تبلیغات
هیأت عاشقان سالارشهیدان zqz.ir/heyat - متن عربى و ترجمه فارسى خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها در ماجراى فدك
 
هیأت عاشقان سالارشهیدان zqz.ir/heyat
حسین که بود؟ حسین چه کرد؟ نقشی که از او سر زد تو همان کن.

متن عربى و ترجمه فارسى

خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها در ماجراى فدك



1: الزهراء سلام الله علیها تاتى المسجد بسم الله الرحمن الرحیم
لما اجمع ابوبكر على منع فاطمه سلام الله علیها فدك و صرف عاملها منها و بلغها ذلك، لاثت خمارها على راسها و اشتملت بجلبابها و اقبلت فى لمه من حفدتها و نساء قومها، تجر ادراعها، تطا ذیولها، ما تخرم مشیتها مشیه رسول الله صلى الله علیه و آله.
حتى دخلت على ابى بكر المسجد و هو فى حشد من المهاجرین و الانصار و غیرهم.
فنیطت دونها و دون الناس ملاءه فجلست. ثم انت انه ارتجت لها القلوب و ذرفت لها العیون و اجهش القوم لها بالبكاء و النحیب، فارتج المجلس.
ثم امهلت هنیه حتى اذا سكن تشیج القوم و هدات فورتهم افتتحت الكلام بحمد الله و الثناء علیه و الصلاه على رسوله، فعاد القوم فى بكائهم. فلما امسكوا عادت علیه السلام فى كلامها فقالت:
ترجمه:
1: حضرت زهرا سلام الله علیها به مسجد مى آید
بسم الله الرحمن الرحیم
هنگامى كه ابوبكر تصمیم نهایى خود را در مورد غصب فدك از حضرت زهرا سلام الله علیها گرفت و نماینده حضرت را از آنجا اخراج نمود و از این اخبار به آن حضرت رسید، سر مبارك را پوشانیدند و پوشش كامل بر تن نمودند و همراه عده اى زنان خدمتگذار و بانوان خویشاوندانشان، براى اعتراض به ابوبكر به راه افتادند.
هنگام راه رفتن لباس حضرت به زمین كشیده مى شد و پایین لباس زیر پایشان مى رفت، و راه رفتشان چنان بود كه گویا پیامبر صلى الله علیه و آله راه مى روند.
ابوبكر با عده زیادى از مهاجرین و انصار و دیگر افراد در مسجد نشسته بودند كه حضرت وارد شدند، و با آمدن حضرت پرده اى بین ایشان و مردم آویخته شد. حضرت زهرا سلام الله علیها نشستند و چنان از سوز دل ناله زدند كه قلبها لرزه در آمد و اشكها جارى شد و مردم را به گریه و ضجه واداشتند و مجلس را منقلب كردند. سپس لحظه اى درنگ نمودند تا صداى ناله هاى مردم خاموش گردید و از جوش و خروش افتاد.
با آرمش مجلس، حضرت صحبت خود را با حمد و ثناى الهى و درود بر پیامبر صلى الله علیه و آله آغاز نمود، مردم با شنیدن كلام آن حضرت بار دیگر شروع به گریه كردند، و حضرت براى بار دوم سكوت كردند، و هنگامى كه مردم آرام گرفتند صحبت خود را از سر گرفتند و چنین فرمودند:
2: الحمد و الثناء
ابتداء بحمد من هو اولى بالحمد و الطول و المجد. الحمد الله على ما انعم، و له الشكر على ما الهم، و اثناء بما قدم من عموم نعم ابتداها، و سبوغ آلاء اسدادها، و احسان منن والاها.
احمده بمحامد جم عن الاحصاء عددها، و ناى عن المجازاه امدها، و تفاوت عن الادراك ابدها، و ندبهم لا ستزادتها بالشكر لاتصالها، و استخذى الخلق بانزالها، و استحمد الى الخلائق باجزالها، و ثنى بالندب الى امثالها.
و اشهد ان لا اله الله وحده لا شریك له، كلمه جعل الاخلاص تاءویلها، و ضمن القلوب موصولها، و ابان فى الفكر معقولها. الممتنع من الابصار روینه، و من الالسن صفته، و من الاوهام الا حاطه به. ابتدع الاشیاء لا من شى ء كان قبلها، و انشاها بلا احتذاء امثله امتثلها.
كونها بقدرته و ذراها بمشیته، من غیر حاجه منه الى تكوینها و لا فائده له فى تصویرها الا تثبیتا لحكمته، و تنبیها على طاعنه، و اظهارا لقدرته، و دلاله على ربوبیته و تعبدا لبریته، و اعزازا لدعوته.
ثم جعل الثواب على طاعته، و وضع العقاب على معصیته، ذیاده لعباده عن نقمنه و حیاشه لهم الى جنته.
2: حمد و ثنا
كلام خود را آغاز مى كنم با حمد و سپاس خدایى كه به ستایش و فضل عزت و رفعت از همه كس سزاوارتر است.
سپاس خداوند را بر نعمتهایى كه عطا فرموده، و تشكر از او بر آنچه الهام فرموده، و ثنا بر نعمتهاى گسترده اى كه ابتداء عنایت نموده و نعمتهاى فراوانى كه عطا فرموده و تفضلات پى در پى كه مرحمت كرده است.
او را سپاس مى گویم با حمدهاى بى پایانى كه از حد شمارش بیرون است، و قدرت بر شكر همه آنها نیست، و نهایت آنها قابل درك نخواهد بود. نعمتهایى كه خداوند براى ازدیاد و دوام آنها ما را دعوت به شكرگزارى نموده، و بندگانش را بر فرستادن آنها مطیع خود گردانیده، و براى كامل نمودن بخششهایش از آنان حمد و ستایش خود را خواسته، و در كنار آن به طلب چنین نعمتهایى امر فرموده است.
گواهى مى دهم كه معبودى غیر الله نیست. تنها او معبود است و شریكى ندارد. كلمه اى است كه تاءویل آن اخلاص است و متضمن رساندن قلوب به اعتقاد وحدانیت خداست، و آنچه را كه عقل به آن پى مى برد در اندیشه ها ظاهر نموده است. خداوندى كه امكان دیدنش و قدرت توصیف او براى كسى نیست، و به خیال كسى نمى گنجد.
خداوندى كه تمام اشیاء را بدون آنكه چیزى قبل از آنان باشد بوجود آورده، و بى آنكه از نمونه هایى براى خلقت پیروى كرده باشد آنان را آفریده است.
با قدرتش به آنان وجود داده و با اراده خود آنان را خلق فرموده، بدون آنكه نیازى به خلقت آنان داشته باشد یا فائده اى به او عائد شود. بلكه علت در خلقت آن است كه حكمت خود را بر ما سوایش معلوم نماید. و آنان را به اطاعت خود متوجه كند و قدرت خویش را به ظهور برساند، و دلالت بر ربوبیتش نماید و خلق را به عبادت خود بخواند و به دعوت خود عزت و غلبه بخشد. همچنین براى دورى آنان از عذابش و سوق آنان به بهشتش ‍ ثواب را بر اطاعت خود و عذاب را بر معصیتش قرار داده است.
3: بعثه الرسول الاعظم صلى الله علیه و آله و مسیر الرساله
و اشهد ان ابى محمدا عبده و رسوله، اختاره قبل ان یجتبله، و اصطفاه قبل ان یبتعثه، و سماه قبل ان یستنجبه، اذ الخلایق بالغیب مكنونه، و بستر الاهاویل مصونه، و بنهایه العدم مقرونه، علما من الله تعالى بمائل الامور، و احاطه بحوادث الدهور، و معرفه بمواقع المقدور.
ابتعثه الله اتماما لامره، و عزمته على امضاء حكمه، و انفاذا لمقادیر حتمه.
فراى الامم فرقا فى ادیانها، عكفا على نیرانها، عابده لاوثانها، منكره لله مع عرفانها.
فانار الله بابى محمد صلى الله علیه و آله ظلمها، و فرج عن القلوب بهمها، و جلا عن الابصار عمهها، و عن الانفس غمها. و قال فى الناس بالهدایه فانقذهم من الغوایه، و بصرهم من العمایه، و هداهم الى الدین القویم، و دعاهم الى الطریق المستقیم.
ثم قبضه الله عز و جل الیه قبض رافه و رحمه و اختیار، رغبه بمحمد عن تعب هذه الدار، موضوعا عنه اعباء الاوزار، محفوفا بالملائكه الابرار، و رضوان الرب الغفار، و مجاوره الملك الجبار.
صلى الله على ابى نبیه و امینه الوحى و صفیه و خیریه من الخلق و رضیه، فعلیه الصلاه و السلام و رحمه الله و بركاته.
3: بعثت پیامبر صلى الله علیه و آله و مسیر رسالت
و گواهى مى دهم كه پدرم حضرت محمد بنده و فرستاده اوست، كه خداوند او را قبل از خلقتش اختیار نمود، و قبل از بعثتش او را برگزیده، و پیش از انتخابش نام او را معرفى كرد. این انتخاب هنگامى بود كه مردم در مخفیگاه غیب پنهان بودند و در پس پرده هاى هولناك مستور و به نهایت عدم مقرون بودند.
علت این اختیار آن است كه خداوند به سرانجام كارها آگاه و به حوادث روزگار احاطه دارد، و به زمان وقوع مقدرات عارف است. براى اتمام امر خود او را مبعوث گردانید، و به قصد اجراى احكام خود او را بر انگیخت، و براى انفاذ مقررات حتمى خود او را به پیامبرى اختیار نمود. آن حضرت مردم را دید كه هر گروهى داراى دین مخصوص به خود است، و به آتشهاى افروخته خود روى آورده و بتان خود را پرستش مى نمایند، و با آنكه فطرتا معرفت خدا را دارند ولى منكر او هستند.
آنگاه خداوند متعال به بركت پدرم حضرت محمد صلى الله علیه و آله ظلمت ها را به نورانیت مبدل ساخت، و از قلبها قساوت را بر طرف نمود، و از دیده ها تحیر را زایل كرد، و مطالب مبهم را براى همگان روشن نمود. آن حضرت دعوت الهى خود را با هدف هدایت مردم آغاز كرد و آنان را از گمراهى نجات داد، و از لجاجتها آگاهى بخشید، و آنان را به دینى محكم هدایت نمود، و به راه مستقیم فرا خواند.
سپس خداوند عز و جل او را با راءفت و رحمت و اختیار به سوى خود خواند تا او را از خستگى این دنیا آسوده گرداند و سنگینى بار ناملایمات را از او بردارد، و او را در احاطه ملائكه ابرار و رضوان پروردگار غفار و مجاورت ملك جبار قرار دهد. درود خدا بر پدرم پیام آور و امین وحى خدا و برگزیده و منتخب از خلق و مرضى او. درود و سلام و رحمت و بركات الهى بر او باد.
4: خطابها مع المهاجرین و الانصار
ثم التفتت علیه السلام الى اهل المجلس لجمیع المهاجرین و الانصار:
و انتم عباد الله امره و نهیه، و حمله دینه و وحیه، و امناء الله على انفسكم، و بلغاوه الى الامم حولكم. زعیم حق لله فیكم، و عهد قدمه الیكم.
4: خطاب حضرت به مهاجرین و انصار
آنگاه حضرت زهرا سلام الله علیها متوجه اهل مجلس شدند، و خطاب به تمام مهاجرین و انصار فرمودند:
شما بندگان خدا پرچم و علم امر و نهى الهى، و در بر دارنده دین و وحى او و پاسداران خدا بر خود، و رساننده احكام الهى به دیگر امتهایى هستید كه در اطراف شمایند. در بین شما شخصى است كه استحقاق زعامت دارد، و او كسى است كه قبلا در مورد اطاعت او متعهد شده اید.
5: القرآن و اهل البیت علیه السلام
و نحن بقیه استخلفها علیكم، و معنان كتاب الله الناطق و القرآن الصادق و النور الساطع و الضیاء اللامع، بینه بصائره، و آى منكشفه سرائره، و برهان فینا متجلیه ظواهره، مدیم للبریه استماعه، مغتبطه به اشیاعه، قائد الى الرضوان اتباعه، مود الى النجاه استماعه.
فیه تبیان حجج الله المنوره، و مواعظه المكرره، و عزائمه المفسره و محارمه المخذره، و احكامه الكافیه، و بیناته الجالیه، و جمله الشافیه، و فضائله المندوبه، و رخصه الموهوبه، و رحمته المرجوه، و شرائعه المكتوبه.
5: قرآن و اهل بیت علیه السلام
و ما یادگارانى هستیم كه خداوند ما را نمایندگان خود بر شما قرار داده، و به همراه ما كتاب ناطق الهى و قرآن صادق نور تابناك و شعاع درخشنده اى است كه دلیلهاى آن روشن و اسرار آیاتش ظاهر است، و با ما دلیل و برهانى است كه ظواهرش متجلى و استماع آن براى مردم همیشگى است (و ملال آور نیست.)
پیروان او به خاطر آن مورد رشك دیگران هستند، و تبعیت او بشر را به رضوان خدا سوق مى دهد، و گوش دادن به آن نجات را به دنبال مى آورد. در اوست بیان دلیلهاى نورانى الهى، و پندهاى مكرر خداوند، و واجباتى كه تبیین شده و محرماتى كه از آن منع گردیده، و احكامى كه كافى است و ادله اى كه روشن است و كلماتى كه شفابخش است، و فضایلى كه بدان دعوت شده، و امورى كه اجازه انجام آن داده شده، و رحمتى كه امید آن مى رود، و قوانینى كه واجب شده است.
6: اسرار احكام الله
ففرض الله الایمان تطهیرا لكم من الشرك، و الصلاه تنزیها لكم عن الكبر، و الزكاه تزكیه للنفس و تزییدا فى الرزق، و الصیام تثبیتا للاخلاص، و الحج تشییدا للدین و احیاء للسنن و اعلانا للشریعه و العدل تنسیقا للقلوب و تمكینا للدین، و طاعتنا اهل البیت نظامت للمله، و امامتنه امانا من الفرقه، و الجهاد عزاللاسلام، و الصبر معونه على استیجاب الاجر، و الامر بالمعروف مصلحه للعامه، و النهى عن المنكر تنزیها للدین، و بر الوالدین وقایه من السخط، و صله الارحام منساه فى العمر و منماه للعدد، و القصاص ‍ حقتا للدماء، و الوفاء بالنذز تعریضا للمغفره، و توفیه المكاییل و الموازین تغییرا للبخس، و النهى عن شرب الخمر تنزیها عن الرجس، و اجتناب قذف المحصنات حجابا للعنه، و مجانبه السرقه ایجابا للعفه، و التنزه عن اكل مال الیتیم و الاستیثار به اجاره من الظلم، و النهى عن الزنا تحصنا من المقت، و العدل فى الاحكام ایناسا للرعیه و ترك الجور فى الحكم اثباتا للوعید، و حرم الله الشرك اخلاصا له بالربوبیه. فاتقوا الله حق تقاتع و لاتموتن الا و انتم مسلمون و لا تتولوا مدبرین، و اطیعوا فیما امركم به و انتهوا عما نهاكم عنه، و اتبعوا العلم و تمسكوا به فانما یخشى الله من عباده العلماء. فاحمدوا الله الذى بعظمته و نوره ابتغى من فى السماوات و من فى الارض ‍ الیه الوسیله، فنحن وسیلته فى خلفه و نحن آل رسوله و نحن خاصته و محل قدسه و نحن حجه غیبه و ورثه انبیائه.
6: حكمت دستورات الهى
پس خداوند ایمان را براى طهارت شما از شرك قرار داده، و نماز را دورى از كبر، زكات را صفاى روح و زیادى در روزى، و روزه را تحكیم اخلاص، و حج را بلندى و رفعت دین و احیاى سنتها و اعلان شریعت، و عدالت را نظام قلبها و قبولى دین، و اطاعت ما اهل بیت را موجب نظام داشتن ملت، و امامت ما را امان از تفرقه و جدایى. و جهاد را عزت اسلام، و صبر را كمكى بر استحقاق اجر، و امر به معروف را باعث مصلحت عمومى، و نهى از منكر را براى تنزیه دین، و نیكى به والدین را حفظ از نارضایتى، وصله ارحام را مایه طولانى شدن عمر و كثرت افراد یكدل، و قصاص را حفظ خونها، و وفاى به نذر را روزنه اى براى بخشش گناهان، و كامل نمودن كیل و وزن را براى حفظ اموال از نقص و ضرر، و نهى از نوشیدن شراب را دورى از پلیدى، و پرهیز از نسبت ناروا به بانوان عفیفه را مانع از لعنت، و دورى از دزدى را سبب جلوگیرى از اعمال زشت، و نخوردن مال یتیم و برنداشتن آن را پناهى از ظلم، و نهى از زنا را حفظ از غضب الهى، و عدالت در احكام را مایه دلگرمى مردم، و ظلم ننمودن در حكم را براى ترس از حق قرار داده، و براى اخلاص در قبول ربوبیت خود شرك را حرام نموده است.
پس تقواى الهى را در بالاترین درجه پیشه خود نمایید، و در حالى از این دنیا بروید كه مسلمان باشید، و از فرامین خدا روى برنگردانید، و آنچه امر فرموده اطاعت كنید و از آنچه نهى فرموده خوددارى كنید، و پیرو علم باشید و بدان تمسك كنید كه فقط آگاه از خدا مى ترسند.
پس حمد و ثناى خدایى را به جا آورید كه با عظمت و نورش تمام اهل آسمان و زمین در جستجوى وسیله اى به سوى اویند. و ما آن وسیله الهى در خلقتش هستیم، و ما آل رسول خداییم، و ما مقربان درگاه خدا، و جایگاه قدس او، و حجت غیبى الهى و وارث انبیاى اوییم.
7: اعلموا انى فاطمه
ثم قالت علیه السلام:
ایها الناس، اعلموا انى فاطمه و ابى محمد رسول ربكم و خاتم انبیائكم! اقولها عودا على بذء، و لا اقول ما اقول غلطا و لا افعل ما افعل شطا و ما انا من الكاذبین، فاسمعوا الى باسماع واعیه و قلوب راعیه.
7: بدانید من فاطمه هستم
سپس فرمود:
اى مردم بدانید من فاطمه ام، و پدرم محمد فرستاده پروردگارتان و خاتم پیامبرانتان است. كلام اول و آخر من این است، و در این مطلب اشتباه نمى كنم و آنچه انجام مى دهم گزاف نیست و سخن به دروغ نمى گویم. پس ‍ با گوشهاى شنوا و قلبهاى آگاه سخن مرا بشنوید.
8: مسیره الرساله المحمدیه
ثم قالت: بسم الله الرحمن الرحیم، لقد جاء كم رسول من انفسكم عزیز علیه ما عنتم حریص علیكم بالمومنین رووف رحیم.
فان تعزوه و تعرفوه تجدوه ابى دون نسائكم! و اخا ابن عمى دون رجالكم! و لنعم المعزى الیه.
فبلغ الرساله صادعا بالنداره، مائلا عن مدرجه المشركین، حائدا عن سنتهم، ضاربا لثبجهم، آخذا باكظامهم، داعیا الى سبیل ربه بالحكمه و الموعظه الحسنه.
یجد الاصنام و ینكت الهام، حتى انهزم الجمع و لوا الدبر، و حتى تفرى اللیل عن صبحه و اسفر الحق عن محضه، و نطق زعیم الدین، و هداءت فوره الكفر، خرست شقاشق الشیاطین، و طاع و شیظ النفاق، و انحلت عقد الكفر و الشقاق، و فهتم بكلمه الاخلاص فى نفر من البیض الخماص.
و كنتم على شفا حفره من النار فانقذكم منها نبیه، تعبدون الاصنام و تستقسمون بالازلام، مذقه الشارب و نهزه الطامع و قبسه العجلان و موطى الاقدام. تشربون الطرق و تقتاتون القد، اذله خاشعین، تخافون ان یتخطفكم الناس من حولكم.
8: سیر رسالت پیامبر صلى الله علیه و آله
آنگاه فرمود: بسم الله الرحمن الرحیم، فرستاده خدا نزد شما آمد كه از شما بود و تحمل مشقت شما بر او دشوار بود و او نسبت به هدایت شما بسیار پافشارى داشت و نسبت به مومنین با رحمت و راءفت بود.
اگر در حسب و نسب او نظر كنید و او را بشناسید مى یابید كه در بین تمام زنان او تنها پدر من است، و در بین تمام مردان او تنها برادر پسر عموى من (على علیه السلام) است و چه خوب انتسابى است. او رسالت الهى خود را به انجام رسانید و امور باعث عذاب پرودگار را معرفى نمود، و از راه و روش  مشركان روى گردانید و از سنت جاهلى آنان اعراض نمود.
كمر آنان را در راه رسالتش شكست، و گلوى آنان را فشرد، و مردم را با حكمت و پند نیكو به راه خدا دعوت نمود.
بتان را شكست و سرهاى گردنكشان را به خاك افكند، تا آنكه اجتماع آنان را از هم پاشید و آنان را از صحنه پشت نمودند، و نور صبح هدایت ظلمت شرك را شكافت و پرده از حق برداشته شد. زعیم دینى گوینده شد، و آتش ‍ كفر خاموش گردید، و زبانش شیاطین لال شد و پست فطرتان منافق هلاك شدند، و گره هاى كفر و خلاف از هم گشوده شد، و شما به كلمه اخلاص ‍ تكلم نمودید با عده اى از پاكان كه عفیف بودند.
شما بر لبه پرتگاه آتش قرار داشتید كه پیامبر الهى شما را نجات داد. كسانى بودید كه بتان را مى پرستیدید، و قمار بازى مى كردید، چنان خوار بودید كه جرعه هر نوشنده، و شكار هر طمعكار، و همچون آتشگیره اى بودید كه بردارنده آن زیاد توقف نمى كند، و زیر قدمهاى دیگران قرار داشتید. آب آشامیدنى شما آب كدر، و خوراك شما پوست دباغى نشده بود. مى ترشیدید كه مردم از اطرافتان ناگهان بر شما حمله كنند.
9: على علیه السلام فى ابلاغ الرساله الالهیه
فانقذكم الله تبارك و تعالى بنبیه محمد صلى الله علیه و آله، بعد اللتیا و التى، و بعد ان منى ببهم الرجال و ذوبان العرب و مرده اهل الكتاب.
كلما او قدوا نارا للحرب اطفاها الله، او نجم قرن الضلاله او فغرت فاغره من المشركین قذف اخاه علیا فى لهواتها، فلاینكفى حتى یطا صماخها باخمصه، و یخمد لهبها بخد سیفه، مكدودا دووبا فى ذات الله مجتهدا فى امر الله قریبا من رسول الله سیدا فى اولیاء الله، مشمرا ناصحا مجدا كادحا، لا تاخذه فى الله لومه الائم.
و انتم فى بلهنیه وادعون آمنوا فرحون، و فى رفاهیه من العیش فكهون، تاكلون العفو و تشربون الصفو، تتربصون بنا الدوائر، و تتوكفون الاخبار، و تنكصون عند النزال، و تفرون عند القتال.
9: على علیه السلام در تبلیغ رسالت
تا آنكه خداوند تبارك و تعالى به بركت پیامبرش حضرت محمد صلى الله علیه و آله شما را بعد از این همه سختیها نجات داد، و بعد از آنكه او آنكه او گرفتار پهلوانان كفار و گرگان عرب و گردنكشان اهل كتاب گردید. هرگاه كه آتش جنگ را مى افروختند خداوند آن را خاموش مى نمود و هر زمان كه قدرت پیروان ضلالت ظاهر مى شد یا دشمنان مشرك دهان خود را براى از بین بردن شما باز مى كردند برادرش على را براى نابودى آنان به عمق دهانشان مى افكند. او هم تا گوشهاى آنان را پایمال نمى كرد، و آتش آنان را با تیزى شمشیرش خاموش نمى نمود باز نمى گشت. او (على علیه السلام) كسى بود كه در راه خدا سختى و مشكلات را تحمل مى كرد و استقامت از خود نشان مى داد، و نزدیكترین اشخاص به پیامبر و سرور اولیاى خدا بود. در راه خدا سرزنش ملامت كنندگان تاءثیرى در او نداشت و این در حالى بود كه شما در زندگى راحت و در كمال آرامش و امنیت و نشاط بودید، و در رفاه زندگى خوشى را مى گذراندید. غذاى لذیذ مى خوردید و آب زلال مى نوشیدید و انتظار رسیدن بلاها را بر ما داشتید و منتظر شنیدن اخبار آن بودید! و چون جنگى شدت مى گرفت خود را كنار مى كشیدید، و هنگام كارزار فرار مى كردید.
10: ما اءظهره الناس بعد وفاه صاحب الرساله
فلما اختار الله لنبیه دار انبیائه و ماوى اصفیائه و اتم علیه ما وعده، ظهرت فیكم حسیكه النفاق و سمل جلبات الدین و اخلق ثوبه و نحل عظمه و اودت رمته و نطق كاظم الغاوین و تبغ خامل الاقلین و هدر فنیق المبطلین، فخطر فى عرصاتكم.
و اطلع الشیطان راسه من معرزه هاتفا بكم. فدعاكم فالفاكم لدعوته مستجیبین و للغره فیه ملاحظین.
ثم استنهضكم فوجدكم ناهضین خفافا، و احمشكم فالفاكم غضابا، فوسمتم غیر ابلكم و اوردتموها عیر شربكم.
هذا و العهد قریب و الكلم رحیب و الجرح یندمل و الرسول لما یقبر. بدارا زعمتم خوف الفتنه! الا فى الفتنه سقطوا، و ان جهنم لمحیط بالكافرین.
فهیهات منكم و كیف بكم و انى توفكون!؟ و كتاب الله بین اظهركم. اموره ظاهره و احكامه زاهره و اعلامه باهره و زواجره لائحه و اوامره واضحه، قد خلفتموه وراء ظهوركم.
ارغبه - و یحكم - عنه تریدون ام بغیره تحكمون؟ بئس الظالمین بدلا. و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فى الاخره من الخاسرین.
ثم لم تلبثوا الا ریث ان تسكن نفرتها و یسلس قیادها، ثم اخذتم تورون و قدتها و تهیجون جمرتها و تستجیبون لهتاف الشیطان الغوى و اطفاء انوار الدین الجلى و اهمال سنن النبى الصفى.
تشربون حسوا فى ارتغاء و تمشون لا هله و ولده فى الخمر و الضراء، و نصبر منكم على مثل حز المدى و وخز السنان فى الحشا.
10: رفتار مردم بعد از رحلت پیامبر صلى الله علیه و آله
هنگامى كه خداوند جایگاه انبیا و منزلگاه برگزیدگانش را براى او اختیار نمود و آنچه به او وعده داده بود به اتمام رساند كینه و دشمنى ناشى از نفاق شما ظاهر گردید، و پوشش دین كهنه شد و جامه اش مندرس و استخوانش ‍ ضعیف گردید، و آن قدرت ضعیف از بین رفت. خشم فرو خورده گمراهان به تكلم در آمد، و گمنام ذلیلان ظاهر شد، و شخص مورد قبول اهل باطل صدا در آورد، و در عرصه شما قدرت نمایى كرد.
شیطان از كمینگاه خود سر بر آورد و شما را به سوى خود خواند و شما را دعوت نمود، و دید كه دعوت او را اجابت مى نمایید و آماده فریب خوردن از او هستید، و چون شما را به قیام بر علیه حق خواند قیام و سرعت قبول شما را یافت، پس شتر دیگران را بر ضد حق به غضب و خشم در آورد شما را غضبناك دید. پس شتر دیگران را براى خود علامت گذارى نمودید و آن را به آبى كه از آن شما نبود حاضر كردید.
تمام این قضایا در حالى بود كه فاصله زیادى نشده و زخم هنوز وسیع بود و جراحت هنوز التیام نیافته و پیامبر هنوز دفن نگردیده بود! به گمان ترس از بروز فتنه به سرعت اقدام كردید، ولى بدانید كه در فتنه سقوط كرید و جهنم كافران را از هر سو در بر مى گیرد.
این كارها از شما بعید بود و چگونه چنین كارى كردید و به كجا باز مى گردید، با اینكه كتاب خدا در بین شماست؟! كتابى كه امورش ظاهر و احكامش نورانى و علامتهایش واضح و نواهیش تبیین شده و اوامرش ‍ روشن است. به چنین كتاب خدایى پشت نمودید.
واى بر شما! آیا مى خواهید از او روى گردانید یا به غیر آنچه كه در آن است حكم كنید؟ بد جایگزینى براى ظالمان است، و كسى كه غیر اسلام را بعنوان دین برگزیند از او قبول نمى شود و در آخرت از زیانكاران خواهد بود.
سپس درنگ نكردید مگر به مقدار آرام شدن فتنه و جاى گرفتن قلاده آن، كه شروع نمودید در برافروختن شعله هاى فتنه برانگیختن هیزمهاى آن، و نداى شیطان مكار را اجابت كردید و شروع به خاموش كردن انوار دینى روشن و بى اعتنایى و سنتهاى پیامبر برگزیده نمودید.
به ظاهر طرفدارى از دین مى نمایید در حالیكه در باطن به نفع خود عمل مى كنید، و نسبت به اهل بیت و فرزندانش با حیله و نیرنگ رفتار مى كنید. ما در مقابل اذیتهاى شما صبر مى كنیم مانند صبر كسى كه با چاقوهاى بزرگ و پهن اعضایش را قطعه قطعه كنند و تیزى نیزه را در بدنش فرو برند!
11: فدك والارث
و انتم الان تزعمون ان لا ارث لنا اهل البیت و لا حظ!
افحكم الجاهلیه تبغون؟ و من احسن من الله حكما لقوم یوقنون. افلا تعلمون؟ بلى، قد تجلى لكم كالشمس الضاحیه انى ابنته.
اینها معشر المسلمین، ءابتزا ارث ابى؟ یابن ابى قحافه، افى كتاب الله ان ترث اباك و لا ارث ابى؟ لقد جئت شیئا فریا، جراه منكم على قطیعه الرحم و نكث العد!
افعلى عمد تركتم كتاب الله و نبذتموه وراء ظهوركم؟ اذا یقول الله تبارك و تعالى: و ورث سلیمان داود، مع ما قص من خبر یحیى و زكریا اذا قال: رب... فهب لى من لدنك ولیا یرثنى و یرث من آل یعقوب، و قال: و اولوا الارحام بعضهم اولى ببعض فى كتاب الله، و قال: یوصیكم الله فى اولادكم للذكر مثل حظ الانثیین، و قال: ان ترك خیرا الوصیه للوالدین و الاقربین بالمعروف حقا على المتقین.
فرعمتم ان لا حظ لى و لا ارث لى من ابى و لا رحم بیننا!!
افخصكم الله بایه اخرج ابى منها؟ ام تقولون اهل ملتین لا یتوارتون؟! اولست انا و ابى من اهل مله واحده؟ ام انتم اعلم بخصوص القرآن و عمومه من ابى و ابن عمى؟!
فدونكها مخطومه مرحوله مزمومه، تكون معك فى قبرك و تلقاك یوم حشرك و نشرك. فنعم الحكم الله و الزعیم محمد و الموعد القیامه، و عما قلیل توفكون و عند الساعه یخسر المبطلون و لاینفعكم اذ تندمون، و لكل نبا مستقر و سوف تعلمون من یاتیه عذاب یخزیه و یحل علیه عذاب مقیم.
11: فدك و ارث
و شما اكنون معتقدید كه ارثى و نصیبى براى ما اهل بیت نیست! آیا در پى حكم جاهلیت هستید؟! او چه حكمى بهتر از حكم الهى براى گروهى است كه یقین دارند؟ آیا نمى دانید؟ البته كه همچون آفتاب تابنده براى شما روشن است كه من دختر اویم. از شما مسلمانان بعید است! آیا ارث پدرم به زور گرفته شود؟ اى پسر ابوقحافه، آیا در كتاب خدا نوشته شده كه تو از پدرت ارث ببرى ولى من از پدرم ارث نبرم؟ مطلبى تعجب آمیز و متحیر كننده آورده اید، كه از روى جراءت بر قطع رحم رسول الله و شكستن پیمان چنین اقدامى كرده اید!
آیا از روى عمد كتاب خدا را رها كرده و پشت سر خود افكنده اید؟ آنجا كه خداوند تبارك و تعالى مى فرماید: و سلیمان از داود ارث برد و آنچه حكایت نموده از قضیه یحیى و زكریا آنجا كه مى فرماید: پروردگارا... فرزندى به من عنایت فرما كه از من و از آل یعقوب ارث ببرد، و فرموده: و خویشان میت بعضى بر بعض دیگر در كتاب خدا در ارث بردن تقدم دارند، و فرموده: خداوند در رابطه با اولادتان سفارش مى نماید كه فرزندان پسر دو برابر فرزندان دختر ارث مى برند، و فرموده: اگر میت چیزى بعد از خود باقى بگذارد براى والدین و خویشان به نیكى وصیت نماید، این حقى است كه متقین باید آن را انجام دهند.
گمان نمودید بهره اى از ارث براى من نیست و از پدرم ارثى به من نمى رسد و بین من و پدرم نسبتى نیست؟! آیا خداوند شما را به آیه اى اختصاص داده كه پدرم را از آن خارج نموده است؟ یا مى گویید ما اهل دو مذهب هستیم كه از یكدیگر ارث نبریم؟! آیا من و پدرم هر دو اهل یك مذهب نیستیم؟! یا اینكه شما به عام و خاص قرآن از پدرم و پسر عمویم (على علیه السلام) آگاه ترید؟
اكنون كه فدك را نمى دهى این مركب زین و افسار شده آماده را بردار تا در قبر همراه تو باشد و روز قیامت و بال آن گریبانت را بگیرد. خداوند خوب حكم كننده اى و حضرت محمد صلى الله علیه و آله خوب زعیمى و قیامت خوب وعده گاهى است. بعد از مدت كوتاهى پشیمان مى شوید، و در روز قیامت اهل باطل زیان مى كنند، و زمانى پشیمان مى شوید كه براى شما نفعى ندارد، و براى هر خبرى زمان وقوعى است، و به زودى مى فهمید عذاب خوار كننده گریبان چه كسى را مى گیرد و چه كسى است كه عذاب دائمى بر او نازل مى شود.
12: شكواها الى رسول الله صلى الله علیه و آله
ثم التفتت علیه السلام الى قبر ابیها فخنفتها العبره و قالت:
قد كان بعدك انباءء هنبثه

لو كنت شاهدها لم تكثر الخطب

انا فقد ناك فقد الارض و ابلها

واختل قومك فاشهدهم و لاتغب

و كل اهل له قربى و منزله

عند الاله على الاذنین مقترب

ابدت رجال لنا نجوى صدورهم

لما مضیت و حالت دونك التراب

تجهمتنا رجال و استخف بنا

لما فقدت و كل الارض مغتصب

سیعلم المتولى ظلم حامتنا

یوم القیامه انى سوف ینقلب

و كنت بدرا و نورا یستضاء به

علیك تنزل من ذى العزه الكتب

و كان جبریل بالایات یونسنا

فقد فقدت و كل الخیر محتجب

ضاقت على بلادى بعد ما رحبت

و سیم سبطاك خسفا فیه لى نصب

فلیت قبلك كان الموت صادفنا

لما مضیت و حالت دونك الكثب

انا رزئنا بما لم یرز ذو شجن

من البریه لا عجم و لاعرب

فسوف نبكیك ما عشنا و ما بقیت

لنا العیون بتهمال له سكب

و وصلت ذلك بان قالت:
قد كنت ذات حمیه ما عشت لى

امشى البراح و انت كنت جناحى

فالیوم اخضع للذلیل و اتقى

منه و ادفع ظالمى بالراح

و اذا بكت قمربه شجنا لها لیلا

على غصن بكیت صباحى

12: خطاب به پیامبر صلى الله علیه و آله
سپس حضرت نظرى به مرقد پدر افكند و بغض گلویش را فشرد و ضمن ابیاتى از شعر چنین فرمود:
اى پدر! بعد از رحلت تو واقعه هاى بزرگ و قضایاى مشكلى واقع شد، كه اگر تو شاهد آن بودى مصیبت برایمان بزرگ نمى آید.
ما همچون زمینى كه باران فراوان را از دست دهد تو را از دست دادیم، و قوم تو فاسد گردیدند. پس شاهد آنان باش و غایب مباش. و براى هر اهلى مزیت و برترى بر دیگر نزدیكان نزد خداى متعال است. آن هنگام كه تو رفتى و خاك بین ما و تو حایل شد مردمانى كینه هاى خود را بر ما ظاهر نمودند.
اكنون كه تو از بین ما رفته اى و تمام زمین غصب شده مردم با چهره گرفته با ما روبرو مى شوند و ما خوار شده ایم. و بزودى در روز قیامت باعث ظلم خانواده ما مى فهمد كه به كجا باز مى گردد.
تو همچون ماه چهارده شبه و نورى بودى كه از تو كسب نور مى شد و كتابهاى آسمانى از طرف خداى با عزت بر تو نازل مى گردید.
و جبرئیل با آوردن آیات الهى با ما انس داشت، و با رفتنت در تمام خیرها را بستى. شهر من با آن وسعتش بر من تنگ شده و دو سبط تو خوار گشتند كه در این براى من بلایى است.
اى كاش قبل از رفتن تو مرگ با ما روبرو مى شد هنگامى كه تو از پیش ما رفتى و تلى از خاك مانع از تو شد. ما مبتلا به مصیبت از دست رفتن عزیزى شدیم كه هیچ محزونى از مردم چه عرب و چه عجم به رفتن عزیزى مبتلا نشده است.
پس هر اندازه كه در این دنیا زندگى كنیم و تا زمانى كه چشمهایمان باقى است براى تو با اشكى ریزان گریه مى كنیم.
سپس این اشعار را درد دل نمود:
تا روزى كه تو زنده بودى حمایت كننده اى داشتم و با آسودگى رفت و آمد مى نمود و تو بال من و یاورم بودى: ولى امروز در برابر فردى ذلیل خاضع شده ام و از او فاصله مى گیرم و به دست خود ستمگران را دور مى كنم.
در حالى كه قمرى از روى غصه، شبانه روى شاخه اى گریه مى كند، من در روز روشن بر مصائبم اشك مى ریزیم.
13: خطابها علیه السلام مع الانصار
ثم رمت علیه السلام بطرفها نحو الانصار فقالت:
یا معشر البقیه، و اعضاد المله، و حضنه الاسلام! ما هذه الفتره عن نصرتى و الونیه عن معونتى و الغیزه فى حقى و السنه عن ظلامتى؟!
اما كان رسول الله صلى الله علیه و آله ابى یقول: المرء یحفظ فى ولده؟ سرعان ما احدثتم، و عجلان ذا اهاله! و لكم طاقه بما احاول، و قوه على ما اطلب و ازاول.
اتقولون مات محمد رسول الله؟ فخطب و الله جلیل، استوسع وهیه و استنهر فتقه، فقد راتقه و اظلمت الارض لغیبته، و اكتابت خیره الله و كسفت الشمس و القمر و انتثرت النجوم المصیبته، و اكدت الامال و خشعت الجبال و اكلت الاموال، و اضیع الحریم و اذیلت الحرمه عند مماته، و فتنت الامه و غشیت الظلمه و مات الحق.
فتلك و الله النازله الكبرى و المصیبه العظمى، لا مثلها نازله و لا بائقه عاجله.
اعلن بها كتاب الله افنیتكم و فى ممساكم و مصبحكم، یهتف بها فى اسماعكم هتافا و صراحا و تلاوه و الحانا، و لقبله ما حلت بانبیاء الله و رسله، حكم فصل و قضاء حتم، و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم و من ینقلب على عقبیه فلن الله شیئا و سیجزى الله الشاكرین.

منبع
وبسایت سبطین




13: خطاب به انصار
سپس حضرت نگاهى به جانب انصار نمودند و فرمودند:
اى یادگاران زمان پیامبر، و اى یاوران دین و پناه دهندگان اسلام! این چه سستى است در یارى من و چه ضعفى است در كمك به من و چه كوتاهى است درباره حق من و چه خوابى است كه در مورد ظلم به من شما را فرا گرفته است؟!
آیا پیامبر صلى الله علیه و آله پدرم نمى فرمود: حرمت هر كسى را نسبت به فرزندانش باید نگاه داشت؟ چه زود كار خود را كردید، و عجب زود به كارى كه زمانش نرسیده بود اقدام نمودید! و شما به آنچه من طلب مى كنم قدرت كمك، و بر آنچه درپى آن هستم و مى خواهم قوت گرفتن دارید.
آیا به راحتى مى گویید محمد رسول خدا از دنیا رفت؟ بخدا قسم این واقعه مهم است كه شكافى عظیم و گسیختگى گسترده اى همراه داشت، و التیام دهنده آن مفقود بود. با غیبت پیامبر زمین تاریك گردیده، و برگزیدگان الهى محزون گشته اند، و در مصیبت او آفتاب و ماه گرفته و ستارگان پراكنده شدند. با رحلت او امیدها به یاس مبدل شد، و اموال غارت شد و حریم آن حضرت از بین رفت، و حرمت او مورد اهانت قرار گرفت. با رفتن او امت در فتنه افتادند و ظلمت همه جا را فرا گرفت و حق از بین رفت.
بخدا قسم پیامبر صلى الله علیه و آله بلیه بسیار بزرگ و مصیبت عظیم است كه مصیبتى مثل آن و حادثه ناگوارى همچون آن در دنیا نخواهد بود و به این مصیبت عظمى كتاب خدا در خانه هایتان و در هر صبح و شام آگاهى داده و به آن در گوشهایتان با ندا و فریاد و خواندن و فهماندن خبر داده است.
و همچنین خبر داده از آنچه كه به انبیاى الهى و فرستادگان خداوند در گذشته رسیده كه حكم نهایى و قضا و قدر حتمى است (آنجا كه فرموده) و نیست محمد مگر فرستاده خدا كه قبل از او پیامبران آمده اند. آیا بمیرد یا كشته شود به جاهلیت خود بر مى گردید و مرتد مى شوید؟ كسى كه مرتد شود به خداوند ضررى نمى رساند، و خداوند شكر گزاران را پاداش ‍ مى دهد.
14: الزهرا سلام الله علیها تظلم بمراءى و مسمع
ایها بنى قیله! ءاهضم تراث ابى و انتم بمراى منى و مسمع و منتدى و مجمع.
تلبسكم الدعوه و تشملكم الخبره، و فیكم العده و العدد، و لكم الدار و الجبن و الجنن و الاداه و القوه، و عندكم السلاح و الجنه، توافیكم الدعوه فلا تجیبون؟! و تاتیكم الصرخه فلا تغیثون؟! و انتم موصوفون بالكفاح معروفون بالخیر و الصلاح.
و انتم الاولى نخبه الله التى انتخبت، و الخیره التى اختیرت لنا اهل البیت، فبادیتم العرب و بادهتم الامور و تحملتم الكد و التعب، و ناهضتم الامم و كافحتم البهم، لانبرح و تبرحون، نامركم فتاتمرون.
حتى استقامت لكم منا الدار و دارت لكم بنا رحى الاسلام و در حلب الایام و خضعت نعرع الشرك، و سكنت فوره الافك، و خبت نیران الحرب، و هدات دعوه الهرج، و استوسق نظام الدین.
14: ظلم به فاطمه سلام الله علیها در انظار مردم
از شما بعید است اى پسران قیله! آیا در ارث پدرم به من ظلم شود در حالى كه شما حال مرا مى بینید و صداى مرا مى شنوید و اجتماعتان منسجم است و نداى نصرت طلبى من به شما مى رسد، و آگاهى بر مظلومیت من همگى شما را فرا گرفته است؟!
این در حالى است كه شما هم تداركات و افراد و هم خانه و سرپوش و هم وسیله و قدرت و هم اسلحه و وسیله دفاع دارید. فراخوانى من به شما مى رسد ولى پاسخ نمى دهید! و فریاد من به شما مى رسد ولى به دادخواهى نمى آیید!
شما كسانى هستند كه بر دشمن بدون سپر و زره حمله مى كنید و به خیر و صلاح شناخته شده اید. و شما بعنوان برگزیده خدا و منتخب او براى ما اهل بیت انتخاب شده اید. و همان كسانى هستید كه با عرب به مبارزه بر خاستید و خود را وارد امور سخت كردید و متحمل سختى و زحمت شدید و با امتها به جنگ برخاستید و پهلوانان را بدون سستى دور نمودید.
ما و شما چنان بودیم كه شما را امر مى كردیم و شما اطاعت مى كردید، تا بوسیله ما براى شما موقعیت پا بر جایى به دست آمد و توسط ما آسیاب اسلام براى شما به گردش در آمد، و بركات روزگار به جریان افتاد، و تكبر شرك به ذلت كشیده شد، و جوشش دروغ ساكن گردید، و آتش جنگ خاموش گشت، و دعوت به فتنه و آشوب آرام گرفت، و دین در اجتماع شكل گرفت.
15: قاتلوا ائمه الكفر
فانى جرتم بعد البیان و اسررتم بعد الاعلان و تكصتم بعد الاقدام و اشركتم بعد الایمان و جبنتم بعد الشجاعه، عن قوم نكثوا ایمانهم من بعد عهدهم و طعنوا فى دینكم.
فقاتلوا ائمه الكفر انهم لا ایمان لهم لعلهم ینتهون. الا تقاتلون قوما تكثوا ایمانهم و هموا باخراج الرسول و هم بدووكم اول مره اتخشونهم فالله احق ان تخشوه ان كنتم مومنین.
15: با امامان كفر بجنگید
با این سوابق، حال بعد از روشن شدن حق و بیان آن به كجا رفتید، و بعد از اعلان حق كجا آن را پنهان كردید، و چرا بعد از این اقدامات به گذشته خود رجوع نمودید و بعد از ایمان مشرك شدید، و بعد از شجاعت ترسیدید از گروهى كه بعد از پیمان بستنشان سوگندهاى خود را شكستند و در دین شما طعنه وارد نمودند.
با امامان كفر جنگ كنید كه آنان پایبند به سوگندهایشان نمى باشند، تا شاید از كارهاى خود بر گردند، آیا با گروهى كه سوگندهاى خود را نادیده گرفتند و قصد بیرون نمودن رسول الهى را دارند كارزار نمى نمایید، و حال آنكه آنان ابتدا شروع به جنگ نمودند؟ آیا از آنان هراس دارید؟ خداوند سزاوارتر است كه از او بترسید اگر مومن هستید.
16: خذلان الناس عن الحق
الا و قد ارى و الله ان قد اخلدتم الى الحفض، و ابعدتم من هو احق بالبسط و القبض، و ركنتم الى الدعه، و نجوتم بالضیق من السعه، فعجتم عن الدین و مججتم الذى و عیتم و دسعتم الذى سوغتم.
فان تكفروا انتم و من فى الارض جمیعا فان الله لغنى حمید.
الم یاتكم نبا الذین من قبلكم قوم عاد و نوح و ثمود و الذین من بعدهم لا یعلمهم الا الله، جاءتهم رسلهم بالبینات فردوا ایدیهم فى افواههم و قالوا انا كفرنا بما ارسلتم به و انا لفى شك مما تدعوننا الیه مریب.
16: خوارى حق به دست مردم
آگاه باشید! به خدا قسم شما را مى بینم كه به زندگى راحت میل نموده اید، و كسى كه سزاوار منصب حل و فصل امور است از جایگاهش دور نموده اید، و تن به راحتى در داده اید، و از جاى وسیع و جاى تنگ پناه آورده اید، و از دین برگشته اید و آنچه را كه حفظ مى كردید دور افكنده اید، و چیزى را كه به آسانى خورده بودید بر گردانده اید.
اگر شما و تمام كسانى كه در زمین هستند كافر شوند خداوند از همه آنان بى نیاز است و خداوند سپاس شده است. آیا خبر كسانى كه قبل از شما از قوم نوح و عاد و ثمود و اقوامى كه بعد از اینان آمدند به شما نرسیده؟ قضایاى آنان را جز خدا نمى داند كه رسولان الهى با بینات به سوى آن اقوام آمدند، ولى آنان دستهاى خود را در دهان خود گذارده و گفتند: ما به آنچه شما فرستاده شده اید كافریم، و ما در آنچه ما را به سویش مى خوانید در شك و ترید هستیم.
17: العار و النار لمن یخذل ابنه نبیه
الا و قد قلت الذى على معرفه منى باخذله التى خامرتكم و الغدره التى استشعرتها قلوبكم.
و لكنها فیضه النفس و نفثه الغیظ و خور القناه و ضعف الیقین و بثه الصدر و معذره الحجه.
فدونكموها فاحتقبوها مدبره الظهر، مهیضه العظم، خوراء القناه، ناقبه الخف، باقیه العار، موسومه بغضب الجبار و شنار الابد، موصوله بنار الله الموقده التى تطلع على الافئده، انها علیهم موصده فى عمد ممدده. فبعین الله ما تفعلون و سیعلم الذین ظلموا اى منقلب ینقلبون.
17: عار و عذاب بر كسى كه دختر پیامبر صلى الله علیه و آله را خوار كند
من گفتم آنچه گفتم در حالى كه مى دانم یارى نكردن وجودتان را فرا گرفته و بى وفایى همچون لباسى بر قلبهاى شما پوشیده شده است. ولى این سخنان به خاطر بر لب رسیدن جانم بود، و آه هایى بود كه براى خاموش ‍ نمودن آتش غضبم كشیدم، و سستى تكیه گاهى بود، و ضعف یقین شماست، و اظهار غصه سینه ام است كه دیگر نتوانستم آن را مخفى كنم، و براى اتمام حجت بود.
پس شتر خلافت را بگیرید و با طناب، باربندش را محكم به شكم آن ببندید، در حالى كه كمر آن شتر مجروح شده و استخوانهایش شكسته و پاهایش ضغیف شده و كف پاهایش نازك گردیده و عیب آن همیشه باقى است، كه به غضب خداى جبار و ننگ ابدى علامت گذارى شده، و پیوسته به آتش الهى روشن است. آتشى كه بر قلبها اثر مى گذارد و در عمودهاى كشیده بر آنان ملازم شده است. آنچه انجام مى دهید نزد خداوند محفوظ است و به زودى كسانى كه ستم كردند مى فهمد به كجا مى روند.
18: انا ابنه بیكم
و انا ابنه نذیر لكم بین یدى عذاب شدید، فكیدونى جمیعا ثم لا تنظرون، فاعملوا انا عاملون و انتظروا انا منتظرون.
ربنا احكم بیننا و بین قومنا و انت خیر الحاكمین و سیعلم الكفار لیمن عقبى الدار.
و قل اعملوا فسیرى الله عملكم و رسوله و المومنون، و كل انسان الزمناه طائره فى عنقه، فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره، و كان الامر قد قصر.
18: من دختر پیامبرتان هستم
من دختر كسى هستم كه شما را از عذاب شدیدى كه در پیش دارید ترسانید.
پس همگى درباره من حیله بكار بندید و به تاءخیر نیندازید! شما كار خود را بكنید كه ما هم در كار خود هستیم و منتظر باشید كه ما هم منتظریم.
پروردگارا! بین ما و قوممان به حق حكم كن و تو بهترین حكم كننده هستى و به زودى كفار خواهند دانست كه عاقبت كار به نفع كیست.
و بگو عمل كنید كه به زودى خدا و رسول و مومنین عمل شما را مى بینند و نامه اعمال هر انسانى را بر گردن او آویخته ایم. بنابر این هر كس به اندازه ذره اى عمل خیر انجام دهد نتیجه اش را مى بیند و هر كس ذره اى عمل شر انجام دهد نتیجه اش را خواهد دید، و گویا كار چنین مقدر شده است.
19: جواب ابى بكرلها سلام الله علیها
فاجابها ابوبكر عبد الله بن عثمان و قال:
صدقت یا بنت رسول الله، كان ابوك بالمومنین عطوفا كریما رورفا رحیما، و على الكافرین عذابا الیما و عقابا عظیما.
و اذا عزوناه و جدناه اباك دون النساء، و اخا ابن عمك دون الاخلاء، آثره على كل حمیم و ساعده على الامر العظیم.
لا یحبكم الا سعید، و لا یبغضكم الا شقى بعید!! و انتم عتره رسول الله الطیبون، و خیرته المنتجبون، على الخیر ادلتنا، و الى الجنه مسالكنا.
19: جواب ابوبكر
آنگاه ابوبكر در جواب حضرت گفت: راست مى گویى اى دختر پیامبر، پدر تو نسبت به مومنین با عطوفت و كریم بود و رحمت و رافت داشت، و نسبت به كافرین عذاب الیم و عقاب عظیم بود.
اگر بخواهیم نسب او را بنگریم در تمام زنان او را تنها پدر تو مى یابیم، و و در بین دوستان صمیمیش تنها برادر عمویت (على علیه السلام) مى بینیم، كه او را بر تمام دوستان برگزید، و على كسى بود كه او را در هر كار بزرگى یارى مى نمود.
فقط انسانم سعادتمند شما را دوست مى دارد و تنها انسان شقى دور از خدا شما را دشمن مى دارد. شما عزت پاك رسول خدا هستید و برگزیدگان منتخب اویید. راهنمایان ما بر كارهاى خیر شمایید، و سوق دهندگان ما به بهشت شما هستید.
20: الحدیث الموضوع النبى لایورث
و انت یا خیره انساء و ابنه خیر الانبیاء صادقه فى قولك، سابقه فى وفور عقلك، غیر مردوده عن حقك و لا مصدوده عن صدقك.
و الله ما عدوت راى رسول الله و لا عملت الا باذنه! و الرائد لا یكذب اهله.
و قد قلت و ابلغت و اغلظت فاهجرت، و انى اشهد الله - و كفى به شهیدا - انى سمعت رسول الله یقول: نحن معاشر الانبیاء لا نورث ذهبا و لا فضه و لا ارضا و لا دارا و لا عقارا، و انما نورث الكتب و الحكمه و العلم و النبوه، و ما كان لنا من طعمه فلولى الامر بعدنا ان یحكم فیه بحكمه!
و قد جعلنا ما حاولته فى الكراع و السلاح، یقابل به المسلمون و یجاهدون الكفار و یجالدون المرده الفجار، و ذلك باجماع من المسلمین لم اتفرد به وحدى، و لم استبد بما كان الراى فیه عندى.
و هذه حالى و مالى هى لك و بین یدیك لا نزوى عنك و لا ندخر دونك.
و انك انت سیده امه ابیك، و الشجره الطیبه لبنیك، لا ندفع مالك من فضلك، و لایوضع من فرعك و اصلك، حكمك نافذ فیما ملك یداى، فهل ترین ان اخالف فى ذلك اباك؟!
20: حدیث جعلى النبى لایورث
و تو اى بر گزیده تمام زنان و دختر بهترین پیامبران در آنچه كه مى گویى راستگو هستى، و در وفور عقل سبقت دارى، و حق تو رد نشده است و سخن راستى را مى گویى كه از تو منع نمى شود، و قسم به خدا كه از راى و نظر پیامبر پا را فرا نگذاشتم و كارى كه كردم با اجازه او بود!! و پیشتاز هر قومى به آنان دروغ نمى گوید.
و تو گفتى و سخن خود را رساندى و درشتى نمودى و قهر كردى!! و من خدا را شاهد مى گیرم - و او در شاهد بودن كافى است! - كه شنیدم كه رسول خدا مى فرمود: ما گروه پیامبران طلا و نقره و زمین و خانه و اثاث خانه به ارث نمى گذاریم، و كتابها حكمت و علم را به ارث مى گذاریم. و آنچه از مال دنیا از ما باقى ماند از آن ولى امر بعد ماست كه در آن به نظر خویش حكم كند!
آنچه را كه تو در پى آن هستى براى تهیه اسب و اسلحه قرار دادیم كه مسلمانان با آن به مقابله دشمنان بپردازند و با كفار جهاد كنند و بر گردنكشان فجار شمشیر بزنند! و این عمل به اجماع مسلمانان است، و به تنها آن را انجام نداده ام و به راى خود عمل نكرده ام. این حال من است و اموالم براى تو و در اختیارت باشد! و ما آن را به تو نمى گیریم و براى دیگرى ذخیره نمى كنیم. تو برترین بانوى امت پدرت و درخت طیبه اى براى فرزندانت هستى!
ما نمى خواهیم مال تو را كه به تو تفضل شده از تو بگیرم، و مقام اجداد و فرزندانت كم شمرده نمى شود. فرمان تو در آنچه كه در ملك من است مؤ ثر و نافذ است! آیا اجازه مى دهى در این باره با دستور پدرت مخالفت كنم!؟
21: خطابها سلام الله علیها مع ابى بكر
فقالت سلام الله علیها:
سبحان الله! ما كان ابى رسول الله صلى الله علیه و آله عن كتاب الله صادفا، و لا لا حكانه مخالفا، بل كان یتبع اثره و یقفو سوره.
افتجمعون الى الغدر اعتلالا علیه بالزور؟
و هذا بعد وفاته شبیه بما بغى له من الغوائل فى حیاته.
21: پاسخ ابوبكر
حضرت فاطمه سلام الله علیها در جواب او فرمود:
سبحان الله! هرگز پدرم از كتاب خدا روى گردان نبوده و مخالفت احكام آن را نكرده، بلكه پیروى فرامین او را نموده و از جاى جاى آن متابعت نموده است.
آیا همگى بر سر بى وفایى اجتماع كرده اید و عذرتان در این باره دروغى است كه پرداخته اید.
و این عمل شما بعد از رحلت پیامبر همانند آن غائله هایى است كه در زمان حیات او دنبال مى كردید.
22: القرآن یصرح بارث الانبیاء
هذا كتاب الله، حكما عدلا و ناطقا فصلا یقول عن نبى من انبیائه:
یرثنى و یرث من آل یعقوب، و یقول: و ورث سلیمان داود.
فبین عزو جل وزع من الاقساط و شرع من الفرائض و المیراث و اباح من حظ الذكران و الاناث ما ازاح به عله المبطلین و ازال التظنى و الشبهات فى الغابرین.
كلا بل سولت لكم انفسكم امرا، فصبر جمیل و الله المستعان على ما تصفون. و هذان نبیان، و قد عملت ان النبوه لا تورث و انما یورث ما دونها. فما لى امنع ارث ابى؟ ءانزل الله فى كتابه: الا فاطمه بنت محمد؟ فدلنى فلیه اقنع به!
22: تصریح قرآن به ارث انبیاء سلام الله علیها
این كتاب خداست كه حاكمى عادل و گوینده اى است كه فصل خصومت مى كند، درباره پیامبرى از پیامبران خدا مى فرماید: فرزندى به من عطا فرما كه از من و از آل یعقوب ارث ببرد، و مى فرماید: و سلیمان از داود ارث برد.
خداوند عز و جل در قرآن تقسیماتى در ارث قرار داده و حدود واجب میراث را تعیین كرده و سهم مرد و زن از بیان فرموده است، به طورى كه عذر اهل باطل را باطل كرده و جاى گمانها و شبهات را درباره مردگان از بین برده است.
ولى نفستان بر شما حیله كرده و باید صبر نیكو كرد، و خداوند در مقابل آنچه شما مى پردازید كمك كننده است.
این دو نفر كه در آیه ذكر شده اند پیامبرند، و تو مى دانى كه مقام نبوت ارث بردنى نیست و ارث بردن در غیر مقام نبوت است. پس براى چه از ارث پدرم محروم مى شوم؟ آیا خداوند در كتابش آورده كه: به جز فاطمه دختر محمد؟ به من نشان بده تا قانع شوم.
23: جواب ابى بكرلها سلام الله علیها
فقال لها سلام الله علیها ابوبكر: یا بنت رسول الله، انت عین الحجه و منطق الحكمه.
لا ادلى بجوابك و لا ادفعك عن صوابك، و لكن المسلمون بینى و بینك! هم قلدونى ما تقلدت، و باتفاق منهم اخذت ما اخذت، غیر مكابر و لا مستبد و لا مستاثر، و هم بذلك شهود.
23: جواب ابوبكر
ابوبكر گفت: اى دختر پیامبر، تو عین دلیل و زبان حكمت هستى. جواب تو را آماده نكرده ام، و تو را در درستى گفتارت رد نمى كنم! ولى این مسلمانان قاضى بین من و تو باشند.
آنچه انجام دام اینان بر عهده من گذاردند و با توافق آنان و بدون قصد زورگویى و استبداد و مقدم داشتن دیگرى این (فدك) را از تو گرفتم، و خودشان بر این مطلب شاهدند.
24: خطابها سلام الله علیها مع المسلمین و معاتبتهم
فالتفتت فاطمه سلام الله علیها الى الناس و قالت:
معاشر المسلمین المسرعه الى قیل الباطل، المغضیه على الفعل القبیح الخاسر.
افلا تتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها؟ كلا بل ران على قلوبكم ما اساتم من اعمالم، فاخذ بسمعكم و ابصاركم، و لبئس ما تاولتم و ساء ما به اشرتم و شر ما منه اعتضتم.
لتجدن و الله محمله ثقیلا و غبه و بیلا، اذا كشف لكم الغطاء و بان ما وراءه الضراء و بدالكم من ربكم ما لم تكونوا تحسبون و خسر هنالك المبطلون.
24: خطاب به مسلمانان
آنگاه حضرت فاطمه سلام الله علیها توجه خود را به مردم نموده فرمودند:
اى مسلمانى كه با سرعت به قول باطل روى آورده اید، و در مقابل عمل ناپسند زیان آور سكونت نمودید و راضى شدید!
آیا در كلمات قرآن تدبر نمى كنید یا آنكه بر قلبهایتان قفلهایى زده شده است؟ بلكه اعمال بدتان قلبهاى شما را پوشانده و گوش و چشمتان را بسته است. بد تاءویلى كردید و چه بد مشورتى نمودید و چه شر است آنچه خیر را با آن عوض كردید.
قسم به خدا بارش را سنگین مى یابید و عاقبتش را عذاب مى بینید زمانى كه پرده براى شما برداشته شود و پوشیده ها آشكار گردد و عذابهایى كه گمانش را نمى برید از سوى پروردگارتان بر شما ظاهر گردد، و در آن هنگام صاحبان باطل زیان مى كنند.
25: اثر خطبتها سلام الله علیها
قال: فلم یر بعد الیوم الذى قبض فیه رسول الله صلى الله علیه و آله اكثر باكیا و لا باكیه من ذلك الیوم، و ارتجت المدینه و صاح الناس، و ارتفعت الاصوات من دار بنى عبد المطلب و بعض دور المهاجرین و الانصار.
25: تاءثیر خطبه حضرت
راوى: مى گوید: بعد از خطبه حضرت، زن و مرد چنان گریه كردند كه تا آن روز دیده نشده بود، و مدینه به لرزه در آمد و فریاد مردم بلند شد و صداها از خانه هاى فرزندان عبدالمطلب و بعضى از مهاجرین و انصار بلند شد.
26: ماجرى بین ابى بكر و عمر بعد خطبتها سلام الله علیها
فلما بلغ ذلك ابابكر قال لعمر: تربت یدالك! ما كان علیك لو تركتنى؟ فربما رفات الخرق و رتقت الفتق، الم یكن ذلك بنا احق؟
فقال الرجل: قد كان فى ذلك تضعیف سلطانك، و توهین كفتك، و ما اشفقت الا علیك.
قال: ویلك! فكیف بابنه محمد و قد علم الناس ما توعو الیه، و ما نجن لها من الغدر علیه.
فقال: هل هى الا غمره انجلت، و ساعه انقضت، و كان ما قد كان لم یكن... قلدنى ما یكون من ذلك.
قال فضرب بیده على كتفه، ثم قال: رب كربه فرجتها یا عمر.
26: آنچه بین ابوبكر و عمر اتفاق افتاد
هنگامى هنگامى كه این اخبار به ابوبكر رسید، به عمر گفت: دستت خالى باد! چه مى شد اگر مرا به حال خود مى گذاشتى كه شاید این گسیختگى را به نوعى التیام مى دادم و مسئله تشنج آور پیش آمده را به طورى اصلاح مى كردم. آیا این برایمان بهتر نبود.
عمر گفت: در این، تضعیف قدرت تو و سبكى مقام تو بود، و من براى تو دلسوزى كردم!
ابوبكر گفت: واى بر تو! پس كلمات دختر محمد چه مى شود كه مردم همگى دانستند كه او چه مى خواهد و ما چه حیله اى براى او پنهان كرده ایم؟!
عمر گفت: آیا بیش از یك تندى بود كه از بین رفت و آیا بیش از یك لحظه اى بود كه گذشت؟ و مثل آنكه آنچه بوده اصلا واقع نشده است، و گناه آنچه كه بود بر عهده من بگذار!
راوى مى گوید: سپس ابوبكر با دستش بر شانه عمر زد و گفت: چه بسیار گرفتارى كه تو آن را رفع نمودى!
27: ابوبكر یهدد الناس
ثم نادى الصلاه جامعه، فاجتمع الناس و صعد المنبر، فحمد الله و اثنى علیه، ثم قال:
ایها الناس، ما هذه الرعه، و مع كل قاله امنیه؟ این كانت هذه الامانى فى عهد نبیكم؟
فمن سمع فلیقل، و من شهد فلیتلكم، كلا بل هم ثعاله شهیده ذنبه.
لعنه الله، و قد لعنه الله. مرب لكل فتنه یقول: كروها جذعه ابتغاء الفتنه من بعد ما هرمت، كام طحال احب اهلها الغوى.
الا لو شئت ان اقول لقلت: و لو تكلمت لبحت، و انى ساكت ما تركت یستعینون بالصبیه و یستنهضون النساء.
و قد بلغنى - یا معشر الانصار - مقاله سفهائكم، فوالله ان احق الناس بلزوم عهد رسول الله انتم، لقد جاءكم فاویتم و نصرتم، و انتم الیوم احق من لزم عهده.
و مع ذلك فاغدوا على اعطیاتكم، فانى لست كاشفا قناعا و لا باسطا و ذراعا و لا لسانا الا على من استحق ذلك و، والسلام.
27: خطاب تهدیدآمیز ابوبكر به مردم
آنگاه اعلان كرد تا مردم اجتماع كننده، و مردم جمع شدند و ابوبكر بر فراز منبر رفته و پس از حمد و ثنا گفت:
اى مردم، این چه حالتى است كه با هر حرفى آرزویى است؟ این آرزوها در عهد پیامبرتان كجا بود.
پس هر كسى كه شنیده بگوید و هر كه شاهد بوده صحبت كند. بلكه این قضیه همچون قضیه روباهى مى ماند كه شاهدش دمش بود! خدا او را لعنت كند و لعنت كرده است! ملازم هر فتنه اى است و مى گوید: فتنه را به حال اولى برگردانید. طالب فتنه است بعد از آن كه كهنه شده همچون ام طحال مى ماند كه محبوبترین اهلش نزد او گمراه است.
آگاه باشید اگر خواسته باشم بگویم مى گویم، و اگر تكلم نمایم مطلب را آشكار مى كنم. ولى تا زمانى كه رهایم كرده باشند من سخن نمى گویم. از بچه ها كمك مى گیرند و زنان را به یارى مى طلبند.
اى انصار، صحبت سفیها شما به من رسیده است. قسم به خدا سزاوارترین مردم به رعایت عهد رسول خدا شمایید. شما كسانى هستید كه پیامبر به سوى شما آمد و او را پناه دادید و یارى نمودید، و امروز از همه سزاوارترید كه عهد او را پاس دارید.
و بعد از این همه، فردا صبح براى گرفتن هدیه ها بیایید! من كسى هستم كه پرده اى را نمى درم و دست و زبانى را بلند نمى كنم مگر بر كسى كه سزاوار آن باشد! و السلام.
28: استنكار ام سلمه
قال فاطلعت ام سلمه راسها من بابها و قالت:
المثل فاطمه بنت رسول الله صلى الله علیه و آله یقال هذا؟! و هى الحوراء بین الانس، و الانس للنفس! ربیت فى حجور الانبیاء، و تداولتها ایدى الملائكه و نمت فى حجور الطاهرات، نشاءت خیر منشاء و ربیت خیر مربى.
اتزعمون ان رسول الله صلى الله علیه و آله حرم علیها میراثه و لم یعملها!؟ و قد قال الله له: و انذر عشیرتك الاقربین. افانذرها و جاءت تطلبه؟! و هى خیره النسوان و ام ساده الشبان و عدیله مریم ابنه عمران و حلیله لیث الاقران، تمت بابیها رسالات ربه.
فو الله لقد كان یشفق علیها من الحر و القر، فیوسدها یمینه و یلحفها بشماله. رویدا! فرسول الله صلى الله علیه و آله بمراى لغیكم، و على الله تردون. فواها لكم و سوف تعلمون.
28: پاسخ ام سلمه به ابوبكر
راوى مى گوید: آنگاه ام سلمه سر خود را از حجره اش بیرون آورد و گفت:
آیا مثل فاطمه اى كه دختر رسول خداست این حرفها زده مى شود؟! در صورتى كه او حوریه اى بین انسان، و انس براى نفس پیامبر است. در آغوش ‍ پیامبران تربیت یافته و نزد ملائكه دست به دست گردیده و در دامان زنان پاك رشد نموده و به بهترین وجهى در وجود آمده و به نیكوترین صورت تربیت شده است.
آیا گمان مى كنید پیامبر میراثش را بر او حرام نموده و او را از مسئله آگاه ننموده است؟ با اینكه خداوند به او فرموده: و خانواده نزدیك خود را از مخالفت احكام الهى بترسان. آیا مى شود پیامبر به فاطمه این مسئله را فرموده باشد ولى او مطالبه ارث نماید؟! و حال آنكه او بهترین زنان و مادر سر آمد جوانان و همتاى مریم دختر عمران و همسر شیر شجاعان است. فاطمه اى كه با پدرش رسالتهاى پروردگار پایان یافت.
قسم به خدا پیامبر نسبت به او در گرما و سرما دلسوزى مى كرد و دست راست خود را زیر سر او نهاد و رو انداز او را دست چپش قرار مى داد. عجله نكنید كه پیامبر ناظر گمراهى شماست و بر خدا وارد مى شوید. واى بر شما و به زودى خواهید دانست.
29: خطابها مع رافع بن رفاعه تذكر غذیر خم
ثم ولت، فاتبعها رافع بن رفاعه الزرقى فقال لها: یا سیده النساء، لو كان ابوالحسن تكلم فى هذا الامر و ذكر للناس قبل ان یجرى هذا العقد، ما عدلنا به احدا.
فقالت له بردتها، الیك عنى! فما جعل الله لا حد بعد غدیر خم من حجه و لا عذر.
29: خطاب خضرت با رافع و یادآورى غدیر
آنگاه حضرت بر خاست و به راه افتاد. رافع بن رفاعه به دنبال حضرت آمد و گفت: اى برترین بانوان، اگر حضرت ابوالحسن در رابطه با این مسئله قبل از این بیعتى كه با ابوبكر شد صحبتى مى كرد و این مطلب را به مردم تذكر مى داد، ما شخص دیگرى را به جاى او نمى پذیرفتیم!
خضرت با حالت غضب به او فرمود: از من دور شو، خداوند بعد از واقعه غدیر خم براى احدى دلیل و عذرى باقى نگذارده است!
30: شكواها الى امیرالمؤ منین علیه السلام
ثم انكفات علیه السلام و امیرالمؤ منین علیه السلام یتوقع رجوعها الیه و یتطلع طلوعها علیه.
فلما جاءت و دخلت علیه و استقرت بها الدار قالت لامیرالمومنین علیه السلام:
یا بن ابى طالب! اشتملت شمله الجنین و قعدت حجره الظنین؟
نقضت قادمه الاجدل فخانك ریش الاعزل!
هذا ابن ابى قحافه، یبتزنى نحله ابى و بلغه ابنى. لقد اجهد فى خصامى، و الفیته الد فى كلامى، حتى حبستنى قیله نصرها و المهاجره و صلها و غضت الجماعه دونى طرفها، فلا دافع و لا مانع. خرجت كاظمه و عدت راغمه! اضرعت خدك یوم اضعت حدك؟
افترست الذئاب و افترشت التراب، ما كففت قائلا و لا اغنیت باطلا و لا خیار لى!
لیتنى مت قبل هنیتى و دون ذلتى! عذیرى الله منه عادیا و منك حامیا.
ویلاى فى كل شارق! ویلاى فى كل غارب؟ مات العمد و وهن العضد. شكواى الى ابى و عداواى الى ربى.
اللهم انت اشد منهم قوه و حولا، اشد باسا و تنكیلا.
30: شكایت به امیرالمؤ منین علیه السلام
سپس فاطمه زهرا سلام الله علیها به سوى خانه مراجعت نمودند در حالى كه امیرالمؤ منین علیه السلام انتظار بازگشت را مى كشیدند و منتظر از راه رسیدن آن بانو بودند. چون حضرت نزد امیرالمؤ منین علیه السلام رسیدند و وارد خانه شدند خطاب به امیرالمومنین علیه السلام عرض كردند:
اى پسر ابوطالب! آیا مانند جنین نشسته اى، و مثل اشخاص متهم در خانه جاى گرفته اى؟ تو بالهاى بازان شكارى را مى شكستى، و اكنون پر پرندگان بى بال و پر بر تو تاءثیر كرده است؟!
این پسر ابوقحافه است كه با قهر و غلبه بخشش پدرم و ذخیره دو پسرم را مى گیرد. او با حدیث تمام به مبارزه من برخاسته، و او را با دشمنى هر چه بیشتر در مقابل صحبتهایم یافته. تا آنكه انصار یارى خود را و مخاجران كمكشان را از من باز داشتند و چشمانشان را در یارى من بستند، و در نتیجه نه دفاع كننده اى هست و نه منع كننده اى!
با سینه اى پر از خشم كه فرو خورده بودم از منزل خارج شدم، و با خوارى به خانه بازگشتم. روى خود را به ذلت افكندى هنگامى كه صلابتت را سست نمودى. تو گرگان را از هم مى دریدى، ولى اكنون خاك را فرش خود قرار داده اى! نه گوینده اى را از كلام باز داشتى و نه از باطلى منع نمودى، و من اختیارى از خود ندارم.
اى كاش قبل از این لحظه و قبل از خواریم مى مردم. عذر من به درگاه خداوند همین بس كه ابوبكر متجاوز بود و من مى خواستم از تو حمایت كرده باشم. اى واى بر من در هر صبحگاه! و واى بر من در هر شامگاه! تكیه گامها از بین رفت و بازو سست گردید. شكایت خود را به پدرم مى نمایم، و انتقام از ستم آنان را از خداوند مى خواهم.
خداوند! تو در قدرت و قوت بر منع از آنان قوى تر هستى و عذاب و عقوبت تو سخت تر است.
31: امیرالمؤ منین علیه السلام یخفف عنها الالام
فقال امیرالمؤ منین: لا ویل لك، بل الویل لشانئك. ثم نهنهى عن وجدك یا بنه الصفوه و بقیه النبوه.
فما ونیت عن دینى و لا اخطات مقدورى. فان كنت ترید من البلغه فرزقك مضمون و كفیلك مامون و ما اعد لك افضل مما قطع عنك، فاحتسبى الله.
فقالت علیه السلام: حسبى الله و امسكت.
31: تسلى امیرالمؤ منین علیه السلام به حضرت زهرا سلام الله علیها
امیرالمؤ منین علیه السلام فرمود: واى بر تو نیست، بلكه واى بر كسى است كه بغض تو را دارد و با تو بد رفتارى مى كند. خود را از خشم بازدار، اى دختر پیامبر برگزیده واى یادگار نبوت. در دینم عجز نشان ندادم و از آنچه قدرت داشتم كوتاهى نكردم.
اگر به اندازه كفاف زندگى مى خواهى روزى تو ضمانت شده است و متكفل آن مورد اعتماد است و آنچه براى تو آماده شده بهتر از چیزى است كه از تو منع شده است: پس به حساب خدا قرار ده.
حضرت زهرا سلام الله علیها عرض كرد: خدا مرا كافى است؛ و دیگر چیزى نفرمود.
32: عیاده نساء المهاجرین و الانصار لها سلام الله علیها
لما رجعت فاطمه سلام الله علیها الى منزلها فتشكت - و كان وفاتها فى هذه المرضه - دخل الیها انساء المهاجرات و الانصاریات عائدات، فقلن لها: كیف اصبحت یا بنت رسول الله؟
فحمدت الله و صلت على ابیها، ثم قالت:
اصبحت و الله عائفه لدنیا كن، قالیه لرجالكن، لفظتهم بعد ان عجمتهم و شناتهم بعد ان سبرتهم.
فقبحا لفلول الحد و خور القناه و خطل الراى و عثور الجد و خوف الفتن!
و لبئس ما قدمت لهم انفسهم، ان سخط الله علیهم و فى العذاب هم خالدون.
لا جرم و الله لقد قلدتهم ربقتها و حملتهم اوقتها و شننت علیهم عارها. فجدعا و عقرا و بعدا للقوم الظالمین.
32: عیادت زنان مهاجر و انصار
هنگامى كه حضرت زهرا سلام الله علیها به خانه بازگشت و مریض شد - كه شهادت حضرت هم در اثر آن بیمارى بود - زنان مهاجر و انصار به عیادت حضرت آمدند و گفتند: اى دختر پیامبر، حالتان چگونه است؟
حضرت حمد الهى به جاى آورد و بر پدر بزرگوارش درود فرستاد و سپس ‍ فرمود:
صبح كرده ام در حالیكه به خدا سوگند از دنیاى شما متنفرم و آن را رها كرده ام، و نسبت به مردان شما عضبناكم. با امتحان اول آنان را به دور افكندم و با آزمایش عمق ایمانشان آنان را مورد غضب و ملامت قرار دادم.
پس ننگ بر كند شدن شمشیر و بى استقامتى نیزه و اضطراب فكر و تزلزل روح جدیت و ترس از فتنه و جنگ! و چه بد است آنچه براى آینده خود مهیا كرده اند كه خداوند بر آنان غضب كرده و دائما در عذاب خواهند بود.
بنابر این چاره جز این نبود كه قلاده آن را بر گردنشان افكندم و سنگینى آن را بر دوششان قرار دادم و ننگ آن را بر سرشان افكندم.
پس خیر از ظالمین دور باد و به بلا دچار شوند و از آثار نیك محروم باشند و از رحمت خدا دور گردند.
33: ما الذى نقموا من ابى احسن علیه السلام
و یحهم! انى زحزحوها عن رواسى الرساله و قواعد النبوه و مهبط الروح الامین بالوحى المبین و الطبین بامر الدنیا و الدین؟! الا ذلك هم الخسران المبین.
و ما الذى نقموا من ابى الحسن؟ نقموا و الله نكیر سیفه و قله مبالاته لحتفه و شده و طاته و نكال وقعته و تبحره فى كتاب الله و تنمره فى ذات الله عز و جل.
33: از على علیه السلام چه چیزى را نپسندیدند؟
واى بر آنان! خلافت را از كوههاى بلند رسالت و پایه هاى نبوت و محل نزول روح الامین با وحى مبین و از عالمان آگاه و حاذق در امر دنیا و دین به كجا كشاندند. بدانید كه این زیان آشكار است.
از ابوالحسن (على علیه السلام) چه چیزى را نپسندیدند؟ به خدا قسم، ناراضى بودند از صلابت شمشیرش و بى پروایى او از مرگش و شدت حمله هایش و بر خوردهاى عبرت آموز او در جنگ، و از تبحر او در كتاب خدا و غضب او در امر الهى.
34: خساره الامه بغصب حق على علیه السلام
و تالله لو تكافوا عن زمام نبذه الیه رسول الله صلى الله علیه و آله لا عتلقه، و لسار بهم سیرا سجحا لا یكلم خشاشه و لا یكل سائره و لا یتعتع راكبه؛ و لا وردهم منهلا نمیرا رویا صافیا فصفاضا تطفح ضفتاه و لایترنق جانباه؛ و لا صدرهم بطانا قد تخیر لهم الرى، غیر متحمل منه بطائل الا بغمر الناهل و ردعه سوره الساغب؛ و لفتحت علیهم بركات من السماء و الارض.
و لكنهم نغوا فسیا خذهم الله بما كانوا یكسبون، و الذین ظلموا من هوالا سیصیبهم سیئات ما كسبوا و ما هم بمعجزین.
34: چه كسى را به جاى على علیه السلام انتخاب كردند؟!
به خدا سوگند، اگر از گرفتن مهارى كه پیامبر صلى الله علیه و آله آن را به او (على علیه السلام) سپرده بود خوددارى مى كردند با او انس مى گرفت و آنان را چنان به آرامى سیر مى داد كه محل بستن مهار زخمى نكند و حركت دهنده آن خسته نشود و سواره آن به اضطراب نیفتد. و آنان را بر سر آبى فراوان و گوارا و زلال و وسیع مى برد كه آب آن از دو طرف نهر لبریز باشد و دو سوى آن گل آلود نشود، و آنان را از آنجا سیراب بیرون مى آورد. در حالى كه براى آنان سیرابى را پسندیده، خود از آن استفاده نمى كرد مگر بقدر رفع عطش سیراب و دفع شدت گرسنگى.
و اگر خلافت را به او مى سپردند بركات آسمان و زمین بر آنان گشوده مى شد، ولى آنان از حق روى گردانیدند، پس به زودى خداوند آنان را به آنچه براى خود كسب كرده اند مواخذه مى نماید و به زودى مى رسد به كسانى كه ظلم نمودند سزاى آنچه كسب كرده اند و نمى توانند مانع چنین عاقبتى شوند.
35: من الذى استبدلوه بعلى علیه السلام
الا هلم فاسمع و ما عشت اراك الدهر عجبا، و ان تعجب فقد اعجبك الحادث!
الى اى نحو اتجهوا؟ و الى اى سناد استندوا؟ و على اى عماد عتمدوا؟ و بایه عروه تمسكوا؟ و على ایه ذریه اقدموا و احتنكوا؟ و لمن اختاروا و لمن تركوا؟ لبئس المولى و لبئس العشیر بئس للظالمین بدلا.
استبدلوا و الله الذنابى باقوادم، و الحرون باقاحم، و العجز بالكاهل.
فرغما لمعاطس قوم یحسبون انهم یحسنون صنعا! الا انهم هم المفسدون و لكن لایشعرون.
و یحهم! و افمن یهدى الى الحق احق ان یتبع، امن لا یهدى الا ان یهدى؟ فما لكم، كیف تحكمون؟
35: پیش بینى عاقبت غصب خلافت
هان، بیا و بشنو، و تا زنده اى روزگار امر عجیبى را به تو نشان خواهد داد! و اگر تعجب كنى بدان كه همین حادثه تو را به تعجب وا داشته است!
به كدام سو روى آورده اند؟! و به كدام تكیه گاهى اتكا نمودند؟!. به كدام پایه اى اعتماد نمودند؟! و به كدام دستاویزى چنگ زدند؟! و بر ضد كدامین ذریه اى اقدام كردند و بر آنان چیره شدند؟! و براى چه كسى انتخاب كرند و براى چه كسى رها نمودند؟! چه بد سرپرستى و چه بد دوستانى! و براى ظالمین چه بد جایگزینى است.
به خدا سوگند پس ماندگان را به جاى پیشتازان، و ترسوى نادان را به جاى دلیر آگاه، و فرومایگان را به جاى معتمدان خود قرار دادند. بینى شان بر خاك مالیده باد و پشیمان شوند قومى كه گمان مى كنند كار درستى انجام مى دهند. بدانید كه آنان مفسدند ولى خود نمى دانند.
واى بر آنان! آیا كسى كه به حق هدایت مى كند سزاوارتر به پیروى است یا كسى كه خود هدایت نیافته مگر آنكه هدایت شود؟ شما را چه شده است؟! چگونه حكم مى كنید؟!
36: انذر هم بعاقبه الاغتصاب
اما لعمر الله لقد لقحت نن فنظره ریثما تنتج، ثم احتلبوا طلاع القعب دما عبیطا و ذعافا ممقرا. هنالك یخسر المبطلون، و یعرف التالون غب ما اسس الاولون.
ثم طیبوا بعد ذلك عن انفسكم نفسا، و اطمانوا للفتنه جاشا، و ابشروا بسیف صارم و سطوه معتد غاشم و هرج شامل و استبداد من الظالمین، یدع فیئكم زهیدا و جمعكم حصیدا.
فیا حسره لكم! و انى بكم و قد عمیت علیكم، انلز مكموها و انتم لها كارهون؟!
36: خسارت امت با غصب حق على علیه السلام
بدانید قسم به لایزالى خداوند، هم اكنون فتنه بار دار شده است! پس زمان كوتاهى منتظر بمانید تا ثمره اش ظاهر گردد. آنگاه از آن كاسه اى لبریز از خون تازه و سم تلخ كشنده بدوشید. آنگاه است كه اهل باطل زیان مى كنند، و آیندگان از نتیجه آنچه پیشینیان پایه گذارده اند آگاه مى شوند.
سپس خیال خود را راحت كنید و قلب خود را براى نزول فتنه قوى كنید و بشارت باد شما را بر شمشیرى برنده، و قهر و غلبه متجاوز ظالم، و هرج و مرج دائمى و عمومى، و زورگویى ظالمین به گونه اى كه اموال عمومى را غارت مى كند و براى شما چیز كمى را باقى مى گذارد و جمع شما را درو كرده و نابود مى نماید.
افسوس بر شما! چگونه خواهید بود هنگامى كه دچار سر در گمى مى شوید؟ آیا حق را به زور به شما بقبولانیم و در حالى كه خودتان مایل نیستید؟!
37: عذر لا یقبل بعد التقصیر
فاعادت النساء قولها علیه السلام على رجالهن، فجاء الیها قوم من وجوه المهاجرین و الانصار معتذرین و قالوا: یا سیده النساء لو كان الوالحسن ذكر لنا هذا الامر من قبل ان نبرم العهد و نحكم العقد لما عدلنا عنه الى غیره.
فقالت علیه السلام: الیكم عنى، فلا عذر بعد تعذیركم و لا امر بعد تقصیر كم.
در اینجا متن عربى خطبه فاطمى فدك پایان مى پذیرد.
37: عذرى كه پذیرفته نیست
زنان عیادت كننده فرمایشات حضرت زهرا سلام الله علیها را براى مردان خود بازگو كردند.
پیرو آن عده اى از بزرگان مهاجرین و انصار بعنوان عذر خواهى نزد حضرت آمده و گفتند: اى سیده النساء اگر ابوالحسن (على علیه السلام) این مسئله را قبل از آنكه پیمانى ببندیم و عقدى را محكم كنیم به ما یاد آور مى شد، ما او را رها نكرده سراغ دیگرى نمى رفتیم.
حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود: از من دور شوید (بس كنید)، كه با بهانه هاى بیهوده تان عذر شما پذیرفته نیست و با كوتاهى هاى شما جاى هیچ سخنى باقى نمانده است!
در اینجا ترجمه فارسى خطبه فاطمى فدك پایان مى پذیرد
---------------------------------------------
محمد باقر انصارى و سید حسین رجایى

منبع
ویسایت سبطین sebtayn.com




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

امام سید علی
حسینی خامنه ای:

هیئت‌ها نمی توانند سکولار باشند؛


هرکس علاقه‌‌مند به امام حسین(ع) است،

یعنى علاقه‌‌مند به اسلام سیاسى است،

اسلام مجاهد است،

اسلام مقاتله است،

اسلام خون دادن است،

اسلام جان دادن است

و معناى اعتقاد به امام حسین(ع) این است
********************************

... آن نقطه‌‌ى ثقل، احیاى عاشورا، زنده نگه‌‌داشتن عاشورا و عمق‌‌یابى ژرفاى حادثه‌‌ى عاشورا است - چیز بسیار مبارك و مهمّى است.


یك نكته این است كه اصل انتساب هیئت به رزمندگان، یك معناى مهمّى دارد. رزمندگان یعنى كسانى كه در مواجهه‌‌ى با دشمن مجاهدت كردند؛ مجاهدت هم اعمّ از مقاتله است؛ مقاتله یعنى جنگ نظامى، مجاهدت مجموعه‌‌اى از انواع مبارزه‌‌ها است؛ جنگ نظامى، جنگ فكرى، جنگ روحى، جنگ اجتماعى، مجموع اینها اسمش مجاهدت است، مجاهدت شامل همه‌‌ى اینها هم هست. آن كسانى كه اهل مجاهدت در راه خدایند - یكى از خصوصیّات مجاهدت و معناى جهاد این است كه دشمن در مقابل انسان باشد؛ هر تلاشى را جهاد نمیگویند؛ ممكن است كسى یك كار علمى‌‌اى هم بكند [امّا] جهاد نباشد؛ جهاد، آن حركتى است كه در مواجهه‌‌ى با یك خصم، با یك دشمن، انجام میگیرد - و این خصوصیّت را دارند، این روحیّه را دارند، براى همه‌‌ى اجتماعات وجودشان مبارك است؛ چون اجتماعات بشرى خالى از دشمن نیستند - حالا كم یا زیاد؛ یك وقت مثل ما دشمن زیاد دارند، یك وقت هم این قدر دشمن ندارند امّا بالاخره دارند - و اگر چنانچه این جامعه در درون خود یك نیروى مواجه‌‌شونده و مقابله‌‌كننده‌‌اى داشته باشد كه همان مبارزین و رزمندگان و مجاهدین هستند، میتواند احساس امنیّت بكند؛ والّا اگر این را نداشته باشد، مثل بدنى است كه در درون خودش آن گلبول‌‌هاى سفید را كه مثلاً مأمور به مواجهه هستند، نداشته باشد؛ انواع و اقسام بیمارى‌‌ها بر این جامعه ممكن است عارض بشود. اینكه این مجموعه بیایند براى مسئله‌‌ى عاشورا و مسئله‌‌ى عزادارى حسین‌‌بن‌‌على (علیهماالسّلام) تلاش بكنند و كار كنند و آن را گرم و گرامى و زنده بدارند، این خیلى كار مناسب و لازمى است. بنابراین نَفْس این انتساب، یعنى انتساب هیئت عزادارى به رزمندگان، چیز مباركى است، چیز خیلى خوبى است، این را رها نكنید و هر چه میتوانید حفظ كنید و نگه دارید.



نكته‌‌ى دیگر این است كه اسم هیئت در آن تبادر عرفى، [به معنى‌‌] بى‌‌نظمى است؛ میگویند فلانى هیئتى عمل میكند، یعنى بى‌‌نظم عمل میكند. تقریباً میشود گفت شما اوّلین كسانى هستید كه آمدید این مجموعه‌‌اى را كه گویا طبیعتش طبیعت "بى‌‌نظمى" است، تحت نظم درآورید؛ این خیلى چیز خوبى است

.

خب، هیئتى بودن - كه به اصطلاح تعبیرى از بى‌‌نظم بودن است - به‌‌خاطر چیست؟ به‌‌خاطر این است كه وقتى كسى وارد هیئت امام حسین میشود هیچ‌‌كس به او نمیگوید فلان جا بنشین، فلان جا ننشین؛ فلان جور بنشین، فلان جور ننشین؛ كِى بیا، كِى برو؛ كاملاً همه‌‌ى تحرّكات، برخاسته‌‌ى از اراده‌‌ى مردم و خواست خود مردم است كه آن هم ناشى از ایمان آنها است؛ این چیز خیلى خوبى است، این را باید نگه دارید؛ یعنى ارتباط هیئت را به ایمان مردم و عشق مردم، و جاذبه و گیرایى خود هیئت و خود این كانون را براى دلهاى مردم باید نگه دارید، این را باید حفظ كنید، یعنى جورى نشود كه حالت ادارى و مانند اینها پیدا بكند

.

به نظر من مراكز شماها حسینیّه‌‌ها است. شما مركز ادارى نمیخواهید؛ حسینیّه، هیئت، مسجد، مراكز شما اینها است. یعنى اگر آمدیم ما اینجا را وابسته كردیم به یك اداره‌‌اى و یك ساختمانى و طبقه‌‌ى اوّل و طبقه‌‌ى دوّم و صندلى گردان و مانند اینها، این دیگر هیئت نمیشود؛ میترسم اشكال پیدا بكند، نمیگویم قطعاً هیئت نمیشود، امّا به نظرم میرسد كه طبیعت كار هیئت این است كه مردم با عشق و شور و اشك بیایند طرف مجلس امام حسین؛ این است كه اثر میكند؛ این است كه از دلش این انقلاب میجوشد، یا لااقل مزرَع خوبى براى رشد فضائل انقلابى و معارف انقلابى میشود

.

نكته‌‌ى بعد كه خیلى مهم است، همین مسئله‌‌ى تربیت نیروها یا حراست از نیروهاى گوینده و خواننده از خطاها و اشتباهات است؛ این خیلى مهم است. واقعاً یكى از گرفتارى‌‌هاى ما این است؛ حالا اسم مدّاحها بد در رفته، مخصوص مدّاحها نیست، مدّاح و غیر مدّاح ندارد. از كسانى كه در این ماجراى منبر رفتن و از عاشورا خواندن وارد بوده‌‌اند - اعم از مدّاح و منبرى و مانند اینها - مواردى دیده شده كه حرفهاى نامناسبى از اینها صادر شده. یك وقت حالا من و شما نشسته‌‌ایم، یك حرف غلطى هم از دهان بنده مى‌‌آید بیرون، چیزى نیست، [ چون‌‌] دو نفر پهلو هم نشسته‌‌اند، مهم نیست؛ یك وقت نه، ما هزار نفر، ده هزار نفر، گاهى پنجاه هزار نفر مستمع داریم، گاهى این جمعیّت تبدیل میشود به جمعیّتهاى میلیونى به‌‌خاطر انتشار؛ اینجا باید محاسبه بشودكه تأثیر یك حرف غلط و نامناسب بر روى ذهن مخاطب چیست. یك عدّه‌‌اى همان حرف غلط را قبول میكنند، و یك معرفت غلطى پیدا میكنند؛ یك عدّه‌‌اى آن را استنكار میكنند و این استنكار موجب میشود كه از اصل دین زده بشوند؛ بین كسانى و كسانى سرِ این حرف اختلاف مى‌‌افتد؛ ببینید، از چند جهت مجارى فساد به‌‌وجود مى‌‌آید براى یك حرف غلطى كه یك نفر میزند. از قدیم دیده بودیم ما - مخصوص حالا نیست؛ از بچّگى میرفتیم روضه و پاى منبر - گاهى روضه‌‌خوان‌‌ها روضه‌‌هایى میخواندند كه معلوم بود غلط است، معلوم بود خلاف است، امّا میخواندند؛ براى اینكه حالا چهارنفر مستمع دلشان بسوزد و گریه كنند. مگر به هر قیمتى باید این كار را كرد؟ حادثه را بیان كنید؛ با هنرمندى بیان كنند تا مردم دلشان شیفته بشود و منقلب بشود، نه اینكه خلاف بگویند. حالاها هم میشنوم، منبرى یا مدّاح سر منبر خطاب به امیرالمؤمنین میكند و میگوید آقا هرچه دارى از امام حسین دارى! شما فكرش را بكنید! این چه حرفى است و این چه مُهمل‌‌گویى‌‌اى است كه كسى این‌‌جور درباره‌‌ى امیرالمؤمنین حرف بزند؟ امام حسین هرچه دارد از امیرالمؤمنین دارد، امام حسین هرچه دارد از پیغمبر دارد؛ چرا نمیفهمند این معانى و این مسائل را؟ آن‌‌وقت ادّعا هم دارند، هرچه هم به دهنشان بیاید میگویند؛ یعنى اینها را خیلى باید به‌‌نظر من بزرگ بشمُریم.

یك نكته هم همین مطلبى است كه آقاى نجات اشاره كردند كه درست هم هست. هیئتها نمیتوانند سكولار باشند؛ هیئتِ امام حسینِ سكولار ما نداریم! هركس علاقه‌‌مند به امام حسین است، یعنى علاقه‌‌مند به اسلام سیاسى است، اسلام مجاهد است، اسلام مقاتله است، اسلام خون دادن است، اسلام جان دادن است؛ معناى اعتقاد به امام حسین این است. اینكه آدم در یك مجلس روضه یا هیئت عزادارى مراقب باشد كه نبادا وارد مباحث اسلام سیاسى بشود، این غلط است. البتّه معناى این حرف این نیست كه هر حادثه‌‌ى سیاسى در كشور اتّفاق مى‌‌افتد، ما باید حتماً در مجلس روضه آن را با یك گرایش خاصّى - حالا یا این طرف، یا آن طرف - بیان كنیم و احیاناً با یك چیزهایى هم همراه باشد؛ نه، امّا فكر انقلاب، فكر اسلام، خطّ مباركى كه امام (رضوان الله علیه) در این مملكت ترسیم كردند و باقى گذاشتند، اینها بایستى در مجموعه‌‌ها و مانند اینها حضور داشته باشد

.

به هر حال كار كارِ بزرگى است، كار مهمّى است؛ و شایسته‌‌ترین مجموعه‌‌هایى كه میتوانند براى امام حسین عزادارى كنند، واقعاً همین مجاهدین فى‌‌سبیل‌‌الله‌‌اند، همین رزمندگانند، همین جوانها هستند؛ و شما این را قدر بدانید و این را هدایت كنید؛ هدایت كنید. این میتواند یك چشمه‌‌ى خورشید و چشمه‌‌ى نورى باشد براى اِشعاع در مغزها و در فكرها و در دلهاى مخاطبین كه بتواند اینها را از لحاظ معارف اسلامى و معارف دینى بالا ببرد

.

چقدر خوب است كه در محافل هیئتها، به مسئله‌‌ى قرآن - قرآن‌‌خوانى و معارف قرآنى - اهتمام ورزیده بشود؛ چقدر خوب است كه در این نوحه‌‌خوانى‌‌ها مضامین اسلامى، مضامین انقلابى، مضامین قرآنى گنجانده بشود؛ یك وقت هست كه سینه میزنند و صد بار با تعبیرات مختلف مثلاً میگویند «حسین واى»، خب این یك كارى است امّا هیچ فایده‌‌اى ندارد و هیچ چیزى از «حسین واى» انسان نمیفهمد و یاد نمیگیرد. یك وقت هست كه شما در همین مطلبى كه [عزادار] تكرار میكند و حرفى كه [با آن] سینه میزند، با زبان نوحه و با زبان شعر، یك مسئله‌‌ى روز، یك مسئله‌‌ى انقلابى، یك مسئله‌‌ى اسلامى، یك معرفت قرآنى را میگنجانید؛ او وقتى تكرار میكند، در ذهن او ملكه میشود؛ این خیلى باارزش است، كارى است كه هیچ‌‌كس دیگر غیر از شما نمیتواند این كار را بكند؛ یعنى هیچ رسانه‌‌اى واقعاً قادر نیست كه این‌‌جور معارف الهى را با جسم و جان و فكر و روح و احساس و عقل و مانند اینها آمیخته كند. لذا كار كار مهمّى است، كار بزرگى است و امیدواریم كه ان‌‌شاءالله خداى متعال بهتان توفیق بدهد و شما را مأجور بدارد كه بتوانید به بهترین وجهى ان‌‌شاءالله این كار را پیش ببرید.

والسّلام علیكم و رحمةالله و بركاته‌‌
*****************************
حسین که بود؟
حسین چه کرد؟
نقشی که از او سر زد تو همان کن.

**********
zqz.ir/heyat



مدیر وبلاگ : هیأت عاشقان سالار شهیدان
مطالب اخیر
برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :