تبلیغات
هیأت عاشقان سالارشهیدان zqz.ir/heyat - خطبه حضرت زهرا
 
هیأت عاشقان سالارشهیدان zqz.ir/heyat
حسین که بود؟ حسین چه کرد؟ نقشی که از او سر زد تو همان کن.
پنجشنبه 22 فروردین 1392 :: نویسنده : هیأت عاشقان سالار شهیدان

خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها



«...آن گاه خطاب به حاضران در مسجد فرمود: ای مردم! بدانید بی تردید من فاطمه هستم؛ و پدرم محمد (ص) است. این نخستین و آخرین گفتار من با شماست. در آنچه که می گویم نه از راه صواب به خطا رفته ام و نه به عمد از آن کج روی دارم. بی تردید از میان خودتان پیامبری برای شما آمد. و آنچه که رنج شما در آن بود بر وی سخت گران بود. حریص بر سعادت شما و سخت مهربان و دارای عفو و بخشش بود. چنانچه این پیامبر را بشناسید، می بینید که پدر من است؛ نه پدر زنان شما. برادر پسر عمم است، نه برادر مردهای شما. وه! چه نیکو نسبتی! درود خدا بر وی و فرزندانش باد! او رسالت خود را ابلاغ کرد در حالی که صف های مشرکان را می شکافت؛ و از راه آنها سخت برکنار بود؛ هم چنان بر گروه مشرکان می کوفت؛ و راه نفس کشیدن را بر آنان می گرفت؛ و با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارش می خواند؛ بت ها را درهم می شکست؛ سرهای مشرکان را به زمین می- انداخت. سرانجام، سپاه گرد آمدة دشمن شکست خورد و عقب نشینی کرد؛ و بامداد اسلام از افق تاریک شرک به در آمد؛ و چهرة تابناک حق جلوه گر شد؛ و زعیم دین، لب به سخن گشود؛ و آوای شیاطین، خاموش؛ و گروهک نفاق، هلاک؛ و همبستگی کفر و نفاق، از هم متلاشی شد؛ و شما مردم کلمة اخلاص (لا اله الا الله) را به همراه گروهی از مجاهدان سفیدرو به زبان راندید. شما قبل از رسالت پیامبر (ص) در نزدیکی آتش سهمناک نابودی بودید؛ و در حقارت به مانند آبکی در دهان و لقمه ای روی زبان – که هضم و بلعیدن آن بسیار آسان است – و پاره آتشی که شتابزده ای آن را برباید؛ و زورمندان در زیر پایشان لگدمال کنند، بودید. از گندابی می نوشیدید؛ از گوشت مردار خشکیده، تغذیه می کردید؛ در ذلت بودید؛ مطرود از اجتماع بشری به سر می بردید؛ همواره در بیم ابرقدرتهای اطرافتان بودید که هستی شما را نربایند. در این هنگام بود که خدای متعال شما را از چنان وضع فلاکت بار و شرایط سخت، به وسیلة محمد (ص) نجات بخشید؛ اما نجاتی از پس حوادث بزرگ و کوچک؛ و از پس دست و پنجه نرم کردن با مردان دلیر؛ و گرگان عرب؛ و شورشیان اهل کتاب. هر وقت آتش جنگی به پا می شد، یا شاخی از شیطان نمودار می شد، و یا دهانی از مشرکان برای فرو بردن شما گشوده می شد، پدرم، برادرش (مولا صلوات الله علیه) را به گلوگاه آن حوادث هولناک گسیل می داشت. او هم با پایمردی تا سر آن فتنه انگیزان را به خاک نمی- مالید؛ و با شمشیر شرربارش آتش فتنه را خاموش نمی کرد، برنمی گشت. او در راه خدا رنج پذیر؛ کوشا در اجرای فرمان او؛ با پیوند نزدیک، پیوسته نزدیک به رسول خدا (ص)؛ سروری از اولیای خدا؛ همیشه آماده برای جهاد؛ خالص و زحمت کش و کوشا در راه اسلام بود. اما شما در کمال آسایش خاطر؛ راحت و در ایمنی؛ در انتظار هلاکت ما؛ و جویای خبر سقوط مجاهدان اسلام به سر می بردید. و به هنگام نبرد رویاروی، عقب نشینی کرده و از کارزار فرار می کردید.

شرح خطبه:

در این فراز، فاطمه (ع) با استفاده از شیوه های جاری در اصول محاکمات، ابتدا به معرفی خود می- پردازد. چه این که حکم، تابع موضوع آن است؛ وقتی موضوع حکم ثابت شد، قهراً حکم آن ثابت می گردد.

از این رو می بینیم فاطمه (ع) نخست می فرماید: من فاطمه هستم! پدرم محمد (ص) است! تأکید می کند من فاطمه هستم. وقتی فاطمه بودن ثابت شد، صدیقه بودن، و سیده نساء العالمین من الاولین والآخرین بودن ثابت می شود؛ پس هرچه می گوید حق محض است.

فاطمه (ع) به آن مردم فریب خورده که سخنان او را می شنیدند، بر این نام تأکید می کند که احدی با آن نام ناآشنا نیست و مکرر این نام را همراه با احترام فراوان و عظمت از زبان پیامبر (ص) شنیده بودند. وقتی مردم فهمیدند فاطمه، فاطمه است، دیگر ثبوت حکم ضروری است و آنچه می گوید راست و عین حقیقت است.

پیامبر گرامی (ص) مکرر و به اندک مناسبتی فاطمه را ستایش می فرمود و رفتاری با وی می کرد که از مقام هیچ پدری نسبت به فرزندش معهود نیست. هنگامی که فاطمه (ع) وارد می شد، پیامبر جلو پایش بلند می شد و سینه و پیشانی اش را می بوسید؛ آنگاه می فرمود:

هی بضعه منی و هی قلبی و روحی التی بین جنبی فمن آذاها فقد آذانی و من آذانی، فقد آذی الله.

فاطمه پاره تن من است. او دل و جان درون من است. پس هرکس او را بیازارد، مرا آزرده و هرکس مرا آزار دهد، خدا را آزار داده است.

از جمله القابی که مکرر دخترش فاطمه (ع) را به آن ملقب فرموده «صدیقه» است. این واژه از صیغه های مبالغه است و مذکرش «صدیق» می باشد خدای متعال در قرآن از قول چند نفر که مأمور شدند تعبیرخواب عزیز مصر را از یوسف (ع) بپرسند، نقل می کند که آنان در خطاب به یوسف چنین گفتند: یوسف ایها الصدیق؛ یوسف ای بسیار راستگو! چون یکی از آنان در طول معاشرت، عصمت و تقوای یوسف را دیده- بود، همه را در این لقب خلاصه کرد:

اما در مورد فاطمه (ع)، پیامبری که از روی هوای نفس سخن نمی گوید، به فاطمه (ع) لقب «صدیقه» می- دهد. اگر خطاب رفیقان یوسف از مردم، متعارف بوده و احتمال مبالغه و خطا برود چنین احتمالی در خاتم انبیا (ص) نیست.

همة این معرفی ها در میان مسلمانان مسلم بوده و کسی را گمان اندک شبهه ای در آن نمی رود؛ مگر اینکه کسی در اصل نبوت پدرش شک کند و در میان فرزندان پیامبر جز یک نفر، فاطمه نام نداشت. بنابراین در اثبات سخنان خود فقط لازم بود خود را این گونه معرفی فرماید: من فاطمه هستم. چنانکه گفتیم با ثبوت موضوع «فاطمه» از نظر حقوقی ترتب همة احکام بر وی ضروری خواهد بود.

نمونه چنین کاری را در رفتار هود پیامبر هم می- بینیم. در ایه شریفه «والرسول یدعوکم فی أخراکم» که راجع به عزیمت در جنگ احد است، قرآن می فرماید: پیامبر در طرف دیگر جبهه، شما را به سوی خود فرا می خواند. در تفسیر این ایه آمده است که رسول الله (ص) صدا می زند: ایها الناس! أنا رسول الله؛ مردم! کجا فرار می کنید؟ من رسول الله هستم. و دیگر بیانی نفرمود؛ زیرا فقط اثبات «رسول الله» کافی بود که فرد مسلمان متعهد، به خود اید. آری، کجا می توان رو گرداند؟ زیرا روی گرداندن از رسول، روگرداندن از خدا و آنِ کفر است.

فاطمه (ع) نیز – به روش پدر بزرگوارش – کافی است که بفرماید: ایها الناس! أنا فاطمه و أبی محمد (ص). زیرا بلافاصله معلوم خواهد شد که فاطمه، صدیقه، و فاطمه سیده نساء العالمین است.

پس از معرفی خود، با تأکید می فرماید: أقول عواً وبدءً؛ اولین و آخرین سخنم است. چنین تأکیدی برای اتمام حجت است. بنابراین چنین گفته ای غلط و تجاوز از حق و عدالت نخواهد بود. چه این که تجاوز از حق به دو جهت است:

1- انسان به راه خطا برود، ولی قصد صواب داشته باشد. از آن به «قصور» تعبیر می شود. مثل افرادی که در جست و جوی حق هستند؛ اما دچار اشتباه می- شوند.

2- انسان عمداً از حق تجاوز نماید و از روی هوای- نفس، حق را نادیده بگیرد که آن را «شطط» و به تعبیر دیگر «تقصیر» می گویند.

بر این اساس، صدیقه طاهره (ع) تأکید می کند که گفتارم نه از روی قصور است: لا اقول ما اقول غلطاً و نه از روی شطط و تقصیر است؛ بلکه حق و محض واقع است. سپس در معرفی بنیان گذار اسلام با الهام از قرآن کریم می فرماید:

«لقد جاءتکم رسول الله من أنفسکم.

پیامبر شما از میان خودتان برخاسته و از شما جدا نیست. پس هرگونه رنج و ناملایماتی که بر شما وارد شود بر او گران است و از صمیم قلب سعادت شما را آرزومند و به مومنان، رووف و مهربان است. اگر کمی دقت کنید، خواهید دید که او پدر من است نه پدر زن- های شما؛ برادر پسرعموی من است نه برادر مردان شما. وه چه نیکو نسبتی! و چه انقلاب حیات بخشی در اجتماع مرگ بار شما آفرید!1

پی نوشت:

1- شرح خطبه حضرت زهرا (ع)، ایت الله سید عزالدین حسینی زنجانی، ص 408-417.


منبع: http://www.hawzah.net/fa/magazine/magart/6023/6648/78384






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

امام سید علی
حسینی خامنه ای:

هیئت‌ها نمی توانند سکولار باشند؛


هرکس علاقه‌‌مند به امام حسین(ع) است،

یعنى علاقه‌‌مند به اسلام سیاسى است،

اسلام مجاهد است،

اسلام مقاتله است،

اسلام خون دادن است،

اسلام جان دادن است

و معناى اعتقاد به امام حسین(ع) این است
********************************

... آن نقطه‌‌ى ثقل، احیاى عاشورا، زنده نگه‌‌داشتن عاشورا و عمق‌‌یابى ژرفاى حادثه‌‌ى عاشورا است - چیز بسیار مبارك و مهمّى است.


یك نكته این است كه اصل انتساب هیئت به رزمندگان، یك معناى مهمّى دارد. رزمندگان یعنى كسانى كه در مواجهه‌‌ى با دشمن مجاهدت كردند؛ مجاهدت هم اعمّ از مقاتله است؛ مقاتله یعنى جنگ نظامى، مجاهدت مجموعه‌‌اى از انواع مبارزه‌‌ها است؛ جنگ نظامى، جنگ فكرى، جنگ روحى، جنگ اجتماعى، مجموع اینها اسمش مجاهدت است، مجاهدت شامل همه‌‌ى اینها هم هست. آن كسانى كه اهل مجاهدت در راه خدایند - یكى از خصوصیّات مجاهدت و معناى جهاد این است كه دشمن در مقابل انسان باشد؛ هر تلاشى را جهاد نمیگویند؛ ممكن است كسى یك كار علمى‌‌اى هم بكند [امّا] جهاد نباشد؛ جهاد، آن حركتى است كه در مواجهه‌‌ى با یك خصم، با یك دشمن، انجام میگیرد - و این خصوصیّت را دارند، این روحیّه را دارند، براى همه‌‌ى اجتماعات وجودشان مبارك است؛ چون اجتماعات بشرى خالى از دشمن نیستند - حالا كم یا زیاد؛ یك وقت مثل ما دشمن زیاد دارند، یك وقت هم این قدر دشمن ندارند امّا بالاخره دارند - و اگر چنانچه این جامعه در درون خود یك نیروى مواجه‌‌شونده و مقابله‌‌كننده‌‌اى داشته باشد كه همان مبارزین و رزمندگان و مجاهدین هستند، میتواند احساس امنیّت بكند؛ والّا اگر این را نداشته باشد، مثل بدنى است كه در درون خودش آن گلبول‌‌هاى سفید را كه مثلاً مأمور به مواجهه هستند، نداشته باشد؛ انواع و اقسام بیمارى‌‌ها بر این جامعه ممكن است عارض بشود. اینكه این مجموعه بیایند براى مسئله‌‌ى عاشورا و مسئله‌‌ى عزادارى حسین‌‌بن‌‌على (علیهماالسّلام) تلاش بكنند و كار كنند و آن را گرم و گرامى و زنده بدارند، این خیلى كار مناسب و لازمى است. بنابراین نَفْس این انتساب، یعنى انتساب هیئت عزادارى به رزمندگان، چیز مباركى است، چیز خیلى خوبى است، این را رها نكنید و هر چه میتوانید حفظ كنید و نگه دارید.



نكته‌‌ى دیگر این است كه اسم هیئت در آن تبادر عرفى، [به معنى‌‌] بى‌‌نظمى است؛ میگویند فلانى هیئتى عمل میكند، یعنى بى‌‌نظم عمل میكند. تقریباً میشود گفت شما اوّلین كسانى هستید كه آمدید این مجموعه‌‌اى را كه گویا طبیعتش طبیعت "بى‌‌نظمى" است، تحت نظم درآورید؛ این خیلى چیز خوبى است

.

خب، هیئتى بودن - كه به اصطلاح تعبیرى از بى‌‌نظم بودن است - به‌‌خاطر چیست؟ به‌‌خاطر این است كه وقتى كسى وارد هیئت امام حسین میشود هیچ‌‌كس به او نمیگوید فلان جا بنشین، فلان جا ننشین؛ فلان جور بنشین، فلان جور ننشین؛ كِى بیا، كِى برو؛ كاملاً همه‌‌ى تحرّكات، برخاسته‌‌ى از اراده‌‌ى مردم و خواست خود مردم است كه آن هم ناشى از ایمان آنها است؛ این چیز خیلى خوبى است، این را باید نگه دارید؛ یعنى ارتباط هیئت را به ایمان مردم و عشق مردم، و جاذبه و گیرایى خود هیئت و خود این كانون را براى دلهاى مردم باید نگه دارید، این را باید حفظ كنید، یعنى جورى نشود كه حالت ادارى و مانند اینها پیدا بكند

.

به نظر من مراكز شماها حسینیّه‌‌ها است. شما مركز ادارى نمیخواهید؛ حسینیّه، هیئت، مسجد، مراكز شما اینها است. یعنى اگر آمدیم ما اینجا را وابسته كردیم به یك اداره‌‌اى و یك ساختمانى و طبقه‌‌ى اوّل و طبقه‌‌ى دوّم و صندلى گردان و مانند اینها، این دیگر هیئت نمیشود؛ میترسم اشكال پیدا بكند، نمیگویم قطعاً هیئت نمیشود، امّا به نظرم میرسد كه طبیعت كار هیئت این است كه مردم با عشق و شور و اشك بیایند طرف مجلس امام حسین؛ این است كه اثر میكند؛ این است كه از دلش این انقلاب میجوشد، یا لااقل مزرَع خوبى براى رشد فضائل انقلابى و معارف انقلابى میشود

.

نكته‌‌ى بعد كه خیلى مهم است، همین مسئله‌‌ى تربیت نیروها یا حراست از نیروهاى گوینده و خواننده از خطاها و اشتباهات است؛ این خیلى مهم است. واقعاً یكى از گرفتارى‌‌هاى ما این است؛ حالا اسم مدّاحها بد در رفته، مخصوص مدّاحها نیست، مدّاح و غیر مدّاح ندارد. از كسانى كه در این ماجراى منبر رفتن و از عاشورا خواندن وارد بوده‌‌اند - اعم از مدّاح و منبرى و مانند اینها - مواردى دیده شده كه حرفهاى نامناسبى از اینها صادر شده. یك وقت حالا من و شما نشسته‌‌ایم، یك حرف غلطى هم از دهان بنده مى‌‌آید بیرون، چیزى نیست، [ چون‌‌] دو نفر پهلو هم نشسته‌‌اند، مهم نیست؛ یك وقت نه، ما هزار نفر، ده هزار نفر، گاهى پنجاه هزار نفر مستمع داریم، گاهى این جمعیّت تبدیل میشود به جمعیّتهاى میلیونى به‌‌خاطر انتشار؛ اینجا باید محاسبه بشودكه تأثیر یك حرف غلط و نامناسب بر روى ذهن مخاطب چیست. یك عدّه‌‌اى همان حرف غلط را قبول میكنند، و یك معرفت غلطى پیدا میكنند؛ یك عدّه‌‌اى آن را استنكار میكنند و این استنكار موجب میشود كه از اصل دین زده بشوند؛ بین كسانى و كسانى سرِ این حرف اختلاف مى‌‌افتد؛ ببینید، از چند جهت مجارى فساد به‌‌وجود مى‌‌آید براى یك حرف غلطى كه یك نفر میزند. از قدیم دیده بودیم ما - مخصوص حالا نیست؛ از بچّگى میرفتیم روضه و پاى منبر - گاهى روضه‌‌خوان‌‌ها روضه‌‌هایى میخواندند كه معلوم بود غلط است، معلوم بود خلاف است، امّا میخواندند؛ براى اینكه حالا چهارنفر مستمع دلشان بسوزد و گریه كنند. مگر به هر قیمتى باید این كار را كرد؟ حادثه را بیان كنید؛ با هنرمندى بیان كنند تا مردم دلشان شیفته بشود و منقلب بشود، نه اینكه خلاف بگویند. حالاها هم میشنوم، منبرى یا مدّاح سر منبر خطاب به امیرالمؤمنین میكند و میگوید آقا هرچه دارى از امام حسین دارى! شما فكرش را بكنید! این چه حرفى است و این چه مُهمل‌‌گویى‌‌اى است كه كسى این‌‌جور درباره‌‌ى امیرالمؤمنین حرف بزند؟ امام حسین هرچه دارد از امیرالمؤمنین دارد، امام حسین هرچه دارد از پیغمبر دارد؛ چرا نمیفهمند این معانى و این مسائل را؟ آن‌‌وقت ادّعا هم دارند، هرچه هم به دهنشان بیاید میگویند؛ یعنى اینها را خیلى باید به‌‌نظر من بزرگ بشمُریم.

یك نكته هم همین مطلبى است كه آقاى نجات اشاره كردند كه درست هم هست. هیئتها نمیتوانند سكولار باشند؛ هیئتِ امام حسینِ سكولار ما نداریم! هركس علاقه‌‌مند به امام حسین است، یعنى علاقه‌‌مند به اسلام سیاسى است، اسلام مجاهد است، اسلام مقاتله است، اسلام خون دادن است، اسلام جان دادن است؛ معناى اعتقاد به امام حسین این است. اینكه آدم در یك مجلس روضه یا هیئت عزادارى مراقب باشد كه نبادا وارد مباحث اسلام سیاسى بشود، این غلط است. البتّه معناى این حرف این نیست كه هر حادثه‌‌ى سیاسى در كشور اتّفاق مى‌‌افتد، ما باید حتماً در مجلس روضه آن را با یك گرایش خاصّى - حالا یا این طرف، یا آن طرف - بیان كنیم و احیاناً با یك چیزهایى هم همراه باشد؛ نه، امّا فكر انقلاب، فكر اسلام، خطّ مباركى كه امام (رضوان الله علیه) در این مملكت ترسیم كردند و باقى گذاشتند، اینها بایستى در مجموعه‌‌ها و مانند اینها حضور داشته باشد

.

به هر حال كار كارِ بزرگى است، كار مهمّى است؛ و شایسته‌‌ترین مجموعه‌‌هایى كه میتوانند براى امام حسین عزادارى كنند، واقعاً همین مجاهدین فى‌‌سبیل‌‌الله‌‌اند، همین رزمندگانند، همین جوانها هستند؛ و شما این را قدر بدانید و این را هدایت كنید؛ هدایت كنید. این میتواند یك چشمه‌‌ى خورشید و چشمه‌‌ى نورى باشد براى اِشعاع در مغزها و در فكرها و در دلهاى مخاطبین كه بتواند اینها را از لحاظ معارف اسلامى و معارف دینى بالا ببرد

.

چقدر خوب است كه در محافل هیئتها، به مسئله‌‌ى قرآن - قرآن‌‌خوانى و معارف قرآنى - اهتمام ورزیده بشود؛ چقدر خوب است كه در این نوحه‌‌خوانى‌‌ها مضامین اسلامى، مضامین انقلابى، مضامین قرآنى گنجانده بشود؛ یك وقت هست كه سینه میزنند و صد بار با تعبیرات مختلف مثلاً میگویند «حسین واى»، خب این یك كارى است امّا هیچ فایده‌‌اى ندارد و هیچ چیزى از «حسین واى» انسان نمیفهمد و یاد نمیگیرد. یك وقت هست كه شما در همین مطلبى كه [عزادار] تكرار میكند و حرفى كه [با آن] سینه میزند، با زبان نوحه و با زبان شعر، یك مسئله‌‌ى روز، یك مسئله‌‌ى انقلابى، یك مسئله‌‌ى اسلامى، یك معرفت قرآنى را میگنجانید؛ او وقتى تكرار میكند، در ذهن او ملكه میشود؛ این خیلى باارزش است، كارى است كه هیچ‌‌كس دیگر غیر از شما نمیتواند این كار را بكند؛ یعنى هیچ رسانه‌‌اى واقعاً قادر نیست كه این‌‌جور معارف الهى را با جسم و جان و فكر و روح و احساس و عقل و مانند اینها آمیخته كند. لذا كار كار مهمّى است، كار بزرگى است و امیدواریم كه ان‌‌شاءالله خداى متعال بهتان توفیق بدهد و شما را مأجور بدارد كه بتوانید به بهترین وجهى ان‌‌شاءالله این كار را پیش ببرید.

والسّلام علیكم و رحمةالله و بركاته‌‌
*****************************
حسین که بود؟
حسین چه کرد؟
نقشی که از او سر زد تو همان کن.

**********
zqz.ir/heyat



مدیر وبلاگ : هیأت عاشقان سالار شهیدان
مطالب اخیر
برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :