تبلیغات
هیأت عاشقان سالارشهیدان zqz.ir/heyat - آهای بشر: 13 رجب نقیض منفی 13 پس بخوان که: ها علیٌ بشرٌ کیف بشر - اشعار در مدح حضرت امام علی سلام الله علیه -
 
هیأت عاشقان سالارشهیدان zqz.ir/heyat
حسین که بود؟ حسین چه کرد؟ نقشی که از او سر زد تو همان کن.
ها علیٌ بشرٌ کیف بشر
***************


******

آهای بشر، آهای بشر
13 رجب،

سالروز میلاد
مسعود
 مولود  کعبه

 بزرگترین نقیض 13 منفی




غرق در نور شدم پا تا سر

تا زنم دم ز علی بار دگر

قلم وحی بگیرید به دست

بنویسید به قلبم حیدر

روز اوّل به علی دادم دل

منم و مهر علی تا آخر

گر چه نشناختمش یک لحظه

همه عمر است مرا پیش نظر

پیش تر زآن که بگویم مدحش

هم قلم داد ندا هم دفتر:

ها علیٌ بشرٌ کیف بشر

ربـّه فیـه تجلّا و ظهر

آفتابی که فروغش همه جاست

شهریاری که رفیق فقراست

ناشناسی که بوَد یار همه

دردمندی که به هر درد دواست

ما چه قابل که فدایش گردیم

آن که گردید فدایش زهراست

جان عالم نه، بگو جان رسول

شاه عالم نه، بگو عبد خداست

وه چه عبدی که خدایی دارد

از سوی حق به قضا و به قدر

ها علیٌ بشرٌ کیف بشر

ربـّه فیـه تجلّا و ظهر  

شهریار دو سرا کیست؟- علی

هم‌نشین فقرا کیست؟- علی

آن که یک عمر برای اسلام

جان خود کرد فدا کیست علی

آن که با دست یداللهیِ او

شد سر عمرو جدا کیست علی

بر سر دوش نبی در کعبه

آن که بگذاشته پا کیست علی

اوست در ذات الهی ممسوس

اوست انسان ز انسان برتر

ها علیٌ بشرٌ کیف بشر

ربـّه فیـه تجلّا و ظهر

کیست این پای هوس را زنجیر

کیست این تیر خدا در تقدیر

شیر حق همدم اطفال یتیم

مرد اخلاص و دعا و شمشیر

به امیری جهانش چه نیاز

آن که بر اژدر نفس است امیر

زهد و تقوا و جهاد و ایثار

شده هر چار به شأنش تفسیر

نخل‌ها گشته ز اشکش سیراب

چاه‌ها را زده آتش به جگر

ها علیٌ بشرٌ کیف بشر

ربـّه فیـه تجلّا و ظهر

روز بر قلب سپاهی زده چاک

شب نهد چهره به سجادۀ خاک

روز خون می‌چکد از شمشیرش

شب کند اشک یتیمی را پاک

روز بگرفته سر عمرو به دست

شبش از خوف خدا بیم هلاک

می‌زند دور سرش بال زنان

مرغ شب نغمۀ روحی بفداک

آفرینش همه خوانند این بیت

جن و انس و ملک و شمس و قمر

ها علیٌ بشرٌ کیف بشر

ربـّه فیـه تجلّا و ظهر

این همه مهر و وفا یعنی چه؟

صبر در سیل جفا یعنی چه؟

فرق بشکافته بر قاتل خویش

دادنِ سهم غذا یعنی چه؟

آن حکومت به سماوات و زمین

این تواضع به گدا یعنی چه؟

تیغ دادن به عدو در پیکار

از ره لطف و عطا یعنی چه؟

بنگارید به هر ریگ روان

بنویسید به هر برگ شجر

ها علیٌ بشرٌ کیف بشر

ربـّه فیـه تجلّا و ظهر

رکن ارکان جهان کیست؟- علی

سِرّ پیدا و نهان کیست؟- علی

آن که در بستر پیغمبر خفت

از پی دادن جان کیست علی

آن که تا حشر، حکومت دارد

به زمین و به زمان کیست علی

آن که در پیکر پاک احمد

بود چون روح و روان کیست علی

«میثم» این است و جز این نیست بگو

که علی هست همان پیغمبر

ها علیٌ بشرٌ کیف بشر

ربـّه فیـه تجلّا و ظهر

حاج غلامرضا سازگار


باز انگار زمین شوق تكامل دارد

 آسمانی شده و قصد تَبتُّل دارد

متلاطم شده تا اَحسن الاحوال شود  

 متلاطم شده آهنگ تحوّل دارد

نام تو برده اگر برگ تكانی خورده

باد بر دامن تو عرض توسّل دارد

اسداللّهی و تا اوج فلك بیشه ی توست

منزل ارض و سماییت تداخل دارد

آسمان هم به زمین آمده تكثیر شود

اتّفاقات جهان جای ﺗﺄمّل دارد

از قدوم نبوی وار شما مست شده

تا بَرَد نام تو با فاطمه هم دست شده

كعبه با آن عظمت با قَدَمت باز شده

آشنایان خدا! نوبت پرواز شده

صف كشیدند درِ میكده ات جن و بشر

تازه این اول مستی است كه آغاز شده

عرشیان تحت عنایات تو عرشی شده اند

جبرئیل از نظر توست سرافراز شده

دل عشّاق تو با تو سَر و سِرّی دارد

دل من با نخِ قنداق تو دمساز شده

آمدی جان به كف عشق محمّد باشی

بلبل دین خدا غرق در آواز شده

به زمین آمدی و مهر و وفا آوردی

تو قدم رنجه نمودیّ و صفا آوردی

تو كه در شهر خداییّ خدا آمده ای

نیمه ی ماه رجب، ماه خدا آمده ای

كعبه آن قدر مهیّای حضور تو شده

از سرِ شوق ترك خورده تو تا آمده ای

دمِ تو نام خدا، باز دَمَت نام رسول

مروه ایّ و جهت سعی و صفا آمده ای

تا هدایت كنی این قافله را تا مقصد

آسمان بوده ای و تا به كجا آمده ای

  شاعران را به تحیّر بكشاند عشقت

چه بگوییم، شما بوده ای یا آمده ای؟

نُه فَلَك خنده كند تا كه بگویی مادر

«از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر»

هر كه آزاده ی دنیاست، شده بنده ی تو

مرده ی عشق شود تا به ابد زنده ی تو

همه ی علم تویی، علم شده تشنه ی تو

غیر زهرا چه كسی بوده شكافنده ی تو

فاطمه آینه ی عصمت و ایثار و حیاست

به خدا همسری اوست برازنده ی تو

پیرو راه ولایت شده ام، راه علی

حضرت خامنه ای هست نماینده ی تو

بر نظر بازی این قافله لبخند زدی

عالمی مست شد از بوی شكرخنده ی تو

مدح تو كار زبان نیست ولی می گویم

تا كه جان در بدنم هست علی می گویم

پدری بر دو حسن غیر تو را لایق نیست

هر كه از عشق تو دیوانه نشد عاشق نیست

در حرم آمدنت، پر زدنت در مسجد

میزبانیِّ تو را غیر خدا لایق نیست

دست خالی برویم از درِ این میخانه؟

همه دانند چنین مساله ای صادق نیست

به خدا عشق به تو هست پُلی تا به خدا

هر كسی در گذر از رهگذرت حاذق نیست

خوار شد هر كه كه می خواست تو را خوار كند

بر خوارج صفتی پست تر از مارق نیست

دشمنت در صف پیكار كجا آمده است

حیدری بودن از اول به شما آمده است

سروَر عالم بالا  چقَدَر مظلومی

بین نامردم دنیا، چقدر مظلومی

كوفه قدر تو ندانست امیر شبگرد

تویی و لشكر اعدا، چقدر مظلومی

نیمه شب كیست ببیند كه در آن تاریكی

دست تو كیسه ی خرما، چقدر مظلومی

چشم بانوی زمین از غم تو می بارید

ناله ی زینب كبرا: چقدر مظلومی

بِین دیوار جدایی، وسط كوچه ی تنگ

حسرت حضرت زهرا: چقدر مظلومی

پشت در امّ ابیهاست، (اسیرِ) عشقت

دخترت در سفرِ شام، سفیر عشقت

حمید رمی


 

چشم وا کن احد آیینهٔ عبرت شد و رفت

دشمن باخته بر جنگ مسلط شد و رفت

آن که انگیزه اش از جنگ غنیمت باشد

با خبر نیست که طاعت به اطاعت باشد

داد و بیداد که در بطن طلا آهن بود

چه بگویم که غنیمت رکب دشمن بود

داد و بیداد برادر که برادر تنهاست

جنگ را وا مگذارید پیمبر تنهاست

یک به یک در ملاء عام و نهانی رفتند

همه دنبال فلانی و فلانی رفتند

همه رفتند غمی نیست علی می ماند

جای سالم به تنش نیست ولی می ماند

مرد مولاست که تا لحظهٔ آخر مانده

دشمن از کشتن او خسته شده، در مانده

در دل جنگ نه هر خار و خسی می ماند

جگر حمزه اگر داشت کسی، می ماند

مرد آن است که سر تا قدمش غرق به خون

آن چنانی که علی از احد آمد بیرون

می رود قصهٔ ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

می رسد قصه به آن جا که علی دل تنگ است

می فروشد زرهی را که رفیق جنگ است

چه نیازی دگر این مرد به جوشن دارد

وان یکاد از نفس فاطمه بر تن دارد

کوچه آذین شده در همهمه آرام آرام

تا قدم رنجه کند فاطمه آرام آرام

فاطمه فاطمه با رایحهٔ گل آمد

ناگهان شعر حماسی به تغزل آمد

می رود قصهٔ ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

می رسد قصه به آن جا که جهان زیبا شد

با جهاز شتران کوه احد بر پا شد

و از آن آینه با آینه بالا می رفت

دست در دست خودش یک تنه بالا می رفت

تا که از غار حرا بعثت دیگر آرد

پیش چشم همه از دامنه بالا می رفت

تا شهادت بدهد عشق ولی الله است

پله در پله از آن ماذنه بالا می رفت

پیش چشم همه دست پسر بنت اسد

بین دست پسر آمنه بالا می رفت

گفت: این بار به پایان سفر می گویم

" بارها گفته ام و بار دگر می گویم"

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی است

کهکشان ها نخی از وصلهٔ نعلین علی است

واژه در واژه شنیدند صدا را اما...

گفتنی ها همگی گفته شد آن جا اما

سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زد

آن که فهمید و خودش را به نفهمیدن زد

می رود قصهٔ ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

شهر این بار کمر بسته به انکار علی

ریسمان هم گره انداخته در کار علی

بگذارید نگویم که احد می لرزد

در و دیوار ازین قصه به خود می لرزد

می رود قصهٔ ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام

می نویسم که "شب تار سحر می گردد"

یک نفر مانده ازین قوم که برمی گردد

سید حمید رضا برقعی


موضوعات مرتبط: اشعاری برای امیرالمومنین
[ چهارشنبه دهم خرداد 1391 ] [ 15:23 ] [ رحیم ابراهیمی ] [ 39 نظر ]

مولا برای از تو سرودن غزل کم است
تلمیح و استعاره ، مجاز و بدل کم است

قرآن ناب لایق وصف مقام توست
شعر و حدیث و قصه و ضرب المثل کم است

آن لحظه که حلاوت نام تو بر لب است
شیرینی شکر که چه گویم، عسل کم است

باید برای مدح تو از صبح بدر گفت
هیجای نهروان و شکوه جمل کم است

ای دست اقتدار خدا، فارس العرب
اصلا برای شان تو تعبیر «یل» کم است

هر قدر هم که دم بزنم ای امیر عشق
از شوکت و جلالت تو، ما حَصَل کم است

شهره شده میان عرب تک سواری ات
آوازه های صاعقه‌ی ذوالفقاری ات


ای آفتاب علم و یقین یا ابوتراب
همواره در مدار تو دین یا ابوتراب

صبح نگات شمس ضحی یا ابالحسن
تار عبات حبل متین یا ابوتراب

از ابتدای خلقت خود کسب فیض کرد
در محضر تو روح الامین یا ابوتراب

مولای من ولایت تو از ازل شده
با روح و جان شیعه عجین یا ابوتراب

الطاف بی کران تو ای قبله گاه جود
می بارد از یسار و یمین یا ابوتراب

در رستخیز صبح قیامت برای ما
عشق تو است حصن حصین یا ابوتراب

با عطر و بوی هر نفست در مشام شهر
جاری شده ست خلد برین یا ابوتراب

چشمان روشن تو بهشت پیمبر است
اصلاً سرشت تو ز سرشت پیمبر است


تفسیر کن برای همه محکمات را
اسرار ناب آیه‌ی صبر و صلات را

مصداق بی بدیل «أولی الامر» روشن است
معلوم کرده ای یؤتون الزکات را

مولای من تمام صفاتت الهی است
آئینه ای تلألؤ انوار ذات را

شرط حیات طیبه نور ولایت است
از ما مگیر حضرت عشق این حیات را

با نعمت ولایتت آقا خود خدا
بی شک گشوده بر همه باب النجات را

یک لحظه در ولایت تو شک نمی کند
هر کس شنیده زمزمه‌ی کائنات را

تو آمدی کمی به زمین آسمان دهی
تا که تجلیات خدا را نشان دهی

تسبیح انبیاء معظم علی علی ست
نقش لب پیمبر خاتم علی علی ست

رمز نجات حضرت موسی میان نیل
فریاد استغاثه‌ی آدم علی علی ست

هر گوشه را که می نگرم ذکر خیر توست
آقای من عبادت عالم علی علی ست

رمز تقرب همه‌ی اهل کائنات
آوای هر فرشته دمادم علی علی ست

لبیک کعبه و حجر و مسجد الحرام
زیبا ترین ترنم زمزم علی علی ست

وقتی علی تجلی اسماء اعظم است
بی شک تجلیات خدا هم علی علی ست

تو آمدی و عزت توحید پا گرفت
نور خدا زمین و زمان را فرا گرفت


مستیم از زلالی جام غدیر خم
هستیم شیعیان امام غدیر خم

مولا شدن فقط و فقط شأن حیدر است
این است لحظه لحظه، تمام غدیر خم

بر مسلمین تمام شده نعمت خدا
در خطه ای شریف به نام غدیر خم

آری نظام ناب ولایت بنا شده
آری بنا شده ست نظام غدیر خم

معنا شده ولایت عام و ولی خاص
در واژه واژه خطبه‌ی تام غدیر خم

راه علی ست راه ولی فقیه مان
این است سرّ ناب پیام غدیر خم

ای نائب امام زمان ! جان فدای تو
آقا طنین فکنده در عالم صدای تو:

پویا ترین طریق حقیقت بصیرت است
گویا ترین پیام ولایت بصیرت است

ای تشنگان فیض حقیقی آفتاب!
تنها صراط صبح سعادت بصیرت است

جوینده‌ی حکومت مولای متقین!
شرط حلول روح عدالت بصیرت است

اینجاست سرّ معجزه‌ی خون هر شهید
شیوایی شکوه شهادت بصیرت است

در این غروب غیبت خورشید، ضامنِ
پیروزی حقیقی امت بصیرت است

در فتنه خیزِ عصر حوادث، طلیعه‌ی
صبح ظهور حضرت حجت بصیرت است

دلهای ماست گوشه‌ی محراب جمکران
«عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان»

یوسف رحیمی


ما از قدیم شهره افلاک گشته ایم
زمزم نخورده ایم ولی پاک گشته ایم

قالو بلی نگفته اسیر کسی شدیم
آری به پای مقدم او خاک گشته ایم

ما را درون ظرف ولا نرم کرده اند
آن جا جدا ز هر خس و خاشاک گشته ایم

ما خاک بوده ایم و مبدل به گل شدیم
با قطره های کوثر نمناک گشته ایم

با نام او خدا به گل ما دمیده است
قدریم و برتر از همه ادراک گشته ایم

با لطف حق ز عالمیان سر شدیم ما
از شیعیان حضرت حیدر شدیم ما


اول تو نور بودی و شمس الضحی شدی
با نام خویش زینت عرش خدا شدی

می خواست تا که مثل خودش در زمین نهد
تو آمدی و آینه کبریا شدی

پای تو حیف بود که روی زمین رسد
کعبه شکاف خورد و در آن پاگشا شدی

جنگیدی و خدا به تو لاسیف گفته است
یعنی که تو برای خدا لافتی شدی

بلغ رسول آمد و اکمال دین نمود
تو جانشین شدی وصی مصطفی شدی

بعد از نبی امیر همه مؤمنین شدی
اما غریب گشتی و خانه نشین شدی 

بی تو قلم به صفحه انشا نمی رود
هر قطره? چکیده به دریا نمی رود


تنها فقط نه ماه و ستاره در آسمان
خورشید هم میان ثریا می رود

مجنون اگر که نام تو یک بار بشنود
با الله قسم که در پی لیلا نمی رود

هر کس که نیست در دل او بغض دشمنت
نامش میان نام احبّا نمی رود

احمد گرفت دست تو را آسمان و گفت
دستی به روی دست تو بالا نمی رود

این باعث قبولی امر رسالت است
مرز میان مؤمن و کافر ولایت است


«دستی که پیش خانه مولا دراز نیست
در شرع بر جنازه آن کس نماز نیست»

حتی میان جمع محبین نمی رود
هر کس که در مسیر ولایت بساز نیست

این معنی درست و ظریف ولایت است
یعنی که روی حرف ولی اعتراض نیست

هر کس که بغض دشمن مولا نداشته
جایی به غیر دوزخش او را مجاز نیست

از این طرف هم هر کسی افراط می کند
فرمود امام صادق، او اهل راز نیست

امری که از سریر ولایت نزول کرد
باید بدون چون و چرایی قبول کرد


یادت به قلب مرده من جان شود علی
در این کویر تشنه چو باران شود علی

تنها به گوش چشم ابوفاضلت ببین
عالم همه ابوذر و سلمان شود علی

عدل تو عین عدل خدا عدل محشر است
تا ذوالفقار دست تو میزان شود علی

قرآن روی نیزه صفین باطل است
تو آیتی و حرف تو قرآن شود علی

دشمن ترین دشمن تو وقت احتضار
بر محضر تو دست به دامان شود علی

وقت رکوعت آمده ام پس شعف بده
امشب برات کرب و بلا و نجف بده

محمد علی بیابانی


امشب سخن به مدح تو آغاز می کنم
لب را به نام نامی تو باز می کنم

در هر زمان که دم ز ولای تو می زنم
بر خَلق آسمان و زمین ناز می کنم

مِهر شما معرّف ایمان من بُوَد
ایمان خویش بر همه ابراز می کنم

وقتی زبان، فضائلتان را بیان کند
خود را به پیش چشم تو ممتاز می کنم

آرامش همیشگی ام ذکر "یا علی" ست
با "یا علی" به سوی تو پرواز می کنم

با نام تو تصرّف عالَم نموده ام
آری به نام توست که اعجاز می کنم

شکر خدا ز روز ازل شیعه ی توأم
حبّ تو را به قلب خود احراز می کنم

هرگز من از مسیر خوارج نمی روم
خود را ز دشمنان تو افراز می کنم

ما را به نام ساقی کوثر نوشته اند
یعنی غلام حضرت حیدر نوشته اند

اسرار آفرینش عالَم، تویی علی
مشکل گشای عالم و آدم، تویی علی

زنگار غم ز چهره ی احمد زُدوده ای
شادی قلب حضرت خاتم، تویی علی

سر رشته ی امور دو عالم به دست توست
فرمانروا و صاحب پرچم، تویی علی

عرش خدا به نام تو زینت گرفته است
تاج عظیم عرش معظّم، تویی علی

کعبه به دور نام "علی" می کند طواف
حفظ حریم بیت مکرّم، تویی علی

با ذولفقار چون که به میدان قدم نهی
حرز نجات دشمنت آن دم، تویی علی

با رعد و برق تیغ تو دشمن امان نداشت
فرمانروای خطّ مقدّم، تویی علی

حبّ تو باغ جنّت و بُغضت جهنّم است
قسمت اگر بهشت و جهنّم، تویی علی

مِهر تو را به مِهر درخشان نمی دهم
کوی تو را به جنّت و رضوان نمی دهم 

خورشید پر فروغ ولایت، ابالحسن
الحق تویی چراغ هدایت، ابالحسن

راه نجات ارض و سمایی بدون شک
عالَم بُوَد به زیر لوایت، ابالحسن

نفس نفیس خاتم پیغمبران تویی
لایق شدی برای وصایت، ابالحسن

در لیلة المبیت عیان شد وفای تو
مدح تو را نموده خدایت، ابالحسن

معراج بی نظیر محمّد بهانه بود
او تشنه بود به لحن صدایت، ابالحسن

ای هم تراز خلقت نوری فاطمه
زهرا همیشه پای به پایت، ابالحسن

روز جزا که «یوم یفرّ مِنَ الاخیست»
مهرت کند همآره کفایت، ابالحسن

صحن و سرای تو به خدا جنّت من است
از این که من غلام توأم، عزّت من است

محمد فردوسی


من همان زائری که می دانی
بیقرار از تب پریشانی

عابر کوچه های دلتنگی
خسته از روزهای حیرانی

مردی از خانواده سلمان
عاشقی از تبار ایرانی

تشنة یک نگاه دلجویت
تشنة آن شراب روحانی

در نگاهم عریضه ای دارم
که تو آن را نگفته می خوانی

ذره ای هستم آفتابم کن
خاک راه ابوترابم کن


از نگاهت حیات می ریزد
سرّ صبر و صلات می ریزد

از تجلی روشن ذاتت
جلوه جلوه صفات می ریزد

دستگیر همیشة عالم
از رکوعت زکات می ریزد

از کراماتِ دست تو رزقِ
همة کائنات می ریزد

لب اگر واکنی زمین و زمان
هستی اش را به پات می ریزد

تشنة خاک بوسی نجفم
خاک راهت برات می ریزد

روز محشر ز تار و پود عبات
بادبان نجات می ریزد

همة عمر در پناه توام
شیعة مذهب نگاه توام


عشق و روح و روان پیغمبر
ماه هفت آسمان پیغمبر

با تو تکلیف عشق روشن شد
آفتاب جهان پیغمبر

تار موی تو عروه الوثقی
به تو بسته ست جان پیغمبر

ساقی کوثر رسول الله
پدر خاندان پیغمبر

جانشینی حق فقط با توست
که تو داری نشان پیغمبر

کوثر وصف تو شنیدن داشت
دم به دم از زبان پیغمبر:

«أنت خیر البشر» علی جانم
«من أبی قد کفر» علی جانم


کعبه و زمزم و صفا حیدر
مروه و مشعر و منا حیدر

قبلة مسجد الحرام علی
صاحب خانة خدا حیدر

شور اعجاز لیله الاسری
روشنی شب حرا حیدر

اولین یاور رسول الله
هستی ختم الانبیا حیدر

السلام علیک یا مولا
السلام علیک یا حیدر

یثرب و کاظمین و سامرّا
نجف و طوس و کربلا حیدر

آیه آیه حقیقت جاری
کوثر و قدر و هل أتی حیدر

معنی روشن کتابُ الله
ای صراطُ السَّعادَه بابُ الله


روشنی عبادت زهرا
قامت تو قیامت زهرا

مات و مبهوت مانده جبریل از
بی کران ارادت زهرا

و غدیر نگاه روشن تو
بهترین روز حضرت زهرا

دیدنی بود در حمایت تو
آن همه استقامت زهرا

گفت مختص شیعیان تو است
روز محشر شفاعت زهرا

شور لبخند توست یا زهرا
ذکر سربند توست یا زهرا


تو همان کوثر کثیری که
با حق آنقدر هم مسیری که

رستگاری ما فقط با توست
و تویی بهترین امیری که

هل أتی شرحی از کرامت توست
من همانم همان اسیری که

به نگاهت پناه آورده
و تو مولای دستگیری که

دست من را رها نخواهی کرد
آری آنقدر سر به زیری که

باور تو برای ما سخت است
تو همانی همان دلیری که

ضربه هایش به روز بدر و حنین
افضلٌ من عبادت الثقلین


دشمنت گرچه بی عدد باشد
در مسیر تو هر که سد باشد

رشحة ذوالفقار تو کافی ست
گرچه عَمر بن عبدود باشد

پیش تو کمتر از پر کاه است
هرکه در قوم خود اسد باشد

اسدالله غالب میدان
شوکت تو الی الأبد باشد

ساحت حیدری چشمانت
دور از هر چه چشم بد باشد

تا همیشه امیر ما یکتاست
آنچنان که خدا أحد باشد

پهلوانی که هم ردیفت نیست
هیچ جنگ آوری حریفت نیست


جز ولای تو ائتلافی نیست
نور مطلق که اختلافی نیست

اعتقادات بی ولایت تو
به خدا جز خیال بافی نیست

پیرهن چاک عشق تو کعبه ست
بی شما قبله و مطافی نیست

عالمی بیقرار رجعت توست
آه شصت و سه سال کافی نیست

وقت مدح شما قلم لال است
ور نه تقصیر این قوافی نیست

شعرهایم اگر چه ناچیز است
دلم از عشق دوست لبریز است

یوسف رحیمی


دنیای بی‌امام به پایان رسیده است

از قلب كعبه قبله ایمان رسیده است

از آسمان حقیقت قرآن رسیده است

شأن نزول سوره «انسان» رسیده است

وقتش رسیده تا به تن قبله جان دهند

در قاب كعبه وجه خدا را نشان دهند

روزی كه مكه بوی خدای اَحَد گرفت

حتی صنم به سجده دم یا صمد گرفت

دست خدا ز دست خدا تا سند گرفت

خانه ز نام صاحب خانه مدد گرفت

از سمت مستجار، حرم سینه چاك كرد

كوری چشم هر چه صنم سینه چاك كرد

وقتی به عشق، قلب حرم اعتراف كرد

وقتی علی به خانه خود اعتكاف كرد

وقتی خدا جمال خودش را مطاف كرد

كعبه سه روز دور سر او طواف كرد

حاجی شده است كعبه و سنت شكسته است

با جامه‌ی سیاه خود احرام بسته است  

از باغ عرش رایحه نوبر آمده‌ست

خورشید عدل از دل كعبه بر آمده‌ست

از بیشه‌زار شیر شجاعت در آمده‌ست

حُسن خدای عزّوجل حیدر آمده‌ست

جانِ جهان همین كه از آن جلوه جان گرفت

حُسنش «به اتفاق ملاحت جهان گرفت»

ای منتهای آرزو، ای ابتدای ما!

ای منتهی به كوچه‌ی تو ردّ پای ما!

ای بانی دعای سریع ‌الرّضای ما!

پیر پیمبران، پدری كن برای ما!

لطف تو بوده شامل ما از قدیم‌ها

دستی بكش به روی سر ما یتیم‌ها

پشت تو جز مقابل یكتا دو تا نشد

تیر تو جز به جانب شیطان رها نشد

حق با تو بود و لحظه‌ای از تو جدا نشد

خاك تو هر كسی كه نشد كیمیا نشد

ای شاه حُسن!‌ با تو «گدا معتبر شود»

آری! «به یُمن لطف شما خاك زر شود»

ای ذوق حُسن مطلع و حُسن ختام ما!

شیرینی اذان و اقامه به كام ما!

تا هست مُهر مِهر تو بر روی نام ما

«ثبت است بر جریده‌ی عالم دوام ما»

این حرف‌های آخر شعر است و خواندنی است

پای تو هر کسی که نماند نماندنی است

محسن عرب خالقی


مولای ما نمونهٔ دیگر نداشته است

اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم فکر می کنم

این خانه بی دلیل ترک برنداشته است

دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی

آیینه ای برای پیمبر نداشته است

سوگند می خورم که نبی شهر علم بود

شهری که جز علی در دیگر نداشته است

طوری ز چارچوب، در قلعه کنده است

انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است

یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود

یا جبرِئیل واژهٔ بهتر نداشته است

چون روز روشن است که در جهل گمشده است

هر کس که ختم ناد علی بر نداشته است

این شعر استعاره ندارد برای او

تقصیر من که نیست برابر نداشته است

سید حمیدرضا برقعی


از عالم بالاست بنیانی که من دارم

یعنی همین روح مسلمانی که من دارم

گر سجده بر تولیت آدم نمی‌کردم

آدم نمی شد خاک انسانی که من دارم

شیر حلال مادران این قبیله‌هاست

در سینه‌ام مهر فراوانی که من دارم

نابرده رنجی گنج‌هایی را به ما دادند

از سفرهٴ مولاست این نانی که من دارم

این کیست که از مقدمش خورشید می‌ریزد

آتش پرست اوست سلمانی که من دارم

در کشمکش های بلند ذوالفقاری‌اش

مانده است گیسوی پریشانی که من دارم

در خانهٴ ما سفرهٴ گندم مَیَندازید

دنبال نان جوست مهمانی که من دارم

با ما نشستن آن قدر چیز بعیدی نیست

با هر گدایی هست سلطانی که من دارم

ما را به جرم عشق در بازار بفروشید

ما را به پای حیدر کرار بفروشید 

نه میل پروازی و نه اصلاً نه بالی بود

نه حرفی از بالا نه حرفی از کمالی بود

باران نمی‌آمد زمین نم پس نمی داد و ...

سر تا سر شبه جزیره خشکسالی بود

ماها نبودیم و ندیدیم آن زمان‌ها را

یعنی نمی‌فهمیم که دنیا چه حالی بود

محراب ها، سجاده‌ها بی راهه می‌رفتند

اصلاً تمام جاده‌ها سمت خیالی بود

آن روزها کعبه فقط بت خانه‌ای بود و

بت ها خدا و، جای ابراهیم خالی بود

آیا خدای بی علی اصلاً جلالی داشت

روی زمینِ بی علی آیا جمالی بود

آن روزگاران حرفی از یارب نبود اما

در پشت کعبه صحبت مولی الموالی بود

اینها نبودند و ولی مولا حکومت داشت

قبل از شروع خلقت دنیا حکومت داشت

از این به بعد و بعد از این دنیا علی دارد

دنیا علی دارد نه ، دنیاها علی دارد

هم آسمان اول خاکی نشین ما

هم آسمان هفتم بالا علی دارد

رو کرد پیغمبر به سمت مردم و فرمود

ای اهل عالم مصطفی حالا علی دارد

عشاق محتاجند این که مال هم باشند

آقام زهرا دارد و زهرا علی دارد

آتش نمی گیرد گلستان وجودش را

هر آن کسی که با علی و یا علی دارد

غیر از دلم من هیچ چیزی را نمی‌خواهم

گر چه ندارد هیچ چیز اما علی دارد

سوگند بر نام علی که شیعه در محشر

هرگز گرفتاری ندارد تا علی دارد

در هر زمان پیغمبری که بین راه افتاد

مهر علی ابن ابیطالب نجاتش داد

این کیست که دارد پُر از پَر می کند ما را

در صحن ایوانش کبوتر می کند ما را

این کیست که مهرش حلال نطفه‌های ماست

با مهر خود پاک و مطهر می کند ما را

این کیست که در مسجد هر جمعهٴ کوفه

دارد برای خویش منبر می کند ما را

نهج البلاغه می‌شود بالای منبرها

پایین منبرهاش دفتر می کند ما را

این کیست که با حرف های آسمانی‌اش

مقداد و سلمان و ابوذر می کند ما را

یک روز می‌آید که با چشمان دل تنگش

همسایهٴ زهرای اطهر می کند ما را

دورش نمی‌اندازد آن را که مقیمش شد

خواجه اگر مولاست، قنبر می کند ما را

ما شیعهٴ دور و بر مرد نجف هستیم

ما خاک پای قنبر مرد نجف هستیم

با نام تو در ناتوانی‌ام توانی هست

در پیری‌ام با مهر تو میل جوانی هست

روح تنزّل کرده‌ات این قدر بالا بود

آیا برای اوج تو اصلاً مکانی هست

در کعبه و در خانهٴ پیغمبر و در عرش

هر جا که رفتم دیدم از بالت نشانی هست

بالا و پایین رفتن تیغت شهیدم کرد

ابروی تو هر جا که باشد کشتگانی هست

میل یتیم کوفه بودن می کنم امشب

هر جا یتیمی هست دست مهربانی هست

ای پیر نخلستان نشینم، همنشینم باش

یک شب بیا در خانه‌ام یک تکه نانی هست

هر جا که تو قاری قرآن می‌شوی آقا

نذر لب تو بوسه‌های دوستانی هست

هر جا که قاری همین قرآن حسین توست

بی احترامی‌های چوب خیزرانی هست

طشت طلایی بود و آه و قاری قرآن

وای از حضور خیزران، وای از لب و دندان

علی اکبر لطیفیان




منبع:
وبلاگ یا علی از تو مدد
http://yaaliaz2madad.blogfa.com/post-47.aspx




نوع مطلب :
برچسب ها : ها علیٌ بشرٌ کیف بشر، اشعار در مدح حضرت امام علی سلام الله علیه، 13 رجب بزرگترین نقیض منفی 13،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

امام سید علی
حسینی خامنه ای:

هیئت‌ها نمی توانند سکولار باشند؛


هرکس علاقه‌‌مند به امام حسین(ع) است،

یعنى علاقه‌‌مند به اسلام سیاسى است،

اسلام مجاهد است،

اسلام مقاتله است،

اسلام خون دادن است،

اسلام جان دادن است

و معناى اعتقاد به امام حسین(ع) این است
********************************

... آن نقطه‌‌ى ثقل، احیاى عاشورا، زنده نگه‌‌داشتن عاشورا و عمق‌‌یابى ژرفاى حادثه‌‌ى عاشورا است - چیز بسیار مبارك و مهمّى است.


یك نكته این است كه اصل انتساب هیئت به رزمندگان، یك معناى مهمّى دارد. رزمندگان یعنى كسانى كه در مواجهه‌‌ى با دشمن مجاهدت كردند؛ مجاهدت هم اعمّ از مقاتله است؛ مقاتله یعنى جنگ نظامى، مجاهدت مجموعه‌‌اى از انواع مبارزه‌‌ها است؛ جنگ نظامى، جنگ فكرى، جنگ روحى، جنگ اجتماعى، مجموع اینها اسمش مجاهدت است، مجاهدت شامل همه‌‌ى اینها هم هست. آن كسانى كه اهل مجاهدت در راه خدایند - یكى از خصوصیّات مجاهدت و معناى جهاد این است كه دشمن در مقابل انسان باشد؛ هر تلاشى را جهاد نمیگویند؛ ممكن است كسى یك كار علمى‌‌اى هم بكند [امّا] جهاد نباشد؛ جهاد، آن حركتى است كه در مواجهه‌‌ى با یك خصم، با یك دشمن، انجام میگیرد - و این خصوصیّت را دارند، این روحیّه را دارند، براى همه‌‌ى اجتماعات وجودشان مبارك است؛ چون اجتماعات بشرى خالى از دشمن نیستند - حالا كم یا زیاد؛ یك وقت مثل ما دشمن زیاد دارند، یك وقت هم این قدر دشمن ندارند امّا بالاخره دارند - و اگر چنانچه این جامعه در درون خود یك نیروى مواجه‌‌شونده و مقابله‌‌كننده‌‌اى داشته باشد كه همان مبارزین و رزمندگان و مجاهدین هستند، میتواند احساس امنیّت بكند؛ والّا اگر این را نداشته باشد، مثل بدنى است كه در درون خودش آن گلبول‌‌هاى سفید را كه مثلاً مأمور به مواجهه هستند، نداشته باشد؛ انواع و اقسام بیمارى‌‌ها بر این جامعه ممكن است عارض بشود. اینكه این مجموعه بیایند براى مسئله‌‌ى عاشورا و مسئله‌‌ى عزادارى حسین‌‌بن‌‌على (علیهماالسّلام) تلاش بكنند و كار كنند و آن را گرم و گرامى و زنده بدارند، این خیلى كار مناسب و لازمى است. بنابراین نَفْس این انتساب، یعنى انتساب هیئت عزادارى به رزمندگان، چیز مباركى است، چیز خیلى خوبى است، این را رها نكنید و هر چه میتوانید حفظ كنید و نگه دارید.



نكته‌‌ى دیگر این است كه اسم هیئت در آن تبادر عرفى، [به معنى‌‌] بى‌‌نظمى است؛ میگویند فلانى هیئتى عمل میكند، یعنى بى‌‌نظم عمل میكند. تقریباً میشود گفت شما اوّلین كسانى هستید كه آمدید این مجموعه‌‌اى را كه گویا طبیعتش طبیعت "بى‌‌نظمى" است، تحت نظم درآورید؛ این خیلى چیز خوبى است

.

خب، هیئتى بودن - كه به اصطلاح تعبیرى از بى‌‌نظم بودن است - به‌‌خاطر چیست؟ به‌‌خاطر این است كه وقتى كسى وارد هیئت امام حسین میشود هیچ‌‌كس به او نمیگوید فلان جا بنشین، فلان جا ننشین؛ فلان جور بنشین، فلان جور ننشین؛ كِى بیا، كِى برو؛ كاملاً همه‌‌ى تحرّكات، برخاسته‌‌ى از اراده‌‌ى مردم و خواست خود مردم است كه آن هم ناشى از ایمان آنها است؛ این چیز خیلى خوبى است، این را باید نگه دارید؛ یعنى ارتباط هیئت را به ایمان مردم و عشق مردم، و جاذبه و گیرایى خود هیئت و خود این كانون را براى دلهاى مردم باید نگه دارید، این را باید حفظ كنید، یعنى جورى نشود كه حالت ادارى و مانند اینها پیدا بكند

.

به نظر من مراكز شماها حسینیّه‌‌ها است. شما مركز ادارى نمیخواهید؛ حسینیّه، هیئت، مسجد، مراكز شما اینها است. یعنى اگر آمدیم ما اینجا را وابسته كردیم به یك اداره‌‌اى و یك ساختمانى و طبقه‌‌ى اوّل و طبقه‌‌ى دوّم و صندلى گردان و مانند اینها، این دیگر هیئت نمیشود؛ میترسم اشكال پیدا بكند، نمیگویم قطعاً هیئت نمیشود، امّا به نظرم میرسد كه طبیعت كار هیئت این است كه مردم با عشق و شور و اشك بیایند طرف مجلس امام حسین؛ این است كه اثر میكند؛ این است كه از دلش این انقلاب میجوشد، یا لااقل مزرَع خوبى براى رشد فضائل انقلابى و معارف انقلابى میشود

.

نكته‌‌ى بعد كه خیلى مهم است، همین مسئله‌‌ى تربیت نیروها یا حراست از نیروهاى گوینده و خواننده از خطاها و اشتباهات است؛ این خیلى مهم است. واقعاً یكى از گرفتارى‌‌هاى ما این است؛ حالا اسم مدّاحها بد در رفته، مخصوص مدّاحها نیست، مدّاح و غیر مدّاح ندارد. از كسانى كه در این ماجراى منبر رفتن و از عاشورا خواندن وارد بوده‌‌اند - اعم از مدّاح و منبرى و مانند اینها - مواردى دیده شده كه حرفهاى نامناسبى از اینها صادر شده. یك وقت حالا من و شما نشسته‌‌ایم، یك حرف غلطى هم از دهان بنده مى‌‌آید بیرون، چیزى نیست، [ چون‌‌] دو نفر پهلو هم نشسته‌‌اند، مهم نیست؛ یك وقت نه، ما هزار نفر، ده هزار نفر، گاهى پنجاه هزار نفر مستمع داریم، گاهى این جمعیّت تبدیل میشود به جمعیّتهاى میلیونى به‌‌خاطر انتشار؛ اینجا باید محاسبه بشودكه تأثیر یك حرف غلط و نامناسب بر روى ذهن مخاطب چیست. یك عدّه‌‌اى همان حرف غلط را قبول میكنند، و یك معرفت غلطى پیدا میكنند؛ یك عدّه‌‌اى آن را استنكار میكنند و این استنكار موجب میشود كه از اصل دین زده بشوند؛ بین كسانى و كسانى سرِ این حرف اختلاف مى‌‌افتد؛ ببینید، از چند جهت مجارى فساد به‌‌وجود مى‌‌آید براى یك حرف غلطى كه یك نفر میزند. از قدیم دیده بودیم ما - مخصوص حالا نیست؛ از بچّگى میرفتیم روضه و پاى منبر - گاهى روضه‌‌خوان‌‌ها روضه‌‌هایى میخواندند كه معلوم بود غلط است، معلوم بود خلاف است، امّا میخواندند؛ براى اینكه حالا چهارنفر مستمع دلشان بسوزد و گریه كنند. مگر به هر قیمتى باید این كار را كرد؟ حادثه را بیان كنید؛ با هنرمندى بیان كنند تا مردم دلشان شیفته بشود و منقلب بشود، نه اینكه خلاف بگویند. حالاها هم میشنوم، منبرى یا مدّاح سر منبر خطاب به امیرالمؤمنین میكند و میگوید آقا هرچه دارى از امام حسین دارى! شما فكرش را بكنید! این چه حرفى است و این چه مُهمل‌‌گویى‌‌اى است كه كسى این‌‌جور درباره‌‌ى امیرالمؤمنین حرف بزند؟ امام حسین هرچه دارد از امیرالمؤمنین دارد، امام حسین هرچه دارد از پیغمبر دارد؛ چرا نمیفهمند این معانى و این مسائل را؟ آن‌‌وقت ادّعا هم دارند، هرچه هم به دهنشان بیاید میگویند؛ یعنى اینها را خیلى باید به‌‌نظر من بزرگ بشمُریم.

یك نكته هم همین مطلبى است كه آقاى نجات اشاره كردند كه درست هم هست. هیئتها نمیتوانند سكولار باشند؛ هیئتِ امام حسینِ سكولار ما نداریم! هركس علاقه‌‌مند به امام حسین است، یعنى علاقه‌‌مند به اسلام سیاسى است، اسلام مجاهد است، اسلام مقاتله است، اسلام خون دادن است، اسلام جان دادن است؛ معناى اعتقاد به امام حسین این است. اینكه آدم در یك مجلس روضه یا هیئت عزادارى مراقب باشد كه نبادا وارد مباحث اسلام سیاسى بشود، این غلط است. البتّه معناى این حرف این نیست كه هر حادثه‌‌ى سیاسى در كشور اتّفاق مى‌‌افتد، ما باید حتماً در مجلس روضه آن را با یك گرایش خاصّى - حالا یا این طرف، یا آن طرف - بیان كنیم و احیاناً با یك چیزهایى هم همراه باشد؛ نه، امّا فكر انقلاب، فكر اسلام، خطّ مباركى كه امام (رضوان الله علیه) در این مملكت ترسیم كردند و باقى گذاشتند، اینها بایستى در مجموعه‌‌ها و مانند اینها حضور داشته باشد

.

به هر حال كار كارِ بزرگى است، كار مهمّى است؛ و شایسته‌‌ترین مجموعه‌‌هایى كه میتوانند براى امام حسین عزادارى كنند، واقعاً همین مجاهدین فى‌‌سبیل‌‌الله‌‌اند، همین رزمندگانند، همین جوانها هستند؛ و شما این را قدر بدانید و این را هدایت كنید؛ هدایت كنید. این میتواند یك چشمه‌‌ى خورشید و چشمه‌‌ى نورى باشد براى اِشعاع در مغزها و در فكرها و در دلهاى مخاطبین كه بتواند اینها را از لحاظ معارف اسلامى و معارف دینى بالا ببرد

.

چقدر خوب است كه در محافل هیئتها، به مسئله‌‌ى قرآن - قرآن‌‌خوانى و معارف قرآنى - اهتمام ورزیده بشود؛ چقدر خوب است كه در این نوحه‌‌خوانى‌‌ها مضامین اسلامى، مضامین انقلابى، مضامین قرآنى گنجانده بشود؛ یك وقت هست كه سینه میزنند و صد بار با تعبیرات مختلف مثلاً میگویند «حسین واى»، خب این یك كارى است امّا هیچ فایده‌‌اى ندارد و هیچ چیزى از «حسین واى» انسان نمیفهمد و یاد نمیگیرد. یك وقت هست كه شما در همین مطلبى كه [عزادار] تكرار میكند و حرفى كه [با آن] سینه میزند، با زبان نوحه و با زبان شعر، یك مسئله‌‌ى روز، یك مسئله‌‌ى انقلابى، یك مسئله‌‌ى اسلامى، یك معرفت قرآنى را میگنجانید؛ او وقتى تكرار میكند، در ذهن او ملكه میشود؛ این خیلى باارزش است، كارى است كه هیچ‌‌كس دیگر غیر از شما نمیتواند این كار را بكند؛ یعنى هیچ رسانه‌‌اى واقعاً قادر نیست كه این‌‌جور معارف الهى را با جسم و جان و فكر و روح و احساس و عقل و مانند اینها آمیخته كند. لذا كار كار مهمّى است، كار بزرگى است و امیدواریم كه ان‌‌شاءالله خداى متعال بهتان توفیق بدهد و شما را مأجور بدارد كه بتوانید به بهترین وجهى ان‌‌شاءالله این كار را پیش ببرید.

والسّلام علیكم و رحمةالله و بركاته‌‌
*****************************
حسین که بود؟
حسین چه کرد؟
نقشی که از او سر زد تو همان کن.

**********
zqz.ir/heyat



مدیر وبلاگ : هیأت عاشقان سالار شهیدان
مطالب اخیر
برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :