تبلیغات
هیأت عاشقان سالارشهیدان zqz.ir/heyat - زندگانی پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
 
هیأت عاشقان سالارشهیدان zqz.ir/heyat
حسین که بود؟ حسین چه کرد؟ نقشی که از او سر زد تو همان کن.
حجاز
بیابان ریگستانى و بى آب و علفى كه به صورت مثلثى وسیع میان دریاى سرخ و رود فرات تا خلیج فارس و دریاى هند و عمان گسترش یافته، به نام حجاز معروف است. این شبه جزیره سوابق تاریخى بسیارى دارد كه توجه مورخین را به خود جلب كرده است.
در این سرزمین قبائل بسیارى زندگى می‌كردند كه معروفترین این قبائل ، قریش نام داشت. قریش شریف ترین فبیله عرب بود كه كلید دارى كعبه از پدر به پسر در این خاندان به ارث گذارده مى شد. براى بزرگى قریش كافى است به این نكته اشاره شود؛ كه پیامبر اسلام (ص) از این دودمان پاك به دنیا آمد. براى آشنایى با زندگى درخشان و بالنده پیامبر اسلام (ص) ، نخست باید با چند مطلب زیر به طور فشرده آشنا شویم :
خاندان پیامبر اسلام
پیامبر (ص) در شاخه اى از دودمان قریش كه جملگى یكتاپرست بودند، متولد شد. سلسله نسب پیامبر با 48 واسطه به حضرت آدم (ع) مى رسد. درمیان این سلسله, پیامبران بزرگى قرار دارند كه از آن جمله مى توان به حضرت ادریس ، حضرت نوح ، حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل (علیهم‌السلام) اشاره كرد.[1]
عبدالمطلب
عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف یكى از معروف ترین و شاخص‌ترین شخصیت‌هاى عرب و جهان اسلام است كه بعد از پدر خود (هاشم بن عبدمناف) به كلیددارى و پرده دارى كعبه منصوب شد. پسر هاشم در شجاعت ، سخاوت، اخلاق نیك و سایر ارزشهاى انسانى سرآمد مردم عصرش بود. از این رو او را ((فیاض)) ( فیض بخش) مى خواندند. مردم او را رئیس مكه مى دانستند و براى حل مشكلات به وى مراجعه مى كردند.
عبدالمطلب هیچگاه بت نپرستید؛ امیرمومنان على (ع) این مطلب را این چنین تایید می‌كنند: سوگند به خدا پدرم (ابوطالب) و جدم (عبدالمطلب) و هاشم (پدر عبدالمطلب) و عبدمناف (پدر هاشم) هرگز بت نپرستیدند. و در مورد دین پدران خود در جواب شخصى كه پرسید: پس آن‌ها چه مى پرستیدند؟ فرمودند: بجانب كعبه مطابق دین ابراهیم نماز مى خواندند و به این دین عقیده داشتند.[2]
عبدالمطلب درطول حیات خویش پنج بار ازدواج كرد كه ثمره آن دوازده پسر وشش دختر بود پسران به ترتیب : اـ حارث 2ـ زبیر 3ـ ابوطالب 4ـ حمزه 5ـ ابولهب 6ـ غیداق 7ـ ضرار 8ـ مقوم9ـ عباس 10ـ قثم 11ـ حجل (مغیره) 12ـ عبدالله نام گذارى شدند. [3]
عبدالمطلب سنت هاى حسنه اى را میان مردم به یادگار گذاشت كه پس از او شارع مقدس در آئین اسلام مهر تایید بر آن كوبید. این سنت ها عبارتند از :
1ـ حرام بودن زن پدر ، بر پسرهاى او؛
2ـ لزوم سقایت و آبرسانى حاجیان از چاه زمزم؛
3ـ قرار دادن صد شتر به عنوان دیه كشتن انسان؛
4ـ هفت بار گردیدن به دور كعبه به عنوان طواف؛
در نهایت این بزرگ مرد، در سال 578 میلادى دیده بر جهان خاكى بربست و به سوى محبوب شتافت. (عبدالمطلب هنگام وفات كمتر از هشتاد و بیشتر از 95 سال نداشت. ابن جوزى سن او را 82 سال نوشته است) (تذكره ابن جوزى ص 5) پیكر پاك او را در قبرستان حجون جنب قبر جدش قصى به خاك سپردند.
عبدالله
عبدالله آخرین پسر عبدالمطلب، در میان قریش به تقوا و پاكى معروف بود و جایگاه ویژه اى نزد عبدالمطلب داشت. عبدالله بیست وچهار بهار را پشت سر گذارده بود كه عبدالمطلب او را به خانه ((وهب ابن عبدمناف)) برد و از دختر او ((آمنه)) كه به پاكى و عفت معروف بود براى وى خواستگارى نمود و در همان مجلس او را به عقد عبدالله در آورد.
چند ماهى از ازدواج عبدالله نمى گذشت كه كاروانى از مكه عازم شام شد. عبدالله نیز با كاروان راهى شام شد. كاروان پس از چند ماه به مكه بازگشت ولى عبدالله در میان آن نبود. هنگام بازگشت كاروان، عبدالله دریثرب بیمار شده و بر اثر آن بیمارى جان باخت. پیكر پاك پدر پیامبر(ص) را در همان جا به خاك سپردند. (مسجد النبى در نزدیكى مرقد شریف پدر پیامبر بنا نهاده شد.) و دختران او : 1ـ عاتكه 2ـ امیمه 3ـ بیضا 4ـ بره 5ـ صفیه 6ـ اروى نام داشتند
عبدالله با ابوطالب ، زبیر و عبدالكعبه و سه خواهرشان به نامهاى عاتكه ، امیمه ، بره از یك مادر به نام فاطمه دختر عمروبن عائذ بن عمروبن مخزوم بودند (كحل البصر، ص 12) .
میلاد نور
سپیده دم جمعه ، 17 ربیع الاول سال عام الفیل ، 571 سال پس از میلاد مسیح ـ مطابق 28 نیسان نورى ـ در گوشه اى از حجاز و در نزدیكى كانون یكتا پرستى ـ كعبه ـ در منطقه اى به نام شعب ابى طالب ، نورى به سوى آسمان بلند شد و محمد (ص) ـ در حالیكه ذكر ((الله اكبر الحمدلله كثیرا و سبحان الله بكره و اصیلا)) برلب داشت ـ گام بر جهان خاكى نهاد. [4]
ازدواج عبدالله و آمنه به بار نشسته بود . پسرى زیباتر از ماه و تابنده تر از خورشید چشم بر جهان گشود. محمد (ص) در حالى متولد شد كه پنج ماه از وفات عبدالله می‌گذشت و محمد(ص) هیچگاه موفق به دیدار پدر نشد. محمد (ص) در دامان پر مهر مادر و زیر نظر عبدالمطلب پرورش یافت.
قدرت نمایى مولود
مقارن میلاد این مولود آسمانی، اتفاقات و معجزات عجیبى شكل گرفت كه در این جا به گوشه اى از آن‌ها اشاره می‌كنیم:
1ـ چند سالى بود كه بر اثر نیامدن باران ، خشكسالى و قحطى حجاز را فراگرفته بود؛ ولى به بركت میلاد پیامبر(ص) در آن سال باران بسیار بارید و نعمت فراوان نصیب مردم حجاز شد؛ به گونه اى كه مردم آن سال را به نام ((سنة الفتح )) نامیدند. [5]
2ـ امام صادق (ع) مى فرمایند: ابلیس (پدر شیطان ها ) در آسمان هاى هفت‌گانه رفت و آمد مى كرد و هنگامى كه پیامبر اسلام (ص) متولد شد از پرواز به سوى همه آسمانهاى هفت گانه ممنوع شد و شیطان هایى كه به سوى آسمان مى رفتند با تیرهاى آسمانى رانده مى شدند.[6]
3ـ در همان بامداد تولد پیامبر اسلام (ص) همه بتهاى كعبه به یكباره از جاكنده و سرنگون شدند.
4ـ در آن هنگام ایوان عظیم مدائن (كاخ شاه ایران ) به لرزه درآمد و چهار كنگره (دندانه سر دیوار) آن فرو ریخت.
5ـ آب دریاچه ساوه در زمین فرو رفت و خشكید.
6ـ آب رود سماوه (در بین كوفه و شام) زیادشد و به جریان افتاد.
7ـ آتشكده فارس پس از هزاران سال روشنایى ، به یكباره خاموش شد.
8ـ موبد (رئیس روحانى مجوسیان) در آن شب در عالم خواب دید: شتران نیرومندى اسبهاى عربى را كشیدند و از رودخانه دجله گذشته و به سرزمین ایران وارد شدند ؛ طاق بزرگ ایران, كاخ مدائن, از وسط شكافته شد ؛ از دجله به سوى خانه هاى كناره آن آب جارى گشته و نورى تابان از جانب حجاز صعود كرده پخش گردید و به سوى شرق جهان كشیده شد؛ در تمام جهان ، هیچ تختى از پادشاهان در جاى خود نماند، مگر این كه صبح آن شب ، واژگون گردید، و پادشاهان در آن روز لال شدند، به گونه اى كه تا شب قدرت سخن گفتن را نداشتند. دانش كاهنان نابود، و جادوى جادوگران بی‌اثر گردید، و بین همه كاهنان جهان و موجودات پنهانى كه اخبار غیبى را به آن ها می‌دادند، جدایى افتاد؛ قبیله قریش در میان عرب به مقام عظیمى رسید و به عنوان آل الله (دودمان خدا)ـ از این رو كه همسایه خانه خدا بودند ـ نامیده شدند [7]
نامها و لقب هاى محمد(ص) :
پیامبر اكرم (ص) در قرآن چهار مرتبه با نام محمد [8]و یك مرتبه با نام احمد[9] خوانده شده است.
یكى از یهودیان از پیامبر (ص) پرسید: چرا نام تو محمد ، احمد ، بشیر و نذیر است؟
پیامبر(ص) پاسخ دادند:
((محمد)) از این روست كه در زمین محمود (ستوده شده) هستم ، اما ((احمد)) از آن روست كه من در آسمان ستوده تر از زمینم ؛ اما بشیر؛ بدان جهت است كه پیروان خدا را به رحمت الهى مژده مى دهم ؛ و نذیرم؛ كه گنهكاران را از دوزخ مى ترسانم. [10]
پیامبر را غالبا با لقبهاى مصطفى (= برگزیده) و خاتم النبیین (= آخرین پیامبران) مى خواندند و مشهورترین كنیه پیامبر (ص), ابوالقاسم می‌باشد.
شیرخوارگى محمد(ص)
در حجاز رسم بر این بود كه خانمهایى از اطراف، به سمت مكه می‌آمدند و براى شیردادن به كودكانى كه از خانواده هاى ثروتمند مكه متولد مى شدند، خود را اجیر مى كردند و از این راه ارتزاق می‌نمودند.
"حلیمه سعدیه" یكى از بانوان پاك سرشت مكه بود كه محمد(ص) را چند روز پس از تولد، براى شیردهى به سوى خانواده خود برد. خاندان حلیمه بادیه نشین بودند و از راه زراعت و دامدارى زندگى خود را اداره می‌كردند. با ورود محمد (ص) به خانواده حلیمه ، بركت و نعمت بر ایشان سرازیر شد كه این امر نزد آن‌ها بى سابقه بود.
حلیمه چهار سال از محمد(ص) نگهدارى و مراقبت نمود و در این مدت حوادث عجیب و فوق‌العاده اى مشاهده كرد كه به یك مورد آن به طور خلاصه اشاره مى كنیم: روزى كه حلیمه، محمد (ص) را ـ براى به چراگاه بردن گوسفندان به همراه دو پسر خودـ آماده مى كرد، گردن بندى را ,كه یك مهره یمانى داشت, براى حفظ بر گردن محمد آویخت . محمد گردن بند را بیرون آورد ، سپس رو به حلیمه كرد و فرمود: مادر جان : آرام بگیر ، این چیست؟ من خدایى دارم كه مرا حفظ مى كند [11].
محمد (ص) در فراق مادر
محمد (ص) بیش از دو سال مهر و محبت مادرى را درك نكرد ودر سن شش سالگى از این نعمت بزرگ محروم شد. آمنه براى دیدار خویشاوندان به یثرب رفته بود كه هنگام بازگشت در روستاى ابوا (كه بین مكه و یثرب قرار داشت) از دنیا رفت. (سیره ابن هشام: ج 1، ص 177) پس از مادر, محمد (ص) توسط عبدالمطلب سرپرستى مى شد ولى این آسایش دیرى نپایید و بیش از دو سال نگذشته بود كه جد گرامى پیامبر (ص) نیز لباس سفر بربست و به سوى حق شتافت.
پس از عبدالمطلب، ابوطالب عموى بزرگ محمد(ص) وى را به كانون گرم خویش پذیرفت و چون پدرى مهربان آنچه در وجود داشت براى نگهبانى و نگهدارى محمد(ص) به كار گرفت و تا آخرین لحظه زندگى از كوچكترین خدمت به او دریغ نكرد.
ملاقات راهب با محمد (ص)
محمد (ص) در سن دوازده سالگى براى اولین بار به همراه ابوطالب، كه براى تجارت به سمت شام می‌رفت ، عازم سفر شد.
در میان راه و در سرزمین ((بصری)) صومعه اى وجود داشت كه راهبى به نام بحیرا به عبادت در آن مشغول بود. كاروانهاى تجارى قریش و اهل مكه مداوم از كنار صومعه عبور می‌كردند ولى بحیرا كوچكترین توجهى به ایشان نمی‌كرد. روزى كاروانى را مشاهده كرد كه تكه ابرى به روى آن سایه افكنده و به دنبال كاروان حركت می‌كند. بحیرا كه متوجه شده بود این كاروان مورد عنایت خاص پروردگار است, از این روى كاروان را به صومعه دعوت كرد . چشمان بحیرا در میان كاروان به دنبال گمشده اى در حدقه مى دوید كه مشاهده نوجوانى نورانى آنها را از حركت بازداشت. راهب نوجوان را به لات و عزى قسم داد تا به سوالات او جواب دهد . محمد (ص) در جواب راهب فرمودند : به نام بت ها سخن مگو، سوگند به خدا از هیچ چیز همانند بت ها بیزار نیستم .
راهب كه نشانه‌هاى پیامبر موعود را در وجود نوجوان به وضوح مى دید و داستان زندگى محمد(ص) را می‌دانست؛ خطاب به ابوطالب عموى محمد(ص) چنین گفت: این آقازاده را به وطن بازگردان و به طور كامل مراقبش باش. ترس آن است كه یهودیان او را بشناسند و به او صدمه بزنند، سوگند به خدا آن چه را كه من از او فهمیدم اگر آن ها بفهمند، نقشه قتل او را مى كشند. برادرزاده‌ات آینده درخشانى دارد هر چه زودتر او را به وطن بازگردان.[12]
ازدواج محمد (ص)
محمد (ص) دوران نوجوانى را پشت سر گذاشته و اینك به جوانى رشید و برومند تبدیل شده است و زمان آن فرارسیده كه به شغل مناسبى بپردازد. محمد (ص) كه در مكه به امانتدارى و راستگویى مشهور شده بود، از سوى خدیجه (دختر خویلد) به او پیشنهاد كار شد. خدیجه بانویى پاكدامن و ارجمند از خاندان قریش بود. او دوبار شوهر اختیار نمود كه هر دو از دنیا رفتند. از این دو، اموال بسیارى به خدیجه به ارث رسیده و كاروان‌هاى بازرگانى خدیجه همواره در شام و یمن و طائف ، در حركت بودند.
محمد(ص) به پیشنهاد خدیجه جواب مثبت داد و همراه میسره (غلام خدیجه) براى تجارت رهسپار شام شد. این سفر به پایان رسید و سود زیادى عاید خدیجه شد. میسره در گزارش این سفر تجارى براى خدیجه، كراماتى را كه از حضرت در طول مسافرت مشاهده كرده بود، بازگو كرد. ورقة بن نوفل ـ كه از دانشمندان و كشیشان بزرگ مسیحیان بود ـ نشانه‌هاى پیامبرى را در محمد(ص) دیده بود و خدیجه توسط او از مقام والاى محمد(ص) آگاه شده بود.
این عوامل سبب شد كه خدیجه مجذوب و شیفته محمد(ص) شود و تصمیم ازدواج خویش را اینگونه با او مطرح كند:
عموزاده! به خاطر خویشاوندى كه بین ما برقرار است و به خاطر عظمت و بزرگی، خویشتن داری، امانت داری، اخلاق نیكو و راستگویى كه در تو سراغ دارم، بر آن شده ام كه به شما پیشنهاد ازدواج دهم.[13]
محمد(ص) با موافقت ابوطالب تصمیم به ازدواج با خدیجه گرفت. هنگام این ازدواج آسمانى محمد(ص) 25 سال سن داشت و چهل بهار از سن خدیجه مى گذشت.[14]
خدیجه 25 سال همراه محمد(ص) زندگى كرد و نخستین زنى بود كه به پیامبر ایمان آورد و مسلمان شد. بانوى فداكار اسلام تمام ثروت انبوهش را در راه رسالت پیامبر (ص) صرف كرد و یگانه غمخوار و مونس روزهاى سخت پیامبر بود.
پیامبر از خدیجه صاحب دو پسر و چهار دختر شد كه به ترتیب عبارتند از :
1ـ قاسم: نخستین فرزند رسول گرامى كه پیش از بعثت در مكه متولد شد و به همین جهت حضرت را ابوالقاسم مى خوانند.
2ـ عبدالله: پس از بعثت در مكه متولد شد و همانجا درگذشت.
3ـ زینب: پس از قاسم متولد شد و پیش ازبعثت با پسر خاله خود ، ابوالعاص ازدواج كرد و پس از جنگ بدر به مدینه مهاجرت نمود.
4ـ رقیه: پس از زینب در مكه متولد شد و در سال دوم هجرت در گذشت.
5ـ ام كلثوم
6ـ فاطمه (س) ، كوثر نبى اكرم (ص) ، آخرین دخت رسول گرامى اسلام كه بنا بر نظر معروف بین دانشمندان شیعه در سال پنجم بعثت متولد شد و اندكى پس از رحلت پیامبر به شهادت رسید.
على (ع) در خانه محمد(ص)
در یكى از سال ها ، كم آبى و قحطى مكه و نواحى اطراف آن را فراگرفت . محمد(ص) به همراه عباس (عموى پیامبر) براى كمك به ابوطالب ـ كه خانواده پر فرزندى داشت ـ تصمیم به نگهدارى از فرزندان او گرفتند. به همین منظور محمد(ص) ، على (ع) و عباس و جعفر را به خانه خویش پذیرا شد. محمد(ص) در این باره مى فرماید: همان را برگزیدم كه خدا او را براى من برگزیده است. گرچه ظاهر جریان این بود كه به زندگى ابوطالب كمك شود، ولى هدف نهایى چیز دیگرى بود. تدبیر خداوند نشان از أن داشت كه علی(ع) در دامان پیامبر (ص) تربیت و پرورش یابد و از اخلاق كریم او پیروى نماید. حضرت امیر (ع) در نهج البلاغه در این خصوص مى فرماید: همه شما از موقعیت و نزدیكى من به رسول خدا آگاهید؛ او مرا در آغوش خود بزرگ كرد. خردسال بودم كه مرا به سینه خود می‌چسباند و رختخواب مرا در كنار خود پهن می‌كرد؛ من بوى خوش آن حضرت را استشمام می‌كردم و هر روز از اخلاق او چیزى مى آموختم .[15]
عبادت در سكوت حرا
كوه بلند حرا, در شش كیلومترى شمال شرقى مكه، كنار راه مكه به عرفات واقع شده ، و شهر مكه در دامنه آن قرار دارد، این كوه از كوههاى دیگر مكه متمایز است و بر تمام آن ها مسلط است. در سینه قله این كوه، غارى وجود دارد كه به آن "غار حرا" گویند، حرا از تخته سنگهاى بزرگى تشكیل شده، و دهانه آن به سمت كعبه است، ارتفاع آن به اندازه بلندى قامت یك انسان میانه بوده و عرض آن به قدرى كوچك است كه یك نفر به زحمت مى تواند در آن بخوابد. وقتى انسان بر فراز كوه قرار مى گیرد، جلال و جبروت خدا ، و عظمت آفرینش و زیبایى هاى طبیعت را كه همه نشان از بزرگى خدا دارد ، به تماشا می‌نشیند.
محمد (ص) قبل از پیامبری، هر ماه چندین مرتبه ـ شب و روز ـ و هر سال ، تمام ماه رمضان را بر فراز این كوه عظیم می‌گذراند, آثار عظمت خدا را در آنجا مشاهده می‌كرد و شب و روز به تفكر و تامل و عبادت خدا مى پرداخت.[16]
امام هادى (ع) در این باره مى فرمایند : پیامبر اسلام (ص) پس از سفر تجارى به شام ، آن چه به دست آورد، به تهى دستان داد . بامداد به كوه حرا مى رفت ، و بر فراز قله آن، آثار رحمت خدا و شگفتى هاى آفرینش او را تماشا مى كرد، از تماشاى دریا و صحرا و آسمان‌ها تحت تاثیر عظمت خدا قرار گرفته و خدا را آن گونه كه شایسته او است عبادت مى كرد...[17]
حجاز در زمان جاهلیت
جهان پیش از بعثت, آئینه تمام نماى نادانى ها، تعصب ها، بى رحمى ها، ریاست طلبى ها و... بود و مهد تمام آلودگى ها و پلیدى هاى جهان, جزیره العرب نام داشت . فساد و تباهى حجاز را تبدیل به لجن زارى كرده بود كه مردم در حال فرورفتن در آن بودند. جهل و نادانى چنان جهان عرب را فراگرفته بود كه زندگى مردم پست‌تر و زشت‌تر از حیوانات جلوه نمایى می‌كرد.
در این اوضاع نابسامان، احتیاج به آئین سازنده و رهبرى دلسوز در حیات بشریت كاملا احساس مى شد. رهبرى كه مردم حیوان صفت را با رهنمودهاى خویش از گندآبها و لجنزارها به سوى سعادت و كمال رهنمون سازد و نور ایمان به خداوند یكتا را بر دلهاى آن ها بتاباند.
نگاه به وضعیت نكبت‌بار عصر جاهلیت، لزوم وجود یك راهنما و مصلح جهانى را ضرورى تر از پیش نشان مى دهد. به همین منظور به گوشه‌هایى از اوضاع نابسامان عصر جاهلیت اشاره اى می‌كنیم :
1ـ جنگ و نا امنی
تاریخ جاهلیت 1700 جنگ را مى نویسد كه منشا و سبب اصلى تمامى آن ها ، نادانى ، تعصب بیجا، فقر و ریاست طلبى بوده است، كه به عنوان مثال مى توان به جنگ ((بسوس)) اشاره كرد. شخصى به نام ((كلیب)) ـ كه یكى از بزرگان عرب بود ـ اعلام كرد: كه نباید شتر كسى به چراگاه شترانش برود. روزى شتر مردى به نام ((سعد)) كه میهمان زنى به نام ((سوس)) بود ، بدون اطلاع صاحبش وارد چراگاه كلیب شد و كلیب حیوان را مجروح كرد.
به این بهانه سعد با یارى قبیله سوس، جنگى به راه انداخت كه پنجاه سال به طول انجامید و گروه بسیارى قربانى این جنگ جاهلانه شدند.
در مورد ناامنى زمان جاهلیت امیرمومنان على (ع) می‌فرمایند: میوه درخت جاهلیت ، فتنه و آشوب بود، غذاى مردم آن مردار، لباس زیرش ترس و لباس روى آن شمشیر بود.[18]
2 ـ امتیازات طبقاتى و قبیلگى
اختلافات طبقاتى زمان جاهلیت، در شبه جزیره بیداد می‌كرد و موجب بسیارى از جنایتها و تباهی‌ها می‌شد. ثروتمند بر فقیر ، عرب بر غیر عرب ، سفید بر سیاه, فخر مى فروخت و همین مطلب سبب از هم پاشیدگى اجتماع و در نتیجه تشكیل حكومت ها و جنایتهاى زورمندان زراندوز می‌شد.
به همین شكل هر قبیله اى خود را برتر از دیگر قبایل می‌دانست و این باعث اصلى شكل‌گیرى جنگهاى خونین آن زمان مى شد. اختلافات قبیله اى به حدى رسیده بود كه دیگر خدا و معبودشان نیز یكى نبود و هر قبیله اى براى خود خدا و بت مخصوصى را مى پرستیدند.
3ـ فساد هاى جنسى و بی‌عفتى
بی ناموسى و بى عفتى در شبه جزیره به سرحد خود رسیده بود. ((نكاح ذوات الریات)) بین مردم رواج پیدا كرده بود و مردم از آن شرم و حیا نمی‌كردند. زنانى كه خود را در اختیار هر فردى قرار مى دادند براى اعلام این مطلب پرچم هایى بر سردر خانه هاى خود نصب مى كردند. گاهى این ازدواج هاى شیطانى منجر به تولد بچه اى مى شد. این زنان بدكاره براى تشخیص پدر مولود حرام ، مدعیان را به همراه قیافه شناسان گرد هم مى آوردند. قیافه شناسان كودك را شبیه هركس تشخیص مى دادند بچه به او تعلق می‌گرفت. گاهى پول و زور سرنوشت كودك را تعیین مى كرد، كه در این مورد مى توان به ((نابغة)) مادر عمروعاص اشاره كرد . نابغة زنى آلوده و بى پروا كه به اسارت درآمده بود، توسط عبدالله بن جدعان ، خریدارى و آزاد شد. ابولهب، امیة بن خلف ، هشام بن مغیرة، ابوسفیان، و عاص بن وائل با او آمیزش كردند. پس از مدتى عمرو متولد شد و تمامى آن ها مدعى او شدند. با این كه عمرو از همه بیشتر به ابوسفیان شبیه بود، مادرش عمرو را متعلق به عاص دانست و این به خاطر كمك‌هاى مالى فراوانى بود كه عاص به او می‌كرد. ابوسفیان همواره در این‌باره مى گفت : من تردید ندارم كه عمرو فرزند من است، زیرا از نطفه من منعقد شده است.[19]
4ـ كشتن فرزند
از رسم هاى پلید و بسیار زشت عصر جاهلیت, كشتن فرزندان بود كه از ترس فقر و تهى دستى انجام میجشد و زشتججترین شكل آن زنده به گور كردن دختران بود كه در آن زمان رسم شده بود ، هنگامى كه دخترى متولد مى شد او را زنده به گور می‌كردند و یا گردنش را مى زدندو یا این كه از بالاى كوه به سمت پایین پرتابش مى كردند تا بمیرد. خداوند در قرآن به این عمل شیطانى این گونه اشاره كرده است: (وقتى كه به آن ها مژده داده می‌شد كه همسرش دختر آورده، از این خبر چهره اش سیاه می‌شد و خشم و اندوه او را فرا می‌گرفت و این امر را از مردم پنهان می‌كرد و با خود می‌گفت: آیا او را با كمال ننگ و خوارى نگه دارم و یا او را در زیر خاك پنهان سازم.)[20]
در این مورد به یك واقعه تاریخى اشاره می‌كنیم:
روزى پیامبر اسلام (ص) یكى از دختران خود را روى زانو نشانده بود و او را نوازش می‌كرد ((قیس بن عاصم)) كه این صحنه را دید ، پرسید : در این گوسفند بچه چیست كه او را این چنین مى بوسی؟ پیامبر (ص) فرمود: این دختر من است. قیس گفت: به خدا من دختران بسیارى داشتم كه همه را زنده به گور كردم. پیامبر فریاد زد: واى بر تو، خدا رحم را از دل تو برده است و قدر بهترین نعمت هاى خداوند را نشناختى .[21]
5ـ بت پرستى
بت پرستى در جاهلیت بسیار رواج پیدا كرده و به اوج خود رسیده بود. هر قبیله اى براى خود بت هایى داشتند و آن ها را به شكل هاى مختلف مى پرستیدند. تعداد این بت ها را تا 16 هزار بت نوشته اند كه تعداد 360 بت آنججها به تعداد روزهاى سال ، بت‌هاى معروف بودند و 9 بت آن ها از بقیه معروف تر و بزرگ تر بودند كه عبارتند از : 1ـ یعوق 2ـ نسر 3ـ یغوث 4ـ بعل 5ـ ود 6ـ عزى 7ـ سواع 8ـ لات 9ـ منات بت را به شكل هاى مختلف از سنگ و چوب و فلز و یا عاج مى ساختند و به دور آن طواف می‌كردند و مقابل آن گوسفند و شتر قربانى مى كردند. خانه كعبه را پر از معبودهاى سنگى و چوبى شده بود كه به دور آن؛ (به قصد پرستش بت ها) طواف مى كردند.
6 ـ خرافات و بیهوده گرایی
مردم جاهلیت در خرافات و افسانه‌پرستى غرق بودند. براى اثبات این مدعا به این نمونه ها توجه كنید.
1ـ جمعى از آن ها هنگام طواف كعبه ، لخت مادرزاد مى شدند و سوت مى كشیدند و كف می‌زدند و این وحشى بازى را عبادت خدا مى نامیدند.[22]
2ـ براى فرار از نگرانى و ترس ، از وسائل زیر استفاده مى كردند: موقعى كه وارد روستایى می‌شدند و از بیمارى و یا دیو مى ترسیدند, براى رفع ترس در برابر دروازه روستا، ده بار صداى الاغ درمى آوردند و گاهى این كار را با آویختن استخوان روباه به گردن خود، انجام مى دادند.
3ـ اگر در بیابان گم مى شدند، پیراهن خود را پشت و رو می‌كردند. هنگام مسافرت از خیانت زنان خود مى ترسیدند، براى كسب اطمینان نخى را بر ساقه و یا شاخه درختى مى بستند، هنگام بازگشت اگر نخ به حال خود باقى بود مطمئن مى شدند كه زن آن‌ها خیانت نكرده و اگر باز یا مفقود مى گردید، زن را به خیانت متهم مى كردند.
4ـ اگر دندان فرزند آنان مى افتاد ، آن را با دو انگشت به سوى خورشید پرتاب كرده و می‌گفتند: اى آفتاب ، دندانى بهتر از این بده.
5ـ زنى كه بچه اش نمى ماند اگر هفت‌بار بر جسد مرد بزرگى قدم می‌گذاشت، معتقد بودند كه بچه او باقى می‌ماند.
6ـ بر گردن مار گزیده و عقرب گزیده ، زیور آلات طلائى مى آویختند و معتقد بودند كه اگر مس و قلع همراه خود داشته باشد می‌میرد. اگر شخصى مى مرد، به احترام او شترى را به طرز دهشتناكى دركنار قبر او دفن می‌كردند.[23]
این امور بیهوده و خرافات ، چون زنجیرى گران دست و پاى زندگى آن‌ها رابسته بود و نمی‌گذاشت ، قدمى به پیش آیند و به سوى نجات و تكامل راه یابند، پیامبر اسلام (ص) با شدت با خرافه‌پرستى مبارزه می‌‌كرد، و محیط آن ها را از آلودگى هاى فكرى كه بر عقل و اندیشه آنها چیره شده بود, پاك می‌نمود.[24]
گفتار امیر مومنان على (ع) درباره وضع جاهلیت
این قسمت را با ذكر سخنانى از امیرمومنان على (ع) به پایان مى بریم :
آن حضرت در یكى از خطبه هاى گرانبهاى خویش چنین می‌فرمایدند: شما اى گروه عرب! در زمان جاهلیت زشت ترین مرام را داشتید، و در بدترین وضع به سر مى بردید، در میان زمین هاى سنگلاخ، میان مارهاى پرزهر ، آب لجن سیاه می‌آشامیدید، غذاى آلوده مى خوردید ، خون یكدیگر را مى ریختید و از خویشان دورى می‌كردید، بتها در میان شما نصب شده بود، غرق در فساد بودید، كه خداوند توسط پیامبر اسلام(ص) شمارا نجات داد.[25]
در سخنى دیگر مى فرمایدند: خداوند محمد(ص) را هنگامى به پیامبرى برانگیخت كه مردم، گمراه و سرگردان بودند، و در راه فساد و فتنه قدم بر می‌داشتند، هوى و هوس و كبر و نخوت آن ها را فراگرفته بود، غرق در جهل و نادانى بودند و در میان پریشانى و گرفتارى غوطه مى خوردند، خداوند پیامبر اسلام (ص) را براى نجات آن ها فرستاد، و او آنها را با كوشش و سعى فراوان، نصیحت كرد و به سوى حكمت و آگاهى راهنمایى نمود.[26]
با توجه به وضع مردم جاهلیت و وضع سایر نقاط جهان به عمق سخن پیامبر (ص) پى می‌بریم كه فرمودند: هیچ پیامبرى در راه ابلاغ، رسالت مانند من آزار ندید.[27]
آغاز پیامبری
همانگونه كه پیشتر گفتیم؛ محمد(ص) براى عبادت و راز و نیاز به كوه حرا پناه می‌برد و با یگانه معبود خویش به مناجات مى پرداخت. چهل سال از عمر شریف محمد(ص) می‌گذشت . محمد(ص) مطابق معمول براى عبادت به كوه حرا رفته بود كه در روز 27 رجب ، پیك وحى ، جبرئیل امین، بر او نازل شد. و مژده رسالت داد و براى او خواند: بخوان به نام پروردگارت كه جهان را آفرید، همان كس كه انسان را از خون بسته اى خلق كرد. بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است. همان كسى كه به وسیله قلم تعلیم داد. و به انسان آن‌چه را كه نمی‌دانست ، یاد داد.[28]
دریافت اولین پیامهاى وحى پیامبر(ص) را سخت خسته كرده بود. محمد (ص) از كوه به سمت خانه خدیجه سرازیر شد و فرمود: مرا بپوشانید و جامه‌اى بر من بیفكنید تا استراحت كنم.
على (ع) و خدیجه اولین كسانى بودند كه نور رسالت را در پیشانى پیامبر (ص) دیدند و به او ایمان آوردند.
آغاز دعوت
توضیح اجمالى در مورد وضعیت نامطلوب مكه و اطراف آن كه همچون لجنزارى از كفر و بت پرستى و خرافات بود، راهى به غیر از دعوت مخفیانه پیش روى پیامبر (ص) نگذاشت . پیامبر (ص) در طول سه سال, به طور مخفیانه با افرادى كه احتمال ایمان آوردنشان بیشتر بود، صحبت می‌كرد. به گفته بعضى از مورخین طى مدت سه سال 40 نفر به پیامبر(ص) ایمان آوردند و مسلمان شدند.
پس از گذشت سه سال از بعثت ، دستور دعوت همگانى و آشكارا، بر پیامبر(ص) نازل شد.
آنچه را مامور هستى آشكارا بیان كن و به مشركان اعتنا نكن . ما تو را از گزند مسخره كنندگان حفظ مى كنیم.[29]
دعوت عمومى پیامبر (ص) به فرمان الهى از خویشاوندان شروع شد: (( خویشان نزدیك خود را انذار و دعوت كن ))[30] پیامبر (ص) مقدارى غذا تهیه دید، سپس چهل نفر از سران بنى هاشم را دعوت نمود. پس از صرف غذا، قبل از اینكه پیامبر(ص) شروع به صحبت كند، ابولهب از جریان دعوت مطلع شد و مجلس را بر هم زد. این قضیه براى بار دوم نیز تكرار شد. در جلسه سوم پیش از برهم‌خوردن مجلس پیامبر(ص) رو به حاضران نمود و فرمود: اى فرزندان عبدالمطلب ؛ من از جانب خداوند فرستاده شده ام تا شما را بشارت دهم و (از عذاب الهی) بترسانم . به من ایمان بیاورید و مرا یارى كنید تا هدایت شوید. هیچ كس مانند من براى خویشاوندان خود چنین ارمغانى نیاورده. من خیر و سعادت دنیاو آخرت را براى شما آورده ام. آیا در میان شما كسى هست كه با من برادرى كند و از دین من پشتیبانى نماید تا خلیفه و وصى من گردد و در بهشت نیز با من باشد. سكوت بر مجلس حكمفرماشد. ناگهان على بن ابیطالب (ع) كه سیزده سال بیش نداشت، از جاى برخاست و دست یارى به سوى پیامبر (ص) بلند كرد. پیامبر (ص) به او فرمود: بنشین. این حادثه سه بار تكرار شد و كسى جز على (ع) به پیامبر (ص)پاسخ مثبت نداد.
سپس پیامبر(ص) به على (ع) اشاره نمود و فرمود: این برادر و وصى و جانشین من بر شماست. سخنان او را گوش دهید و از او اطاعت كنید.این سخنان حاضران را خوش نیامد و غرو لندكنان مجلس را ترك گفتند. ابولهب با حالت تمسخر، ابوطالب را خطاب قرار داد و گفت: ((محمد پسرت على را بزرگ تو قرار داد و دستور داد از او پیروى كنی.)) [31] پس از دعوت خویشاوندان ، پیامبر (ص) بر فراز كوه صفا ایستاد و با صداى بلند دعوت همگانى را آغاز نمود. و انى سببى بر شروع آزار و اذیت مشركان بود ؛ایشان به هر شكل كه مى توانستند او را مورد اهانت و اذیت قرار مى دادند، زباله و كثافت برسر پیامبر(ص) مى ریختند، سنگ به سویش پرتاب مى كردند، خار بر سر راهش مى نهادند، یاران با وفایش را شكنجه می‌كردند؛ ایشان را بر روى ریگهاى سوزان صحرا می‌خواباندند و تخته سنگهاى بزرگ بر سینه ایشان مى گذاردند؛ زره فولادین بر آنها می‌پوشاندند و در مقابل آفتاب داغ حجاز قرار مى دادند؛ آنها را در آبهاى كثیف غرق مى كردند و ...
خلاصه كلام این كه به هر راهى براى بازگشت آنها به بت پرستى و دست برداشتن از حمایت پیامبر (ص)متوسل می‌شدند.
یاسرها و سمیه‌ها در این راه جان دادند ولى لحظه اى تسلیم خواسته مشركان نشدند و تا سر حد جان دست از یارى و حمایت رسول گرامى برنداشتند.
نقشه هاى شیطانى مشركان براى جلوگیرى از گسترش اسلام بى نتیجه نشان مى داد و هر روز شاهد پیشرفت شگفت انگیز اسلام بودند. حصر اقتصادى مسلمانان جدیدترین نقشه اى بود كه در جلسه مشركان به تصویب رسید.
قطع‌نامه اى با این مضمون: كه هیچ كس حق ارتباط با بنى هاشم را ندارد, به امضا هشتاد نفر از سران شرك رسید. بنی‌هاشم كه غالبا در شعب (دره كنار كوه) زندگى می‌كردند (شعب معروف به بنی‌هاشم بود) از هر سوى مورد محاصره قرار گرفتند. قرار بر این بود تا زمانى كه پیامبر (ص) دست از آیین خود بكشد، این حصر اقتصادى ادامه یابد.
ماه محرم سال هفتم بعثت حصر اقتصادى آغاز شد. شدت حصر به اندازه اى رسیده بود كه مسلمانان از شدت گرسنگى برگهاى درختان را می‌خوردند و سنگهاى بزرگ ، براى جلوگیرى از احساس گرسنگى ، به شكمهایشان می‌بستند. در این سالها خدیجه (س)و ابوطالب هر چه مال و ثروت داشتند, براى نجات مسلمانان به كار بردند. حمایتهاى بى دریغ ابوطالب و فداكاریهاى او بارها و بارها پیامبر را از توطئه و دسیسه دشمن رهایى بخشید. نوشتن خدمتهاى بیشمار ابوطالب به پیامبر (ص) از حد این نوشتار موجز خارج است و و در اینجا به این شعر از ابوطالب كه بیانگر فداكاریهاى او است ، اكتفا مى كنیم: و ننصره حتى نصرع حوله و نذهل عن ابنائنا و الحلائل و ما از محمد (ص) تا سرحد كشته شدن در محورش یارى می‌كنیم و در این را ه از فرزندان و بستگانمان چشم مى پوشیم.[32]
حدود سه سال از محاصره هولناك مسلمانان می‌گذشت كه پیك وحى خبر أورد : موریانه, در میان كعبه, قطعنامه را نابود كرده است و فقط اسم خداوند را كه در آن نوشته بودند (باسمك اللهم) باقى گذارده.
پیامبر (ص) خبر این معجزه الهى را به اطلاع ابوطالب رساند. ابوطالب از این خبر بسیار خرسند شد و به طرف كعبه، كه قریش در آنجا جمع بودند, روانه شد. نقل این خبر قریش را تحت تاثیر قرار داد. أن ها كه این اتفاق را باور نداشتند گفتند: اگر این خبر راست باشد شما را از محاصره آزاد مى كنیم. ابوطالب نیز براى اثبات مدعاى خود گفت: اگر این خبر دروغ باشد ، محمد(ص) را تسلیم شما مى كنم
قطعجنامه را از داخل كعبه بیرون آوردند و در میان بهت حاضران, جز كلمه (باسمك اللهم) چیزى از قطع نامه نیافتند. عده اى از مشركان با مشاهده این معجزه ایمان آوردند و بدین وسیله پس از سه سال رنج و زحمت, محاصره اقتصادى شكسته شد و مسلمانان از این محاصره سخت ، آزاد شدند.[33]



________________________________________
[1]ـ اقتباس از سیره ابن هشام: ج 1، ص 1.
[2]ـ الغدیر: ج 7، ص 387.
[3]ـ در كتاى ذخائر العقبى بنابه قولهاى مختلف تعداد ایشان نه ، ده و یازده نفر نیز ذكر شده اتس كه با كم شدن قیداق و حجل و اضافه شدن عبدالكعبه این تعداد تغییر می‌كند.(ذخائر العقبی: ص 172)
[4]ـ تاریخ یعقوبی: ج 2، ص 5.
[5]ـ منتهى الامال : ج 1، ص 10.
[6]ـ بحارالانوار: ج 56، ص 359.
[7]ـ منتهى آمال: ص 25-26.
[8]ـ آل عمران:144، احزاب :40، محمد: 2، فتح: 29.
[9]ـ صف :6.
[10]ـ المیزان ج 19، ص 295.
[11]ـ بحار:ج 15، 392.
[12]ـ الغدیر، ج 7، ص 342، بحار، ج 15 ص 409
[13]ـ سیره ابن هشام ج 1، ص 189.
[14]ـ بحار: 16،ص 12.
ـ نهج البلاغه ، خطبه 190.[15]
ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 13، ص 208 ـ بحار، ج 17، ص 309.[16]
ـ بحار، ج 17، ص 309.[17]
[18]ـ نهج البلاغه: خطبه 89.
[19]ـ ربیع الابرار زمخشرى طبق نقل از ترجمه و شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 395.
[20]ـ نحل: 58.
[21]ـ تمدن اسلام و عرب گوستاو لبون، ترجمه سیدهاشم حسینى ص 503
ـ چنانكه در آیه 35 ، سوره انفال ، به این مطلب اشاده شده است.[22]
ـ اقتباس از فروغ ابدیت، ج 1، ص 35 تا 41.[23]
[24]ـ اقتباس از سیره چهارده معصوم، اشتهاردی: ص 39به بعد.
ـ نهج البلاغه، خطبه 26.[25]
ـ نهج البلاغه: خطبه 94.[26]
ـ بحارالانوار، ج 39. ص 56.[27]
[28]ـ قلم: آیات 1 تا 5.
[29]ـ حجرات :آیات 94 و 95.
[30]ـ شعرا: 214.
ـ تاریخ طبرى : ج 2، ص 217، كامل ابن اثیر: ج 2، ص 24، بحارالانوار: ج 1، ص 191[31]
ـ بحارالانوار،ج 18،ص 180.[32]
[33]ـ سیره ابن هشام: ج 1، ص 35-37 ـ بحارالانوار: ج 19، ص 18-19 ـ الغذیر: ج 7، ص 364.


منبع:

سایت سبتین

http://www.sibtayn.com/fa/index.php?option=com_content&view=article&id=4091


سال اندوه
سال دهم بعثت, سخت ترین و ناگوارترین سال در طول بعثت پیامبر (ص) بود . در این سال پیامبر (ص) بزرگترین پشتوانه هاى خویش را یكى پس از دیگرى از دست داد. ابوطالب و خدیجه كه هیچگاه از حمایت پیامبر (ص) دست نكشیدند به فاصله اى اندك از یكدیگر پیامبر(ص) را در میان انبوه مشركان تنها گذاشتند و به سوى پروردگار شتافتند. ابوطالب عموى باوفاى پیامبر(ص) پدر وصى رسول در روز بیست و ششم رجب سال دهم بعثت از دنیا رفت و پیامبر(ص) در این مصیبت بزرگ، سخت گریست.
سه روز (و به قولى سى و پنج روز ) پس از این ضایعه اسفناك ، دیگر یار روزهاى سخت رسالت، حضرت خدیجه (س) دار فانى را وداع گفت و پیامبر(ص) پیكر بانوى بزرگ اسلام را در مقبره, جحون در مكه, به خاك سپرد.
پیامبر (ص) پس از این دو واقعه تلخ ، به شدت غمگین بود و كمتر از خانه بیرون می‌آمد و آن سال را عام الحزن نامید.
پس از فوت ابوطالب، مشركان كه پیامبر (ص) را بدون حامى مى دیدند، بر آزار و اذیت خویش افزودند و پیامبر(ص) در انبوه تهاجمات مشركان چاره اى جز صبر كردن نداشت.
یثرب در انتظار پیامبر(ص)
دو قبیله بزرگ اوس و خزرج كه در یثرب سكونت داشتند, سالیان درازى (حدود 120 سال) با یكدیگر به جنگ و نزاع مشغول بودند، سر انجام به ستوه آمده و دو نماینده را (از هر قبیله یكی) به نامهاى اسعدبن زراره و زكوان ـ براى آوردن سران مكه به یثرب براى میانجى گرى میان دو قبیله ـ به مكه فرستادند. هنگامى كه این دو از ظهور پیامبر(ص) مطلع شدند, به محضر پیامبر رسیدند و چون حقیقت را در گفته هاى پیامبر (ص) درك كردند به او ایمان آورده و به مدینه بازگشتند. تبلیغ و فعالیتهاى این دو نفر در یثرب و همچنین به دلیل نیاز شدید مردم یثرب به مصلح و رهبر و تماسهاى مكرر پیامبر (ص) در موسم حج بامردم یثرب، همگى سبب شد تا هیئت دوازده نفرى به رهبرى اسعدبن زراره براى دیدار با پیامبر (ص) از یثرب به سوى مكه, حركت كنند . این گروه در عقبه[34] با پیامبر(ص) ملاقات كردند و با حضرت پیمان وفادارى بستند, كه به پیمان عقبه اول معروف شد. به هنگام بازگشت از پیامبر(ص) درخواست یك مبلغ كردند، كه به پیشنهاد پیامبر(ص) مصعب بن عمیر را همراه خود به یثرب بردند.
روز به روز اسلام در یثرب گسترش مى یافت تا آنجا كه هفتاد نفر براى انجام حج به مكه مسافرت كردند و در عقبه براى بار دوم ، شبانه و مخفیانه با پیامبر(ص) پیمان بستند و این زمینه اى براى حضور پیامبر(ص) در یثرب و هجرت از مكه پس از سه ماه شد.
هجرت از مكه
یكى از بزرگترین وقایع تاریخ اسلام ، هجرت پیامبر اكرم(ص) از مكه به مدینه است، كه به سبب اهمیت و عظمتى كه داشت ، در زمان حكومت خلیفه دوم ، بنا به پیشنهاد امیرالمومنین على (ع) به عنوان مبدا تاریخ اسلام برگزیده شد.[35]
این نقل و انتقال و جابجایی, به منظور گسترش اسلام در سایر مناطق حجاز صورت گرفت. پیامبر (ص) كه در مكه سخت تحت فشار مشركان بودند و از ملاقات مردم با ایشان جلوگیرى می‌شد, براى انجام رسالت الهى به أزادى بیشترى نیاز داشتند و به همین منظور تصمیم به هجرت از مكه و اقامت در مدینه را اتخاذ نمودند.
داستان هجرت از اینجا آغاز شد كه :
پیامبر (ص) براى مسلمانان مكه كه تحت فشار شدید مشركان بودند، دستور هجرت به مدینه را صادر نمودند. سران مشركان كه از این امر احساس خطر می‌كردند ، (براى اینكه ممكن بود مسلمانان حكومت مستقل در مدینه تشكیل دهند و این خطر بزرگى براى مشركان به حساب مى آمد) دردارالندوه جمع شدند و مجلس شوراى خود را آغاز كردند. هركدام از ایشان پیشنهادى ارائه كرد كه سرانجام نظر ابو‌جهل به اتفاق آرا تصویب شد.
ابوجهل پیشنهاد كرد : از چهل قبیله هركدام یك جوان شجاع و شمشیر زن را به عنوان نماینده انتخاب كنند و همه در یك شب معین خانه پیامبر(ص) را محاصره نمایند و ایشان را در رختخوابش به قتل برسانند. با این نقشه خون پیامبر در میان قبائل تقسیم می‌شد و دیگر بنى هاشم قادر به خون خواهى از آنها نبودند.
شب اول ماه ربیع الاول ( پس از دو ماه محرم و صفر كه جنگ در آن حرام بود) براى این نقشه انتخاب شد.
شب موعود فرارسید ، جبرئیل پیامبر(ص) را از نقشه مشركان آگاه نمود و عرضه داشت: از مكه خارج شو و على (ع) را در جاى خو د بخوابان.
پیامبر (ص) موضوع را به اطلاع على (ع) رسانید. على (ع) با وجود تمام خطرات، امر پیامبر (ص) را به جان و دل پذیرفت و در رختخواب آن حضرت آرمید و روپوش سبز پیامبر (ص) را بر روى خویش كشید. با این حربه مشركان متوجه خروج پیامبر(ص) از خانه نمى شدند و پیامبر(ص) فرصت كافى براى خروج از مكه پیدا مى كرد.
مشركان، نیمه شب با شمشیرهاى برهنه بر بالین على (ع) حمله‌ور شدند؛ ولى با كنار زدن پارچه از روى على (ع) متوجه برباد رفتن نقشه هاى خود شدند. در این هنگام پیامبر (ص) از مكه خارج و در غار ثور (در 7 كیلومترى جنوب مكه) مخفى شده بود.
پیامبر (ص) روز پنجشنبه اول ربیع الاول سال 13 بعثت از مكه خارج و 12 همین ماه به مدینه وارد شدند. [36]
چه كسى جز على (ع) ؟!!
آرى بدرستى چه كسى جز على (ع) حاضر به قبول چنین تقاضایى بود ، كسى كه از جان خود براى رضاى پروردگار بگذرد؛ شخصى كه چهل شمشیر برهنه را بر فراز سرش ببیند و لحظه اى خوف در دل راه ندهد. در این لحظات افتخار آفرین جبرئیل و میكائیل نزد بستر على (ع) حاضر شدند. جبرئیل به على (ع) گفت : به به ! كیست مثل تو اى پسر ابوطالب ، كه فرشتگان به وجودش مباهات می‌كنند[37]. آنگاه این آیه ، در شان على (ع) بر پیامبر(ص) نازل شد:
بعضى از مردم (فداكار و با ایمان ، همچون على (ع) ) به هنگام خفتن در جایگاه پیامبر(ص) جان خود را در مقابل خشنودى خداوند می‌فروشند و خداوند نسبت به بندگانش مهربان است.[38]
حضرت على (ع) سه شبانه روز پس از پیامبر(ص) در مكه ماند و امانتهاى مردم را كه نزد پیامبر(ص) بود، به صاحبانش بازگرداند, سپس در سرزمین قبا به پیامبر (ص) پیوست. [39]
مدینه غرق در شور و شعف
مدینه آماده پذیرایى از آخرین پیامبر خدا بود. مردم گروه گروه براى استقبال به پیشواز آن حضرت مى آمدند و ایشان را به منزل خود دعوت می‌كردند. پیامبر(ص) دعوت همه را رد نمود و فرمود: سر راه شتر را باز بگذارید هركجا كه توقف كرد همانجا پیاده می‌شود.
شتر در محله بنى نجار و در كنار خانه مالك بن نجار متوقف شد و پیامبر(ص) به خانه ابو ایوب كه مسلمانى صالح و بسیار فقیر بود و با مادرش به تنهایى زندگى می‌كرد، وارد شد.[40]
رویدادهاى مهم سال اول هجرت
1ـ عبدالله سلام یكى از بزرگترین علماى یهود، پس از مناظره با پیامبر(ص) شكست خورد و مسلمان شد.
2ـ مسجد النبى در اولین سال حضور پیامبر(ص) در مدینه بنا نهاده شد.
3ـ مهاجران در اطراف مسجد براى خود حجره‌هایى ساختند و هر كدام از خانه خود درى به روى مسجد باز كردند. بعدها پیامبر (ص)، به امر خدا، دستور به مسدود كردن این درها ، به جز در خانه خود و على (ع) دادند.
4ـ نمازهاى پنجگانه كه هر كدام دو ركعت بود، اضافه شد . و به شكل كنونى درآمد.
5ـ سلمان یكى از بزرگترین و وفادارترین یاران پیامبر(ص) در این سال مسلمان شد.
6ـ ایجاد عقد اخوت میان مهاجرین و انصار ، و برادرى پیامبر (ص) با على (ع) .
7ـ سه طایفه بزرگ یهود (بنى نضیر ، بنى قریظه و بنى قینقاع ) كه در مدینه و اطراف آن اقامت داشتند چاره اى جز پیمان بستن با مسلمانان ندیدند.
حكومت اسلامى پیامبر (ص) تشكیل شد . از این پس مشكلات پیامبر (ص) براى رهبرى و اداره مسلمانان چندین برابر مى شد . دشمنان داخلى و خارجى مشكلات فراوانى را براى مسلمانان بوجود می‌آوردند و مسلمانان چاره‌اى جز جنگ پیش روى نداشتند. به همین منظور جنگهاى فراوانى طى سالهاى كوتاه پس از هجرت انجام پذیرفت كه مورخان تعداد آن را 27 غزوه ( جنگهایى كه پیامبر(ص) شخصا در آن حضور پیدا مى كرد) و 35 (یا 48 یا 66) سریه (جنگهایى كه پیامبر(ص) در آن حضور نداشتند)[41] نوشته اند. در این نوشتار مختصر و كوتاه جایى براى ذكر تمامى جنگها نیافتیم و فقط به تعدادى از مهم‌ترین آنها اشاره اجمالى مى كنیم.
رویدادهاى مهم سال دوم هجرت
1ـ تغییر قبله مسلمانان از بیت المقدس به سوى كعبه : نیمه رجب در حالى كه 16 ماه از هجرت مى گذشت ، پیامبر در مسجد بنى سلمه[42] مشغول نماز بود. پس از اتمام نماز ظهر جبرائیل بر پیامبر نازل شد و آیه[43] را براى حضرت خواند. پیامبر (ص) نماز عصر را به سمت كعبه خواند و به همین دلیل آن مسجد به ذوقبلتین معروف شد.
2ـ یكى از بزرگترین حادثه هاى تاریخ اسلام كه ازدواج على (ع) با فاطمه(س) دخت گرامى پیامبر(ص) بود، به امر الهى به وقوع پیوست.
3ـ واجب شدن روزه ماه رمضان در اوخر ماه شعبان[44] .
4ـ واجب شدن زكات فطره و قربانى كردن در روز عید قربان .
5ـ فرمان جهاد با كافران پس از نزول آیه أُذِن لِلَّذِین یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ [45]
غزوات پیامبر (ص)
تعداد جنگهایى را كه پیامبر(ص) در آن حضور داشتند را به ترتیب ذیل مى شماریم:
1ـ ابوا 2ـ بواط 3ـ عشیره 4ـ بدر اولى 5ـ بدر كبرى 6ـ بنى قینقاع 7ـ سویق 8ـ بنى سلیم(نجران) 9ـ غطفان 10ـ احد 11ـ حمرالاسد 12ـ بنى نضیر 13ـ بدر صغرى 14ـبنى المصطلق 15ـ خندق 16ـ بنى قریظه 17ـ دومة الجندل 18ـ ذات الرقاع 19ـ بنى لحیان 20ـ ذى قرد 21ـ حدیبیه 22ـ خیبر 23ـ ذات السلاسل 24ـ فتح مكه 25ـ حنین 26ـ فتح طائف 27ـ تبوك
پیامبر (ص) در 9 غزوه شمشیر بدست گرفت و خود وارد كارزار شد كه عبارتند از :
1ـ بدر كبرى 2ـ احد 3ـخندق 4ـ بنى قریظه 5ـ بنى المصطلق 6ـ خیبر 7ـ فتح مكه 8-حنین 9ـ طائف[46]
جنگ بدر
ماه جمادى الاولى سال دوم هجرت, گروهى از قریش به سركردگى كرزبن جابر به نزدیكى مدینه آمده و شتران و چهارپایان پیامبر (ص) و مردم را به غارت بردند و به قسمتى از محصولات مدینه آسیب رساندند. از طرفى نیز كفار اموال مهاجرین را (در مكه)مصادره كردند، و قصد آنها از این حركتها ، تحت فشار گذاردن مسلمانان و محاصره اقتصادى بود.
پیامبر (ص) براى شكستن محاصره، چهل نفر را به فرماندهى حضرت حمزه ـ كه قدرت رزم آورى او در عرب مشهور بود ـ راهى اطراف مدینه نمود.
چند هفته پس از این ماجرا به پیامبر (ص) خبر رسید كه كاروان بزرگى به سركردگى ابوسفیان همراه دوهزار شتر كه پنجاه هزار دینار كالا حمل مى كنند به قصد رفتن به مكه، نزدیك مدینه مى شود.
مسلمانان با تشكیل ارتش 313 نفرى (كه 77 نفر از مهاجران و بقیه از انصار بودند) كه هفتاد شتر و سه اسب داشتند(در ماه رمضان سال دوم هجرت) به سوى بدر به راه افتادند.
بدر منطقه وسیعى در جنوب غربى مدینه و در راه مكه واقع شده است و چاههاى آب فراوان آن موجب توقف بسیارى از كاروانها بود. از این روى كه صاحب آبهاى آن منطقه بدر نام داشت، آنجا را بدر نامیدند.
ابوسفیان كه توسط جاسوسان از لشكركشى مسلمانان آگاه شد، پیام‌رسانى به قصد مكه رهسپار كرد، تا مشركان را از اوضاع و احوال كاروان آگاه كند و خود، كاروان را از بیراهه به سمت مكه راهى كرد. لشكر هزار نفرى كفار با تجهیزات كامل نظامى به سمت مدینه روانه شد و با اینكه از سالم رسیدن كاروان به مكه مطلع شده بود باز به راه خود ادامه داد و صبح روز جمعه، هفده رمضان، در سرزمین بدر رو در روى سپاه اسلام، شیپور نبرد را به صدا درآورد.
بنا به رسم دیرینه عرب، نبرد تن به تن آغاز شد. سران كفر با دلاوریهاى حضرت على و حضرت حمزه (علیهماالسلام)، یكى پس از دیگرى چون برگ خزان بر زمین ریختند و به هلاكت رسیدند.
سرانجام پس از سراسرى شدن جنگ، غزوه بدر با پیروزى مسلمانان به پایان رسید. در این نبرد 14 نفر از مسلمانان به شهادت رسیدند و در مقابل، هفتاد نفر از كفار كشته و هفتاد نفر دیگر به اسارت مسلمانان درآمدند. پرچمدار رشید و بازوى تواناى اسلام على بن ابى طالب (ع) به تنهایى 36 نفر از مشركان را به هلاكت رسانید. بسیارى از سران كفر در این نبرد كشته شدند كه از آن جمله مى توان به ابوجهل ، ولیدبن عقبه ، حنظله بن ابوسفیان، عتبه و شیبه اشاره كرد. [47]
وقایع مهم سال سوم هجرت
1ـ غزوه غطفان و سریه قرده و غزوه نجران و غزوه احد.
2ـ میلاد با سعادت امام حسن مجتبى (ع) سبط رسول اكرم (ص) در نیمه ماه رمضان.
3ـ ازدواج پیامبر (ص) با حفصه دختر عمر (لعنت الله علیهما) كه باعث گرایش چند قبیله به اسلام شد.
غزوه احد
مشركان مكه كه در جنگ بدر صدمات شدیدى از مسلمانان دیده و بسیارى از بزرگانشان را از دست داده بودند, به قصد سركوبى مسلمانان با لشكر پنج هزار نفرى و با كمك گیرى از قبائل مختلف ، در حالى كه شعار انتقام! انتقام! بر لب داشتند ، روز پنجشنبه 5 شوال سال سوم هجرت در دامنه كوه احد[48] مستقر شدند. پیامبر(ص) تا روز جمعه در مدینه باقى ماند و پس از اقامه نماز جمعه، با سپاه هزار نفرى مسلمانان به سمت احد به راه افتاد. عبدالله ابن ابى سلول كه معتقد به ماندن در مدینه بود ، به همراه سیصد نفر از طرفداران خود از ادامه راه خوددارى نمودند و به مدینه بازگشت. پیامبر(ص) با سپاه 700 نفرى خود به سرزمین احد پاى گذاشت و در مقابل كفار قرار گرفت. پشت سر سپاه اسلام دهانه شكاف كوهى بود و پیامبر (ص) براى پیشگیرى از تهاجم دشمنان از این منطقه 50 تیر انداز را به همراه عبدالله بن جبیر مامور نگهبانى آنجا نمود. روز هفتم پس از نماز صبح ، به رسم عرب جنگ تن به تن آغاز شد. تعدادى از قدرتمندان لشكر كفر به میدان آمدند كه جملگى به ید تواناى على (ع) هلاك شدند. پس از آن نبرد همگانى آغاز شد. سپاه اسلام در نبردى سخت ، به علت بى انضباطى و توجه نكردن به اوامر پیامبر (ص) (رهاكردن شكاف پشت سر سپاه اسلام) و مقاومت نكردن و ترس از شایعه كشته شدن پیامبر(ص) كه نشان از ایمان ضعیف عده‌اى بود، شكست خورد.
سپاه اسلام متفرق شد و به جز على (ع) كسى براى محافظت از جان پیامبر (ص) باقى نبود[49]
مشركان از هر سو به سمت پیامبر(ص) هجوم مى آوردند و على (ع) همچون شیر خشمگین آنها را به عقب می‌راند. نقل شده است كه در این هیاهو شمشیر حضرت على (ع) شكست و جبرئیل ذوالفقار را به دست حضرت سپرد. امیرمؤمنان على (ع) به صفوف كفر حمله ور شد و یكى پس از دیگرى مشركان را قلع و قمع می‌كرد . در این هنگام ندایى در میدان نبرد به گوش رسید كه می‌گفت : لا فتى الا على لا سیف الا ذوالفقار[50]
امیر سپاه اسلام بدون یار و یاور در دل سپاه كفر همچنان مبارزه می‌كرد و كفار را از اطراف پیامبر (ص) به عقب می‌راند. در این نبرد نابرابر بیش از نود جراحت بر یگانه حامى رسول نقش گرفت و دیگر جاى سالمى در اندام ضرت دیده نمی‌شد در این هنگام جبرئیل نازل شد و عرض كرد: یا رسول الله! با این مواسات و جوانمردى است كه على (علیه‌السلام) آشكار می‌كند حضرت فرمودند: انه منى و انا منه؛ على از من است و من از علی‌ام. جبرئیل گفت: انا منكما.[51]
این جنگ صدمات زیادى بر پیكره اسلام وارد كرد كه از آن جمله می‌توان به : شكسته شدن سر و دندان پیامبر(ص) و مجروح شدن صورت حضرت،زخمى شدن حضرت على (ع) وكشته شدن فرمانده سپاه اسلام ، حمزه (ع) عموى پیامبر (ص) و مصعب بن عمیر و عبدالله بن جحش و حنظله غسیل الملائك و ... اشاره كرد.
وقایع مهم سال چهارم هجرت
1ـ فاجعه كشته شدن شش نفر از مبلغانى كه به دستور پیامبر (ص) به سمت اعراب عضل و قاره مى رفتند, توسط 100 نفر از مشركان بنى لحیان كه این حادثه به سریه رحیع معروف شد؛
2 ـ فاجعه كشته شدن سى و نه نفر از چهل مبلغى كه پیامبر(ص) بنا به در خواست ابو برا براى ارشاد و هدایت قبیله بنى عامر فرستاد, توسط گروهى از قبیله بنى سلیم به رهبرى عامربن طفیل
3ـ تبعید قبیله بنى نضیر در ماه صفر ، از سرزمین مسلمانان به خاطر توطئه بر قتل پیامبر (ص) كه پیامبر(ص) پس از 15 روز محاصره قلعه بر آنها پیروز شد و اموال یهودیان در میان مسلمانان تقسیم شد. این حادثه به نام غزوه بنى نضیر معروف شد؛
4ـ تحریم كلى مشروبات مسكر؛
5ـ غزوه ذات الرقاع با سركوبى دوقبیله بنى محارب و بنى شعبه كه باجمع آورى نیرو و اسلحه قصد تسخیر مدینه را داشتند، به پایان رسید؛
6ـ از جمله شادیها و غمهایى كه در این سال بر امت اسلام وارد شد، مى توان از ولادت سالار شهیدان ،ابا عبدالله الحسین و درگذشت مادر امیرالمومنین ، فاطمه بنت اسد نام برد. همچنین پیامبر (ص) در این سال با ام سلمه ازدواج كرد.
وقایع مهم سال پنجم هجرت
1ـ ازدواج پیامبر (ص) با زینب دختر مجش (دختر عمه رسول خدا)؛
2ـ جنگ ریسیع : تیره‌اى از قبیله خزاعه به نام بنى المصطلق در میان راه مكه و مدینه سكونت داشتند كه قصد حمله به مدینه را در سر مى پروراندند. هنگامیكه بریدة بن حصیب اسلمى زمان حمله ایشان را به اطلاع پیامبر (ص) رساند، پیامبر(ص) پرچم مسلمین را به دست على (ع) نهاد. سپاه اسلام در منطقه مریسیع كه آبخور قبیله بود, به استقبال مهاجمین آمد و قبیله بنى المصطلق را سركوب كرد؛
3ـ دستور حجاب طى نزول آیاتى از سوره نور[52]؛
4ـ غزوه بنى نضیر با سركوبى یهودیان منافق مدینه كه پس از جنگ احد قصد پیمان شكنى و جان پیامبر(ص) را داشتند ، همراه شد؛
5ـ غزوه خندق: ماه شوال سال پنجم هجرت به پیامبر(ص) خبر رسید كه طوایف مختلف مشركان در مكه با یكدیگر متحد شده‌اند و با لشكرى ده هزار نفرى قصد حمله به مدینه را دارند. پیامبر (ص) بلا فاصله جلسه شورایى از اصحاب تشكیل داد و بالاخره پیشنهاد سلمان ـ كه كندن خندق در اطراف شهر بود ـ مورد موافقت قرار گرفت . مسلمانان همگى همت بر كندن خندق گماردند و پیش از رسیدن سپاه كفر به مدینه كار كندن خندق را به پایان رسانیدند.
سپاه عظیم دشمن به رهبرى ابوسفیان به مدینه رسید و با كمال تعجب با گودالهاى بزرگى روبرو شد كه عبور از آنها ممكن نبود. سپاه بزرگ كفر حدود یك ماه پشت خندق متوقف بود و به جز چند نفری, كس دیگرى نتوانست از خندقى كه مسلمانان با سنگ و تیر از آن محافظت می‌كردند، عبور كند .
از جمله افراد قلیلى كه توانستند از خندق عبور كنند عمروبن عبدود نام داشت كه از جنگاوران نیرومند و نامى عرب بود. عمرو آنقدر قدرتمند بود كه هیچ كس جرات مقابله با او را نداشت.
عمرو پس از عبور از خندق رجز خوانى را شروع كرد و با ناسزاهاى خود قصد تحریك مسلمانان را داشت. امیرمؤمنان على (ع) پس از سه بار اجازه خواهى از پیامبر(ص) بالاخره وارد میدان شد و چون شیر بر عمرو حمله‌ور شد و او را از پاى انداخت. پیامبر(ص) در مورد این نبرد فرمودند: اثر ضربت على در روز خندق بهتر از عبادت ثقلین است [53].
این مبارزه و شجاعت امیر درسها و پندهاى فراوانى دربرداشت كه كتابها در این باره نوشته شد كه پرداختن به آن از حوصله این نوشتار فشرده خارج است.
پس از كشته شدن عمرو بن عبدود و نوفل بن عبداله سپاه كفر سراسیمه پا به فرار گذاشت[54] تندبادهاى الهى خیمه گاه كفار را در هم كوبید و موجب بازگشت خفت‌بار مشركان به مكه شد.[55]
مهم ترین وقایع سال ششم هجرت
1ـ غزوه بنى المصطلق؛
2ـ واجب شدن حج ؛
3ـ سفر مذهبى و سیاسى مسلمانان به مكه به قصد حج: پیامبر (ص) در ماه ذى القعده سال ششم هجرى به همراه 1400 تن از مسلمانان براى انجام حج به سمت مكه به راه افتادند. مسلمانان در مسجد شجره احرام بستند و لبیك گویان به سمت مكه رهسپار شدند. كفار كه خبر حركت مسلمانان را شنیده بودند، براى جلوگیرى از این حركت با گروه پنجاه نفرى در محلى بنام غفان سر راه مسلمانان را گرفتند. مسلمانان در همانجا در زیر سایه درختى با پیامبر (ص) تجدید پیمان كردند كه این پیمان به بیعت رضوان معروف شد.
مشركان پس از این حادثه پیكى به سمت پیامبر (ص) فرستادند، كه در نهایت منجر به عقد صلحنامه‌اى شد كه به صلح حدیبیه شهرت یافت. در این صلح نامه مسلمانان, هرساله, ایام حج اجازه داشتند سه روز در مكه به عبادت بپردازند. یكى دیگر از مفاد این صلح نامه ترك جنگ به مدت دو سال بود.
مهم ترین وقایع سال هفتم هجرت
1ـ نامه نگارى به سوى سران كشور و قبیله‌ها براى دعوت ایشان به اسلام و اعلام جهانى اسلام . از آن جمله نامه‌هایى بود كه براى نجاشى (پادشاه حبشه ) و خسروپرویز (پادشاه ایران) فرستاده شد.
2ـ فتح خیبر خیبر, نام سرزمین حاصلخیزى بود كه در 32 فرسخى شمال مدینه قرار داشت. در این سرزمین هفت قلعه وجود داشت كه متعلق به بیست هزار یهودى سكنه آنها بود. خیبر دژ مستحكمى براى دشمنان اسلام بود كه از آنجا مشركان را علیه مسلمانان می‌شوراندند و كمكهاى زیاد به مشركان در جنگهاى علیه مسلمانان می‌كردند.
پیامبر(ص) براى نابودى یهودیان با سپاه 1600 نفرى به سمت خیبر به راه افتاد. یهودیان براى دفاع به قلعه هاى خود پناه بردند و مسلمانان پشت درهاى بسته خیبر به طرح نقشه‌هاى نظامى مشغول شدند. پیامبر (ص) و سپاه اسلام 25 روز قلعه‌هاى یهود را محاصره كردند. در این مدت محاصره هر روز یكى از فرماندهان اسلام پرچم را به دست می‌گرفت و به سمت خیبر یورش مى برد ولى ناامید ودست خالى برمی‌گشت . (از آن جمله می‌توان به ابابكر و عمر اشاره كرد.) بالاخره پیامبر (ص) اعلام كرد: فردا پرچم را به دست كسى می‌سپارم كه خدا و پیامبر را دوست دارد و خدا و پیامبر هم او را دوست دارند. او بر نمی‌گردد مگر با فتح و پیروزی.
مسلمانان به فرماندهى على (ع) قلعه هاى خیبر را یكى پس از دیگرى فتح كردند و مرحب؛ یكى از دلاوران یهود, به دست على (ع) كشته شد. معروفترین حادثه این جنگ از جاى در آمدن در بزرگ خیبر, توسط على (ع) است.[56]
3ـ بازگشت مهاجران از حبشه پس از گذشت 15 سال:
4ـ انجام عمره القضا: مسلمانان پس از بازگشت از خیبر د رماه ذى القعده به دستور پیامبر براى انجام قضاى حجى كه در زمان صلح حدیبیه انجام ندادند، راهى مكه شدند.
وقایع مهم سال هشتم هجرت
1ـ جنگ موته : پیامبر (ص) حارث بن عمیر ازدى را به همراه نامه‌اى به سوى حاكم بصره راهى نمود . در راه و در منطقه موته، حارث توسط یكى از بزرگان درگاه قیصر به نام شرحبیل بن عمرو غسانى به شهادت رسید. پیامبر (ص) با شنیدن خبر قتل حارث, سپاه اسلام را كه متشكل از سه هزار نفر بود, به سمت سرزمین جرف, هدایت نمود. پیامبر (ص) دستور دادند تا جائیكه حارث كشته شده است پیشروى كننند و كافران را به اسلام دعوت كنند و اگر سرباز زدند با آن ها ستیز كنند. خبر نزدیك شدن مسلمانان به موته به شرحبیل رسید. شرحبیل براى مبارزه با مسلمانان تقاضاى لشكر یكصد هزار نفرى از قیصر روم كرد. مسلمانان كه خواهان شهادت بودند, در مقابل آنها صف كشیدند، كه این نبرد با شهادت جعفر طیار ـ برادر امیرالمومنین ـ و زید بن حارثه و عبدالله بن رواحه همراه بود.
2ـ فتح مكه : فتح مكه كه یكى از بزرگترین پیروزیهاى مسلمانان در طول تاریخ است در سال هشتم هجرت به وقوع پیوست. قریش پیمان حدیبیه را زیر پاى گذاشت و شبانه به قبیله خزاعه كه هم پیمان مسلمانان بودند، حمله ور شده عده اى از آنان را با وضع فجیعى و در خواب به قتل رسانید عده اى را نیز اسیر نمودند. پیامبر (ص) با شنیدن این خبر, سپاه ده هزار نفرى را آماده حمله به مكه ساخت. لشكر عظیم مسلمانان, رعب و وحشت در دل كفار انداخت. ابوسفیان به عنوان نماینده از طرف مردم مكه, به اردوگاه مسلمانان آمد و با دیدن سپاه عظیم اسلام به مكه بازگشت و آنچه دیده بود براى مردم تعریف كرد و گفت: محمد (ص) قول داده است كه هركس به مسجد و كعبه بیاید و اسلحه اش را بر زمین بگذارد در امان است. این پیام، مردم را كه پیامبر (ص) را به صداقت و راستگویى می‌شناختند, امیدوار كرد. به این ترتیب مكه بدون مقاومت مشركان تسلیم شد. تنها گروهى از مشركان به سركردگى خالد بن ولید به مبارزه با مسلمانان پرداخت كه با كشته شدن 28 تن از مشركان, به پایان انجامید. پیامبر (ص) پس از طواف و سخنرانى براى مسلمین, به كمك على (ع) كعبه را از وجود بتها پاك كرد, تمام بتها و بتكده‌هاى مكه را نابود ساخت و با اعلام عفو عمومی, حدود دو هزار نفر از مشركان ایمان آوردند[57]
3ـ غزوه حنین: دو قبیله هوازن و ثقیف كه مردمى جنگاور بودند, براى جنگ با مسلمانان هم پیمان شدند . مالك بن عوف نصری, رئیس قبیله هوازن به تجهیز سپاه پرداخت و با سى هزار مرد جنگى در سرزمین حنین اقامت كرد.پیامبر (ص) با شنیدن این خبر, سپاه دوازده هزار نفرى مسلمانان (دو هزار نفر از مكه و ده هزار نفر از مسلمانان قبل از فتح مكه) را روانه حنین كرد. مشركان با یورش ناگهانى صفوف مسلمین را در هم شكستند. قبیله بنى سلیم كارزار را رها ساخته و پا به فرار گذاشتند و به دنبال ایشان مشركین قریش كه تازه مسلمان بودند از صحنه‌ى كارزار گریختند. در این نبرد سخت اصحاب جملگى جنگ را رها ساخته و فرار كردند و فقط ده نفر اطراف پیامبر باقى ماند. حضرت على (ع) به تنهایى چهل نفر از شجاعان سپاه كفر را به درك رسانید و از آن جمله مردی, از هوازن بود كه ابو‌جرول نام داشت. او پرچم سیاهى در دست بر شتر سرخى سوار بود. ابوجرول پیش قراول مشركان بود و سپاه كفر پشت سر او حركت می‌كردند. حضرت على (ع) او را با ضربتى از روى شتر سرنگون ساخت وبه قتل رسانید. با كشته شدن پرچمدار كفر ترس بر كفار غالب شد و پا به فرار گذاردند. مسلمانان با دیدن اوضاع به تعقیب آنها پرداختند و به این ترتیب جنگ به سود مسلمانان خاتمه یافت و مشركان جملگى متوارى شدند و به اطراف پناه بردند.
وقایع مهم سال نهم هجرت
1ـ عدى پسر حاتم ، رئیس قبیله طمی, مسلمان شد. او بعدها از سرداران شجاع اسلام شد؛
2ـ ورود هیئت نمایندگى مسیحیان نجران به مدینه و سرگذشت مباهله و تسلیم شدن آنها براى قبول شرایط صلح نامه؛
داستان مباهله و نصاراى نجران:
عده‌اى از اشراف نصاراى نجران به سركردگى عاقب, خدمت رسول گرامى اسلام (ص) رسیدند. نصارى پس از مناظره و سوالاتى كه از پیامبر(ص) پرسیدند ، به لجاجت و تعصب خود ادامه دادند در این هنگام آیه 61 سوره آل عمران بر پیامبر نازل شد:
هرگاه پس از علم و دانشى كه به تو رسیده كسانى با تو به ستیزه برخیزند، بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت كنیم و شما هم فرزندان خود را ، مازنان خویش را دعوت نماییم شما هم زنان خود را ، ما از نفوس خود دعوت كنیم، شما هم از نفوس خود؛ آنگاه مباهله مى كنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم. [58]
پس از نزول آیه, قرار بر مباهله گذارده شد. ابوحارثه كه عالم و پیشواى ایشان بود گفت : اگر محمد (ص) با فرزندان و اهل بیت خود بیاید, از مباهله با او بترسید و اگر با اصحاب خویش آمد از مباهله با او پروایى نداشته باشید. روز مباهله فرا رسید. امیرمومنان (ع) پیش روى پیامبر(ص) و حضرت زهرا (س) پشت سر پیامبر (ص) و حسنین در اطراف ایشان, براى مباهله از مدینه خارج شدند. نصارى كه همراهى اهل بیت پیامبر (ص) را دیدند, خدمت حضرت محمد (ص) عرض كردند: اى محمد از مباهله با ما درگذر و بر هر آنچه كه ما قدرت انجام آنرا داشته باشیم مصالحه كن. پیامبر براى ایشان شروطى گذارد كه عبارتند از : ایشان ملزم هستند كه سالانه دو هزار صله (قیمت هر صله چهل درهم است) بدهند و اگر جنگى براى مسلمانان رخ دهد، به عنوان قرض ، سى زره و سى نیزه و سى اسب به مسلمانان بدهند.
4ـ حضرت على (ع) در روز دهم ذى الحجه به دستور پیامبر (ص) قطعنامه‌اى را بر فراز جمره عقبه به مردم ابلاغ نمود. مفاد قطعنامه عبارتند از :
ـ لغو شدن پیمان مشركان ؛
ـ عدم شركت ایشان در مراسم حج سال آتیه؛
ـ ممنوع بودن طواف افراد عریان و برهنه كه تا آن زمان در میان مشركان رواج داشت؛
ـ ممنوع بودن ورود مشركان به مسجدالحرام ؛
5ـ غزوه تبوك : تبوك نام سرزمینى است میان حجر و شام كه غزوه تبوك كه از آخرین غزوات رسول اكرم(ص) است, در آنجا اتفاق افتادو این غزوه را فاضحه نیز نامیدند. به خاطر این كه بسیارى از منافقین در این غزوه مشخص و مفتضح شدند.
كاروانى كه از سمت شام به مدینه آمد، حامل پیغام لشكركشى پادشاه روم به جانب مدینه بود. پیامبر(ص) به همین منظور فرمان جهاد را صادر نمودند. حركت سپاه اسلام در تابستان و فصل گرما صورت گرفت كه به همین دلیل عده‌اى از منافقان, از همراهى سپاه خوددارى نمودند. سپاه اسلام با سختى و مشقت فراوان به سرزمین تبوك رسید. هنگامى كه پیامبر(ص) متوجه شد كه خبر رسیده دروغ بوده و اصلاً روم لشكرى براى حمله به مدینه نفرستاده ، بزرگان اصحاب را جمع نمود و درباره حمله به روم از آنها نظرخواهى كرد و بنا به نظر جمع، سپاه اسلام به سوى مدینه بازگشت.
وقایع مهم سال دهم هجرت
1ـگرایش تمامى حجاز به اسلام؛
2ـ حجة الوداع : سال دهم هجرت, پیامبر(ص) از جانب خداوند مامور به شركت در سفر حج شد و تمامى احكام و اهداف حج را به مردم ابلاغ كند. با اعلام آخرین حج پیامبر(ص) مردم از اطراف و اكناف جمع شدند و عده انبوهى براى حجة الوداع آماده شد. حضرت على (ع) نیز كه به یمن سفر كرده بود به همراه جزیه‌اى كه از اهل نجران گرفته بود, به پیامبر ملحق شد . جمعیت یكصدهزار نفرى مسلمانان, آخرین حج را به همراه پیامبر(ص) انجام دادند. پیامبر(ص) خطبه‌ها و سخنرانیهاى متعددى براى مردم خواند ودستورهاى مهم اسلامى را براى مسلمانان بیان نمود.
سپس به سوى آسمان اشاره نمود و فرمود: خدایا شاهد باش كه من پیامهاى تو را به مردم ابلاغ نمودم.[59]
ماجراى غدیر خم
پس از مراسم حج, مسلمانان آماده حركت به سوى شهرهاى خود شدند و پیامبر(ص) با كاروانى رهسپار مدینه شد. كاروان پیامبر(ص) به منطقه غدیر خم (پنج كیلومترى جحفه) وارد شد. در این هنگام وحى الهى بر پیامبر نازل گردید:
اى پیامبر آنچه از جانب پروردگارت نازل شده است به طور كامل به مردم برسان و اگر چنین نكنى رسالت را انجام نداده اى و خداوند تو را (از خطرات احتمالى مردم) حفظ می‌كند[60]. پیامبر (ص) دستور توقف كاروان‌ها را صادر نمود و پیكهایى را به سمت كاروانهایى كه جلوتر رفته بودند، فرستاد و آنها را به غدیر خم بازگردانید. پیامبر(ص) آنقدر در آن مكان توقف كرد تا تمامى كاروانها به غدیر خم رسیدند. جمعیت انبوه مسلمانان منتظر بیانات پیامبر(ص) بود تا امر مهمى را كه پیامبر(ص) در آن بیابان سوزان، این چنین به آن تاكید دارد، بشنود. بالاخره روز پنجشنبه 18 ذى الحجه منبر بزرگى از جهاز شترها ساخته شد.
پیامبر (ص) پس از ایراد خطبه غدیر بر فراز منبر ،دست امیرمؤمنان را به عنوان جانشین بالا برد و فرمود: هركس كه من مولا و رهبر او هستم ، على مولا ورهبر اوست.[61] پس از بیان خطبه غدیر آیه 3 سوره مائده بر پیامبر (ص) نازل شد : امروز آئین شما را كامل و نعمت خود را بر شما تمام كردم و خشنود گشتم كه اسلام دین شما باشد.
وقایع مهم سال یازدهم هجرت
1ـ تجهیز سپاه براى جلوگیرى از پیشروى سپاه روم به فرماندهى اسامة بن زید؛
2ـ رحلت پیامبر اكرم (ص)؛ پیامبر (ص) در بستر بیمارى گرفتار آمد و روزهاى آخر حیات خویش را سپرى می‌كرد. اهمیت موضوع جانشینى پیامبر(ص) و كارشكنیهاى اصحاب در این مورد, پیامبر(ص) را بر آن داشت كه فرصت جمع شدن صحابه براى عیادت را, مغتنم شمرد. پیامبر (ص) در حضور بزرگان صحابه فرمود: قلم و دواتى بیاورید تا براى شما چیزى بنویسم كه پس از آن گمراه نشوید.
عمر كه قصد پیامبر(ص) را از نوشتن وصیت می‌دانست, گفت : بیمارى بر رسول خدا غلبه كرده است از این رو هذیان مى گوید. قرآن ما را كفایت مى كند و...
عمر با عزم جزم مانع نوشتن آخرین وصیت پیامبر(ص) شد.[62]
سرانجام در روز 28 صفر سال یازدهم هجرت كتاب قطور پیامبرى به پایان رسید و براى همیشه بسته شد. پیامبر (ص) در سن 63 سالگى چشم بر جهان فروبست و به سوى حق تعالى شتافت.
بنا به وصیت پیامبر(ص) على (ع) بدن پاك و مطهرش را غسل داد و كفن نمود و بر آن نماز خواند و آنرا در خانه مسكونى پیامبر(ص) به خاك سپرد. در این هنگام منافقان صحابه مسلمانانى كه در حقیقت هیچگاه مسلمان نشدند، بیكار ننشستند و توطئه هاى شوم آنها آغاز شد.


ـ تنگه اى میان دو كوه كه بین مكه ومنى واقع شده است.[34]
ـ تاریخ طبری، ج 2،ص 112.[35]
ـ كامل ابن اثیر: ج 2، ص 103 ـ ناسخ التواریخ هجرت: ج 1، ص 14 ـ بحارالانوار: ج 19، ص 39. [36]
[37]ـ تاریخ یعقوبی: ج 2، ص 39.
ـ سوره‌ى بقره: 207.[38]
ـ بحارالانوار: ج 19، ص 39.[39]
[40]ـ اقتباسى از بحارالانوار: ج 19، ص 109.
[41]ـ اقتباس از كمل البصر: ص 79 به بعد.
[42]ـ این مسجد در یك كیلومترى شمال غربى مسجد احزاب است، كه این مسجد كوچك داراى دو محراب برابر هم است ـ شمالى و جنوبى ـ
[43]ـ سوره بقره: آیه 144.
[44]ـ آیه هاى 179 و 181 سوره بقره در مورد كیفیت روزه نازل گردید
[45]ـ سوره حج :39.
[46]ـ شرح این غزوات در كتابهاى كحل البصر، ناسخ التواریخ و سیره ابن هشام به تفصیل آمده است.
[47]ـ اقتباس از تاریخ طبری، ج 2، ص 27 به بعد ـ ارشاد مفید ص 32.
[48]ـ احد كوه بزرگى كه در یك فرسخى مدینه قرار داشت
[49]ـ تاریخ یعقوبی: ج 2، ص 35.
[50]ـ تفسیر صافى : ص 106.
[51]ـ الكافی: ج 8، ص 110 ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید: ج 7، ص 219.
[52]ـ سوره نور: 31.
[53]ـ بحارالانوار: ج 29، ص 11.
[54]ـ كحل البصره: 105.
[55]ـ احزاب: 9.
[56]ـ تاریخ طبری: ج 3، ص 93.
[57]ـ شرح در كامل ابن اثیر: ج 2، ص 239 به بعد ـ بحار الانوار: ج 21، ص 121 به بعد
1ـ زمخشرى و فخر رازى و بیضاوى و بسیارى از علماى اهل سنت با استناد به آیه مباهله گواهى دادند كه على (ع) و فاطمه (س) و فرزندان او ، بعد از پیامبر(ص) از تمام اهل زمین بهترند و اینكه حسنین(ع) فرزندان پیغمبر( به استناد ابنائنا) و على (ع) ، ازسایرانبیا و اصحاب اشرف است(به استناد انفسنا)
[59]ـ بحارالانوار: ج 21،ص 405
[60]ـ سوره‌ مائده: 67.
[61]ـ الغدیر: ج 1، ص 31-36 ـ بحارالانوار: ج 21، ص 386.
[62]ـ صحیح بخاری: ج 4 ص 7.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

امام سید علی
حسینی خامنه ای:

هیئت‌ها نمی توانند سکولار باشند؛


هرکس علاقه‌‌مند به امام حسین(ع) است،

یعنى علاقه‌‌مند به اسلام سیاسى است،

اسلام مجاهد است،

اسلام مقاتله است،

اسلام خون دادن است،

اسلام جان دادن است

و معناى اعتقاد به امام حسین(ع) این است
********************************

... آن نقطه‌‌ى ثقل، احیاى عاشورا، زنده نگه‌‌داشتن عاشورا و عمق‌‌یابى ژرفاى حادثه‌‌ى عاشورا است - چیز بسیار مبارك و مهمّى است.


یك نكته این است كه اصل انتساب هیئت به رزمندگان، یك معناى مهمّى دارد. رزمندگان یعنى كسانى كه در مواجهه‌‌ى با دشمن مجاهدت كردند؛ مجاهدت هم اعمّ از مقاتله است؛ مقاتله یعنى جنگ نظامى، مجاهدت مجموعه‌‌اى از انواع مبارزه‌‌ها است؛ جنگ نظامى، جنگ فكرى، جنگ روحى، جنگ اجتماعى، مجموع اینها اسمش مجاهدت است، مجاهدت شامل همه‌‌ى اینها هم هست. آن كسانى كه اهل مجاهدت در راه خدایند - یكى از خصوصیّات مجاهدت و معناى جهاد این است كه دشمن در مقابل انسان باشد؛ هر تلاشى را جهاد نمیگویند؛ ممكن است كسى یك كار علمى‌‌اى هم بكند [امّا] جهاد نباشد؛ جهاد، آن حركتى است كه در مواجهه‌‌ى با یك خصم، با یك دشمن، انجام میگیرد - و این خصوصیّت را دارند، این روحیّه را دارند، براى همه‌‌ى اجتماعات وجودشان مبارك است؛ چون اجتماعات بشرى خالى از دشمن نیستند - حالا كم یا زیاد؛ یك وقت مثل ما دشمن زیاد دارند، یك وقت هم این قدر دشمن ندارند امّا بالاخره دارند - و اگر چنانچه این جامعه در درون خود یك نیروى مواجه‌‌شونده و مقابله‌‌كننده‌‌اى داشته باشد كه همان مبارزین و رزمندگان و مجاهدین هستند، میتواند احساس امنیّت بكند؛ والّا اگر این را نداشته باشد، مثل بدنى است كه در درون خودش آن گلبول‌‌هاى سفید را كه مثلاً مأمور به مواجهه هستند، نداشته باشد؛ انواع و اقسام بیمارى‌‌ها بر این جامعه ممكن است عارض بشود. اینكه این مجموعه بیایند براى مسئله‌‌ى عاشورا و مسئله‌‌ى عزادارى حسین‌‌بن‌‌على (علیهماالسّلام) تلاش بكنند و كار كنند و آن را گرم و گرامى و زنده بدارند، این خیلى كار مناسب و لازمى است. بنابراین نَفْس این انتساب، یعنى انتساب هیئت عزادارى به رزمندگان، چیز مباركى است، چیز خیلى خوبى است، این را رها نكنید و هر چه میتوانید حفظ كنید و نگه دارید.



نكته‌‌ى دیگر این است كه اسم هیئت در آن تبادر عرفى، [به معنى‌‌] بى‌‌نظمى است؛ میگویند فلانى هیئتى عمل میكند، یعنى بى‌‌نظم عمل میكند. تقریباً میشود گفت شما اوّلین كسانى هستید كه آمدید این مجموعه‌‌اى را كه گویا طبیعتش طبیعت "بى‌‌نظمى" است، تحت نظم درآورید؛ این خیلى چیز خوبى است

.

خب، هیئتى بودن - كه به اصطلاح تعبیرى از بى‌‌نظم بودن است - به‌‌خاطر چیست؟ به‌‌خاطر این است كه وقتى كسى وارد هیئت امام حسین میشود هیچ‌‌كس به او نمیگوید فلان جا بنشین، فلان جا ننشین؛ فلان جور بنشین، فلان جور ننشین؛ كِى بیا، كِى برو؛ كاملاً همه‌‌ى تحرّكات، برخاسته‌‌ى از اراده‌‌ى مردم و خواست خود مردم است كه آن هم ناشى از ایمان آنها است؛ این چیز خیلى خوبى است، این را باید نگه دارید؛ یعنى ارتباط هیئت را به ایمان مردم و عشق مردم، و جاذبه و گیرایى خود هیئت و خود این كانون را براى دلهاى مردم باید نگه دارید، این را باید حفظ كنید، یعنى جورى نشود كه حالت ادارى و مانند اینها پیدا بكند

.

به نظر من مراكز شماها حسینیّه‌‌ها است. شما مركز ادارى نمیخواهید؛ حسینیّه، هیئت، مسجد، مراكز شما اینها است. یعنى اگر آمدیم ما اینجا را وابسته كردیم به یك اداره‌‌اى و یك ساختمانى و طبقه‌‌ى اوّل و طبقه‌‌ى دوّم و صندلى گردان و مانند اینها، این دیگر هیئت نمیشود؛ میترسم اشكال پیدا بكند، نمیگویم قطعاً هیئت نمیشود، امّا به نظرم میرسد كه طبیعت كار هیئت این است كه مردم با عشق و شور و اشك بیایند طرف مجلس امام حسین؛ این است كه اثر میكند؛ این است كه از دلش این انقلاب میجوشد، یا لااقل مزرَع خوبى براى رشد فضائل انقلابى و معارف انقلابى میشود

.

نكته‌‌ى بعد كه خیلى مهم است، همین مسئله‌‌ى تربیت نیروها یا حراست از نیروهاى گوینده و خواننده از خطاها و اشتباهات است؛ این خیلى مهم است. واقعاً یكى از گرفتارى‌‌هاى ما این است؛ حالا اسم مدّاحها بد در رفته، مخصوص مدّاحها نیست، مدّاح و غیر مدّاح ندارد. از كسانى كه در این ماجراى منبر رفتن و از عاشورا خواندن وارد بوده‌‌اند - اعم از مدّاح و منبرى و مانند اینها - مواردى دیده شده كه حرفهاى نامناسبى از اینها صادر شده. یك وقت حالا من و شما نشسته‌‌ایم، یك حرف غلطى هم از دهان بنده مى‌‌آید بیرون، چیزى نیست، [ چون‌‌] دو نفر پهلو هم نشسته‌‌اند، مهم نیست؛ یك وقت نه، ما هزار نفر، ده هزار نفر، گاهى پنجاه هزار نفر مستمع داریم، گاهى این جمعیّت تبدیل میشود به جمعیّتهاى میلیونى به‌‌خاطر انتشار؛ اینجا باید محاسبه بشودكه تأثیر یك حرف غلط و نامناسب بر روى ذهن مخاطب چیست. یك عدّه‌‌اى همان حرف غلط را قبول میكنند، و یك معرفت غلطى پیدا میكنند؛ یك عدّه‌‌اى آن را استنكار میكنند و این استنكار موجب میشود كه از اصل دین زده بشوند؛ بین كسانى و كسانى سرِ این حرف اختلاف مى‌‌افتد؛ ببینید، از چند جهت مجارى فساد به‌‌وجود مى‌‌آید براى یك حرف غلطى كه یك نفر میزند. از قدیم دیده بودیم ما - مخصوص حالا نیست؛ از بچّگى میرفتیم روضه و پاى منبر - گاهى روضه‌‌خوان‌‌ها روضه‌‌هایى میخواندند كه معلوم بود غلط است، معلوم بود خلاف است، امّا میخواندند؛ براى اینكه حالا چهارنفر مستمع دلشان بسوزد و گریه كنند. مگر به هر قیمتى باید این كار را كرد؟ حادثه را بیان كنید؛ با هنرمندى بیان كنند تا مردم دلشان شیفته بشود و منقلب بشود، نه اینكه خلاف بگویند. حالاها هم میشنوم، منبرى یا مدّاح سر منبر خطاب به امیرالمؤمنین میكند و میگوید آقا هرچه دارى از امام حسین دارى! شما فكرش را بكنید! این چه حرفى است و این چه مُهمل‌‌گویى‌‌اى است كه كسى این‌‌جور درباره‌‌ى امیرالمؤمنین حرف بزند؟ امام حسین هرچه دارد از امیرالمؤمنین دارد، امام حسین هرچه دارد از پیغمبر دارد؛ چرا نمیفهمند این معانى و این مسائل را؟ آن‌‌وقت ادّعا هم دارند، هرچه هم به دهنشان بیاید میگویند؛ یعنى اینها را خیلى باید به‌‌نظر من بزرگ بشمُریم.

یك نكته هم همین مطلبى است كه آقاى نجات اشاره كردند كه درست هم هست. هیئتها نمیتوانند سكولار باشند؛ هیئتِ امام حسینِ سكولار ما نداریم! هركس علاقه‌‌مند به امام حسین است، یعنى علاقه‌‌مند به اسلام سیاسى است، اسلام مجاهد است، اسلام مقاتله است، اسلام خون دادن است، اسلام جان دادن است؛ معناى اعتقاد به امام حسین این است. اینكه آدم در یك مجلس روضه یا هیئت عزادارى مراقب باشد كه نبادا وارد مباحث اسلام سیاسى بشود، این غلط است. البتّه معناى این حرف این نیست كه هر حادثه‌‌ى سیاسى در كشور اتّفاق مى‌‌افتد، ما باید حتماً در مجلس روضه آن را با یك گرایش خاصّى - حالا یا این طرف، یا آن طرف - بیان كنیم و احیاناً با یك چیزهایى هم همراه باشد؛ نه، امّا فكر انقلاب، فكر اسلام، خطّ مباركى كه امام (رضوان الله علیه) در این مملكت ترسیم كردند و باقى گذاشتند، اینها بایستى در مجموعه‌‌ها و مانند اینها حضور داشته باشد

.

به هر حال كار كارِ بزرگى است، كار مهمّى است؛ و شایسته‌‌ترین مجموعه‌‌هایى كه میتوانند براى امام حسین عزادارى كنند، واقعاً همین مجاهدین فى‌‌سبیل‌‌الله‌‌اند، همین رزمندگانند، همین جوانها هستند؛ و شما این را قدر بدانید و این را هدایت كنید؛ هدایت كنید. این میتواند یك چشمه‌‌ى خورشید و چشمه‌‌ى نورى باشد براى اِشعاع در مغزها و در فكرها و در دلهاى مخاطبین كه بتواند اینها را از لحاظ معارف اسلامى و معارف دینى بالا ببرد

.

چقدر خوب است كه در محافل هیئتها، به مسئله‌‌ى قرآن - قرآن‌‌خوانى و معارف قرآنى - اهتمام ورزیده بشود؛ چقدر خوب است كه در این نوحه‌‌خوانى‌‌ها مضامین اسلامى، مضامین انقلابى، مضامین قرآنى گنجانده بشود؛ یك وقت هست كه سینه میزنند و صد بار با تعبیرات مختلف مثلاً میگویند «حسین واى»، خب این یك كارى است امّا هیچ فایده‌‌اى ندارد و هیچ چیزى از «حسین واى» انسان نمیفهمد و یاد نمیگیرد. یك وقت هست كه شما در همین مطلبى كه [عزادار] تكرار میكند و حرفى كه [با آن] سینه میزند، با زبان نوحه و با زبان شعر، یك مسئله‌‌ى روز، یك مسئله‌‌ى انقلابى، یك مسئله‌‌ى اسلامى، یك معرفت قرآنى را میگنجانید؛ او وقتى تكرار میكند، در ذهن او ملكه میشود؛ این خیلى باارزش است، كارى است كه هیچ‌‌كس دیگر غیر از شما نمیتواند این كار را بكند؛ یعنى هیچ رسانه‌‌اى واقعاً قادر نیست كه این‌‌جور معارف الهى را با جسم و جان و فكر و روح و احساس و عقل و مانند اینها آمیخته كند. لذا كار كار مهمّى است، كار بزرگى است و امیدواریم كه ان‌‌شاءالله خداى متعال بهتان توفیق بدهد و شما را مأجور بدارد كه بتوانید به بهترین وجهى ان‌‌شاءالله این كار را پیش ببرید.

والسّلام علیكم و رحمةالله و بركاته‌‌
*****************************
حسین که بود؟
حسین چه کرد؟
نقشی که از او سر زد تو همان کن.

**********
zqz.ir/heyat



مدیر وبلاگ : هیأت عاشقان سالار شهیدان
مطالب اخیر
برچسبها
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :