مخصوص مدّاحها نیست، مدّاح و غیر مدّاح ندارد. از كسانى كه در این ماجراى منبر رفتن و از عاشورا خواندن وارد بوده‌‌اند - اعم از مدّاح و منبرى و مانند اینها - مواردى دیده شده كه حرفهاى نامناسبى از اینها صادر شده. یك وقت حالا من و شما نشسته‌‌ایم، یك حرف غلطى هم از دهان بنده مى‌‌آید بیرون، چیزى نیست، [ چون‌‌] دو نفر پهلو هم نشسته‌‌اند، مهم نیست؛ یك وقت نه، ما هزار نفر، ده هزار نفر، گاهى پنجاه هزار نفر مستمع داریم، گاهى این جمعیّت تبدیل میشود به جمعیّتهاى میلیونى به‌‌خاطر انتشار؛ اینجا باید محاسبه بشودكه تأثیر یك حرف غلط و نامناسب بر روى ذهن مخاطب چیست. یك عدّه‌‌اى همان حرف غلط را قبول میكنند، و یك معرفت غلطى پیدا میكنند؛ یك عدّه‌‌اى آن را استنكار میكنند و این استنكار موجب میشود كه از اصل دین زده بشوند؛ بین كسانى و كسانى سرِ این حرف اختلاف مى‌‌افتد؛ ببینید، از چند جهت مجارى فساد به‌‌وجود مى‌‌آید براى یك حرف غلطى كه یك نفر میزند. از قدیم دیده بودیم ما - مخصوص حالا نیست؛ از بچّگى میرفتیم روضه و پاى منبر - گاهى روضه‌‌خوان‌‌ها روضه‌‌هایى میخواندند كه معلوم بود غلط است، معلوم بود خلاف است، امّا میخواندند؛ براى اینكه حالا چهارنفر مستمع دلشان بسوزد و گریه كنند. مگر به هر قیمتى باید این كار را كرد؟ حادثه را بیان كنید؛ با هنرمندى بیان كنند تا مردم دلشان شیفته بشود و منقلب بشود، نه اینكه خلاف بگویند. حالاها هم میشنوم، منبرى یا مدّاح سر منبر خطاب به امیرالمؤمنین میكند و میگوید آقا هرچه دارى از امام حسین دارى! شما فكرش را بكنید! این چه حرفى است و این چه مُهمل‌‌گویى‌‌اى است كه كسى این‌‌جور درباره‌‌ى امیرالمؤمنین حرف بزند؟ امام حسین هرچه دارد از امیرالمؤمنین دارد، امام حسین هرچه دارد از پیغمبر دارد؛ چرا نمیفهمند این معانى و این مسائل را؟ آن‌‌وقت ادّعا هم دارند، هرچه هم به دهنشان بیاید میگویند؛ یعنى اینها را خیلى باید به‌‌نظر من بزرگ بشمُریم.

یك نكته هم همین مطلبى است كه آقاى نجات اشاره كردند كه درست هم هست. هیئتها نمیتوانند سكولار باشند؛ هیئتِ امام حسینِ سكولار ما نداریم! هركس علاقه‌‌مند به امام حسین است، یعنى علاقه‌‌مند به اسلام سیاسى است، اسلام مجاهد است، اسلام مقاتله است، اسلام خون دادن است، اسلام جان دادن است؛ معناى اعتقاد به امام حسین این است. اینكه آدم در یك مجلس روضه یا هیئت عزادارى مراقب باشد كه نبادا وارد مباحث اسلام سیاسى بشود، این غلط است. البتّه معناى این حرف این نیست كه هر حادثه‌‌ى سیاسى در كشور اتّفاق مى‌‌افتد، ما باید حتماً در مجلس روضه آن را با یك گرایش خاصّى - حالا یا این طرف، یا آن طرف - بیان كنیم و احیاناً با یك چیزهایى هم همراه باشد؛ نه، امّا فكر انقلاب، فكر اسلام، خطّ مباركى كه امام (رضوان الله علیه) در این مملكت ترسیم كردند و باقى گذاشتند، اینها بایستى در مجموعه‌‌ها و مانند اینها حضور داشته باشد

.

به هر حال كار كارِ بزرگى است، كار مهمّى است؛ و شایسته‌‌ترین مجموعه‌‌هایى كه میتوانند براى امام حسین عزادارى كنند، واقعاً همین مجاهدین فى‌‌سبیل‌‌الله‌‌اند، همین رزمندگانند، همین جوانها هستند؛ و شما این را قدر بدانید و این را هدایت كنید؛ هدایت كنید. این میتواند یك چشمه‌‌ى خورشید و چشمه‌‌ى نورى باشد براى اِشعاع در مغزها و در فكرها و در دلهاى مخاطبین كه بتواند اینها را از لحاظ معارف اسلامى و معارف دینى بالا ببرد

.

چقدر خوب است كه در محافل هیئتها، به مسئله‌‌ى قرآن - قرآن‌‌خوانى و معارف قرآنى - اهتمام ورزیده بشود؛ چقدر خوب است كه در این نوحه‌‌خوانى‌‌ها مضامین اسلامى، مضامین انقلابى، مضامین قرآنى گنجانده بشود؛ یك وقت هست كه سینه میزنند و صد بار با تعبیرات مختلف مثلاً میگویند «حسین واى»، خب این یك كارى است امّا هیچ فایده‌‌اى ندارد و هیچ چیزى از «حسین واى» انسان نمیفهمد و یاد نمیگیرد. یك وقت هست كه شما در همین مطلبى كه [عزادار] تكرار میكند و حرفى كه [با آن] سینه میزند، با زبان نوحه و با زبان شعر، یك مسئله‌‌ى روز، یك مسئله‌‌ى انقلابى، یك مسئله‌‌ى اسلامى، یك معرفت قرآنى را میگنجانید؛ او وقتى تكرار میكند، در ذهن او ملكه میشود؛ این خیلى باارزش است، كارى است كه هیچ‌‌كس دیگر غیر از شما نمیتواند این كار را بكند؛ یعنى هیچ رسانه‌‌اى واقعاً قادر نیست كه این‌‌جور معارف الهى را با جسم و جان و فكر و روح و احساس و عقل و مانند اینها آمیخته كند. لذا كار كار مهمّى است، كار بزرگى است و امیدواریم كه ان‌‌شاءالله خداى متعال بهتان توفیق بدهد و شما را مأجور بدارد كه بتوانید به بهترین وجهى ان‌‌شاءالله این كار را پیش ببرید.

والسّلام علیكم و رحمةالله و بركاته‌‌
*****************************
حسین که بود؟
حسین چه کرد؟
نقشی که از او سر زد تو همان کن.

**********
zqz.ir/heyat



مدیر وبلاگ : هیأت عاشقان سالار شهیدان
مطالب اخیر
برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :